فردوسی
او که خود را وقف بازسازی فرهنگ و تمدن ایران نمود و ایران و ایرانی را برای همیشه تاریخ مدیون خود ساخت، کسی که سخن شناسان، نويسندگان و متفكران بزرگ ايران و جهان شاهنامه او را در رديف سه مجموعه بزرگ آثار ادبي جهان، يعني ايلياد "هومر" ،كمدي اللهي "دانته" و مجموعه آثار"شكسپير" و چهارمين اثر بزرگ جهاني شناخته اند.
يكي از شركت كنندگان در اين مراسم، پروفسور "برتلس" داشمند بزرگ روسي بود. همو كه شاهنامه چاپ مسكو با همت و كوشش او فراهم آمده و به جهانيان عرضه شده است . اين دانشمند بزرگ ميگويد: "مادامي كه در جهان، مفهوم ايران و ايراني وجود داشته باشد، نام پر افتخار شاعر بزرگ، فردوسي هم جاويد خواهد ماند. چرا كه فردوسي تمام عشق سوزان خود را وقف سربلندي وطن خود ايران كرد. اين حكيم دانشمند، شاهنامه را با خون دل نوشت و با اين بهاي گران، خريدار احترام و محبت ملت ايران و همه مردم جهان گرديد." و یا فیلسوفی چون موریس مترلینگ که میگوید از این دانشمند بزرگ ایرانی اللهام گرفته است و هزاران و هزاران اندیشمند دیگر که در مقابل او متواضعانه سخن می گویند.
فردوسی در مورد اعراب می گوید:
هــمــانا که امــد شــما را خبـــــر***که مــــا را چه امد ز اخـــــــتر به ســـر
از این مار خوار اهریمن چهـــرگان***ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد***همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد
از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ***نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده***شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر***ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر
برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــــورد***بــــداد و بــــبـــخش هـــــــمی ننگرد
ز پیمان بگردنـــــــد و ز راســـــتی***گـــرامی شود کـــژی و کـــــاســـــتی
پیاده شود مـردم جـــنگ جــــــوی***سوار آنک لاف آرد و گفـت و گـــــــوی
شود خار هر کـس که بد ارجــمند***فرومـــــایـــه را بــخـــت گــــــــردد بلند
پراکــنـــــده گردد بــدی در جـــهان***گــــــزند اشــــکارا و خــــوبــــــی نهان
نشــان شــب تــــیــره آمد پــدیــد***هـــمـــی روشــنــایـــــی بخواهد پرید
کشاورز جنگی شـود بـــی هــنــر***نــــژاد و بـــــــزرگی نـــــــیـــــاید به بر
ربــایــد هـمی این از آن آن از این***ز نـــفـــریــــن نــــدانــنـــــــد باز آفرین
نهــان بــدتــر از آشــکارا شـــــــود***دل شــاهــشــان ســنــگ خارا شود
بد اندیــش گــردد پــدر بــر پســــر***پــســــــر بـــــر پدر همچنین چاره گر
شــود بنــده بـــی هنـــر شــهریار***نــــــژاد و بـــــزرگی نیــــــاید بــــه کار
به گــیــتــی کسـی را نمــاند وفــا***روان و زبـــــان شــــود پـــر جـــفـــــــا
هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد***بـــمیــــرند و کوشش به دشمن نهند
زیان کسان از پـــی سـود خویش***بــــجــویــنـــد و دیــن انــدر آرند پیش
بــریــزند خــون از پــی خواســتــه***شــود روزگــار مــهــان کـــــــــــاسته
ز شیـر شـتر خـوردن و سـوسـمار***عــــرب را به جــایی رسیدسـت کار
که تـــــاج کیــــانــــــی کـــنـــد آرزو***تــفــو بــر تــو ای چــرخ گـــردون تفو
همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر***کــنام پـ-لــنگان و شــیــران شــمــر
پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا***که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه
نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند***هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند
نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین***چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین
دریغ است ایران که ویـــران شـــود***کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود
همه سربه سر تن به کشتن دهیم***از آن به که ایران به دشمن دهیم
چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد***در این مرز و بوم زنده یک تن مباد
و اما تاریخ ایران، تاریخ ایران،...... در حالیکه ایران و ایرانی با چنان غنای فرهنگی چندین هزار ساله، اگر به تحقیق بدانی، کشوری است که دوست و دشمن به کوروش آن، به ذره ذره فرهنگ و تمدن آن اذعان دارند. کوروش، او که قرن ها قبل از میلاد مسیح منشوری را نوشت که امروز اساس منشور سازمان ملل در رابطه با حقوق بشرمی باشد. این منشور ینگونه است:
"منشور کورش هخامنشی"
«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
اينک که به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي کنم :
که تا روزي که من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي که من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .
من تا روزي که پادشاه ايران و بابل و کشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت، کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .
من تا روزي که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را بکار وادارد .
من امروز اعلام مي کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر ديني را که ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند، مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غضب ننمايد، و هر شغلي را که ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است ، به مصرف برساند مشروط به اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده ، مجازات کرد، مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلي ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران را.
من تا روزي که به ياري مزدا ، سلطنت مي کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد .
من شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.
و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجراي تعهداتي که نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
و
جملاتی چند و کوتاه از کسانی که ازدرون و بیرون این مرزها که ایران را می شناختند، درباره کوروش چنین گویند، مشتی نمونه خروار، او کسیکه جهان دربرابر بزرگي او شگفت زده است و مشهورترين مورخين، باستان شناسان و خاورشناسان دنيا از او به نام ابر مرد تاريخ جهان ياد كرده اند، او که خود مهد حقوق بشر جهان بوده است، او که پدر ملت ها، بزرگ قهرمان آن روزگار، سرور آسيا، كسيكه كه دشمنانش نیز او را به نيكي ستايش كرده اند:
ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :
كورش از افرادي بوده كه براي فرمانروايي آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در كشور گشايي حيرت انگيز بود . او با شكست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود . بهمين دليل يونانيان كه دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر مينامند . او كرزوس را پس از شكست از سوختن در ميان هيزمهاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود . كورش سرداري بود كه بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت و پايه هاي شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت .
پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظم اودربنيانگذاري امپراتوري چندين دهه اي ايران مايه شگفتي است . آزادي به يهوديان و ملتهاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست .
دكتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :
اين پادشاه بزرگ يعني كورش هخامنشي برعكس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان) صرف مي كردند .
آلبر شاندور - كورش بزرگ :
شاهنشاهي ايران كه پايه گذار او كورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پي ريزي نشد . بلكه عكس آن صادق است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد . پارسيها با مساعدت يكديگر و به ياري پادشاهان مقتدر خود عظمت و شكوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادي كه حماسه آنان را همچون آفتابي در تاريكي نشان ميدهد . آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند كه براي آيندگان نيز خواهد ماند .
ژنرال سرپرسي سايكس :
خوش زباني او از پاسخي كه در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشكار است. نوشته هاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند كه كورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست ميخواندند. ما نيز ميتوانيم بدان بباليم كه نخستين مرد بزرگ آريائي {اينجا انديشه اش هندواروپايي « پدر » ميداشتند و است زيرا تنها شاخه ي هندوايراني گروه هندواروپايي است كه آريائي خوانده مي شود} كه سرگذشت اش بر تاريخ روشن است، صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است
ژنرال سرپرسي سايكس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه كورش بزرگ :
من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار كرده ام ، و توانسته ام اندك تعميري نيز در آنجا بكنم، و در هر سه بار اين نكته را يادآورده شده ام كه زيارت آمارگاه اصلي كورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز كوچكي نيست و من بسي خوشبخت بوده ام كه بچنين افتخاري دست يافته ام. براستي من در گمانم كه آيا براي ما مردم آريائي هندواروپايي هيچ بناي ديگري هست كه از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .
سرپرسي سايكس - تا ايران باستان :
در شاهنشاهي كورش زيبايي - مردانگي - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وي هيچگاه عياشي نكرد . كاري كه اكثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادي هايي كه داشت به هيچ وجه به شخصيت او صدمه نزد و افكاري داشت كه به راستي متعلق به تاريخ نبوده است كورش يكي از شخصيتهاي بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين كوچكي بود . ولي پس از مدتي با اراده مصمم و قلبي آكنده از وطن پرستي امپراتوري را در تاريخ بنا نهاد كه در كل جهان بي سابقه بود . اين بدين دليل بود كه تاكنون هيچ كشوري توانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران كل خاورميانه را تصاحب كند . او هيچ گاه خوشگذران و تن آسايي نكرد . هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و براي احترام به مزدا حيواناتي را نثار مي كرد . كاساندان دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود كه از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند . كورش در شوخ طبي و انسانيت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا كنون موفق شده ام آرامگاه اين ابر مرد آريايي را زيارت كنم و خداوند را براي اين توفيق سپاس ميگويم .
افلاطون - قوانين:
پارسيان در زمان شاهنشاهي كورش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند . از اينرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياري از ملتهاي جهان شدند . در زمان او ( كورش بزرگ ) فرمانروايان به زير دستان خود آزادي ميدادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي ميكردند . مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند از اين رو در موقع خطر به ياري آنان ميشتافتند و در جنگها شركت ميكردند . از اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهي ميكرد و به آنان اندرز ميداد . آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق مختلف اجتماعي به زيبايي انجام ميگرفت.
هرودوت – تاريخ هرودوت:
هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كورش مقايسه كند . از اينرو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا كردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشي سپرده نشود .
كورش سرداري بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مي نمودند بعلاوه او به همه مللي كه زير فرمانروايي او بودند آزادي مي بخشيد و همه او را ستايش مينمودند . سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال ميكردند .
هارولد لمب دانشمند امريكايي - كورش بزرگ :
در شاهنشاهي ايران باستان كه كورش سمبل آنان است آريايي ها در تاجگذاري به كردار نيك - گفتار نيك- پندار نيكسوگند ياد ميكردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند و نه خودشان . كه اين امر در صدهها نبرد آنان به وضوح ديده مي شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است .
گزنفون – كوروپد ا ي 445 پيش از ميلاد :
مهمترين صفت كورش دين داري او بود. او هر روز قربانيان براي ستايش خداوند ميكرد . اين رسوم و دينداري آنان هنوز در زمان اردشير دوم هم وجود دارد و عمل ميشود . از صفتهاي برجسته ديگر كورش عدل و گسترش عدالت و حق بود .
گزنفون :
ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كورش به اين اندازه براي فرانروايي عادل مردمان ساخته شده بود . سه دليل را برايش پيدا كرديم . نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پروش او از كودكي بوده است .كورش نابغه اي بزرگ - انساني والا منش - صلح طلب و نيك منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستي بود . كورش عقيده داشت پيروزي بر كشوري اين حق را به كشور فاتح نميدهد تا هر تجاوز و كار غير انساني را مرتكب شود . او براي دفاع از كشورش كه هر سالله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار ميگرفت امپراتوري قدرتمند و انساني را پايه گذاشت كه سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمي كرد . او ملتهاي مغلوب را شيفته خود كرد به صورتي كه اقوام شكست خورده كه كورش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود وي را خداوندگار مي ناميدند . او برترين مرد تاريخ - بزرگترين - بخشنده ترين - پاك دل ترين انسان تا اين زمان بود .
كنت دوگوبينو فرانسوي - ايران باستان :
شاهنشاهي كورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستي يك مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت كه تقدير او را چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .
نيكلاي دمشقي
كورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر كس ديگر آگاهي داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود .
پرفسور كريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايي و پهلوي :
شاهنشاه كورش بزرگ نمونه يك پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان كشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده . كه اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .
آلبر شاندور فرانسوي - شاهنشاهي كورش بزرگ :
كورش يكسال پس از فتح بابل براي درگذشت پادشاه بابل عزاي ملي اعلام نمود . براي كسي كه دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشي اش و براي اينكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهي كه ملتش او را براي صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاري نمود . او آمده بود تا به آنان آزادي اجتماعي و ديني و سياسي بدهد . در همين حين كتيبه هاي شاهان همزمان او حاكي از برده داري و تكه تكه كردن انسان هاي بيگناه و بريدن دست و پاي آنان خبر ميدهد .
پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :
كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد . كورش سرداري بزرگ و نيكوخواه بود . او آنقدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب مي نمود . او شهر ها را ويران نمي نمود و قتل عام و كشتار نمي كرد . ايرانيان كورش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان بوسيله كورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند ميخوانند.
كنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران مورخ فرانسوي :
تا كنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را كه كورش در تاريخ جهان باقي گذاشت - در افكار ميليونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان ميدارم كه اسكندر و سزار و كورش كه سه مرد اول جهان شده اند كورش در صدر انها قرار دارد . و تا كنون كسي در جهان بوجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند و او همانطور كه در كتابهاي ما آمده است مسيح خداوند است . قوانيني كه او صادر كرد در تاريخ آن زمان كه انسانها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود .
كلمان هوار - تمدن ايراني :
كورش بزرگ در سال 550 قبل از ميلاد بر اريكه پادشاهي ايران نشست . وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز امپراتوري و شاهنشاهي پهناوري را از خود بر جاي گذاشت كه تا آن روزگار كسي به دنيا نديده بود . كورش سرداري بزرگ و سرآمد دنياي آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود كرد . او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي كرد . براي احترام به مردمان كشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي كرد . وي پيرو دين يكتا پرستي مزديسنا بود . ولي به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .
مولانا ابوالكلام احمد آزاد فيلسوف هندي -كورش بزرگ:
كورش همان ذوالقرنين قرآن است . وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردمان ايران و جهان هديه داد . سنگ نگاره او با باللهاي كشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد .
ديودوروس سيسولوس 100سال پس از ميلاد :
كورش پسر كمبوجيه و ماندان در دلاوري و كارآيي خردمندانه حزم و ساير خصائص نيكو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با دشمنان داراي شجاعتي كم نظير و در كردار نسبت به زير دستان به مهر و عطوفت رفتار ميكرد . پارسيان او را پدر مي خواندند .
دكتر جهانگير اوشيدري - دانشنامه مزديسنا :
كورش به سال 559 قبل از ميلاد بر اريكه شاهنشاهي بنشست و در سال 529 قبل از ميلاد وفات يافت . پس از تسخير بابل با مردمان شكست خورده بامهرباني رفتار كرد و اسيران يهودي را كه بخت النصر از فلسطين به آن شهر آورده بود آزاد كرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرماني صادر كرد كه معبد اورشليم را كه بخت النصر ويران كرده بود را با هزينه دولت ايران بازسازي كنند . كورش را در پارسه گرد كه امروزه پازاردگاد ناميده مي شود به خاك سپردند . او از مردان بزرگ تاريخ جهان است زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهاني از او به نيكي ستايش كرده اند . اوپادشاهي سياستمدار شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقايد ديني ملل مغلوب احترام مي گذاشت . شهرهاي ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر شمشير و جنگ برتري داد . منشور جهاني او زينت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .
اخيلوس آشيل شاعر نامدار يوناني - تراژدي پارسه :
كورش يك تن فاني سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او داراي عقلي سرشار از بزرگي بود .
دكتر وستا سرخوش :
كورش جواني كه از چند نسل پيش از خاندان شاهي برخوردار بود امپراتوري سترگي را از خود برجاي گذاشت كه كمتر كسي تا كنون به جهان ديده بود . امپراتوري هاي ديگري نيز تا امروز شكل گرفته است ولي هيچ كدام در انسان دوستي -بزرگ منشي - صلح طلبي و رعايت حقوق انسانها به پاي دولت كورش نرسيدند . هرودوت و گزنفون هر كدام زندگي مختلفي از وي را به رشته تحرير درآورده اند ولي هردو مورخ نامي از او به عنوان پدر و سرور آسيا و مرد نيك انديش ياد كرده اند .
ملك الشعراي بهار :
ما كودكان ايرانيم - مادر خويش را نگهبانيم - همه از پشت كيقباد و جميم - همه از نسل پور دستانيم - زاده كورش و هخامنشيم - پسر مهرداد و فرهاديم - تيره اردشير و ساسانيم - ملك ايران يكي گلستان است - ما گل سرخ اين گلستانيم كجا رفت آن فره ايزدي؟ كجا رفت آن كورش دادگر؟ كجا رفت كمبوجي نامور؟
ديودور سيسيلي:
3000 شتر از شوش آورده شد تا اسكندر طلاها و خزانه پادشاهي ايران را كه كورش بزرگ آنرا بنا نهاده بود را تخليه كنند .
آزاد منشي و روح بزرگ كورش هخامنشي الگوي جهان آنروز و امروز است . منشور او كه در سال 1879 ميلادي توسط هرمز رسام باستان شناس در شهر بابل كشف شد و سر هنري لاولينسون موفق به رمز گشايي آن شد ميگويد :
"هنگاميكه من با صلح به بابل در آمدم تخت پادشاهي را در جشن و شادماني مردم آنجا پايه گذاشتم . . . سربازان من با صلح و دوستي در شهر بابل به گردش در آمدند . . . من براي صلح كوشيدم . . . من بيگاري و برده گي را برانداختم . .خانه ها و معابد ويران آنان را آباد ساختم . . . " نشان از بي سابقه بودن و آزاد انديشي او دارد . در
و داستانی کوتاه حسن ختام کوروش:
روزی گروهی از یونانی ها و گروهی از هندی های قوم کلات در خدمت کوروش بودند. کوروش از یونانی ها سوال کرد کدامیک از شما حاضرید مقداری پول از من بگیرید و در ازای آن مقداری از لاشه پدر یا مادر متوفایتان را بخورید و آنها جملگی گفتند به هیچ قیمتی این کار را نخواهند کرد. سپس داریوش (بوسیله مترجم) از قوم کلات هندی حاضر در جلسه سوال کرد کدامیک از شما حاضرید لاشه پدر و مادرتان را نخورید و آنرا در عوض بسوزانید و آنان جملگی فریاد برآوردند که هرگز چنین نخواهند کرد چرا که این معصیتی بزرگ است. و او ک.روش اینگونه تفاوتهای فرهنگی، سشناخت آنها و احترام به همه فرهنگ ها را به کابینه و وزرای خود می آموخت. و کوروش پایان نبود، او رهروان زیادی داشت، در هر عصر و زمان.
و ایران تاریخ نادر شاه است، او که فرمانروای روسیه برایش پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود . این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد . نادر برایش نامه ایی نوشت که چنین بود:
" ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰ خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم ".
و او هندوستان را فتح کرد اما پس از دستگیری و محاکمه آن 800 نفر هندی متجاوز هنگامی که پادشاه هند در برابر او زانو زده بود او را بشرط عدم تعرض به مرزهای ایران بخشید و او همچنان پادشاه هند ماند و نادر بعد ها گفت:
"فتح هند افتخاري نبود ، براي من دستگيري متجاوزين و سرسپردگاني مهم بود که بيست سال کشورم را ويران ساخته و جنايت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمينم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطين اروپا را به بردگي مي گرفتم . که آنهم از جوانمردي و خوي ايراني من بدور بود ".
نادر، او که می گفت:
" کمر بند سلطنتی نشان نوکری من برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایرا ن و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است" .
"لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم".
"براي اراضي کشورم هيچ وقت گفتگو نمي کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست مي آورم".
و
مکیاول سیاستمدار معروف ایتالیائی سده 16 در کتاب «هنر جنگ» می نویسد:
اگر بخواهی ملتی را به بردگی بکشی، فرهنگ او یعنی هویت او را درهم بشکن. و اگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود، تا آنجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن و با دروغ آنرا از پای در بیاور، چون زمانی که ابزار «راستی» را در دست نداری، دروغگوئی بزرگترین عامل پیروزی است .
پایان
برخي منابع :
تاریخ تمدن ویلدورانت
تاريخ طبري
تاريخ تمدن اسلام
تاريخ ايران بعد از اسلام
خداوند الموت
منابع اينترنتي
نویسنده : مهدی زارع