X
تبلیغات
نوشته های مهدی زارع - قاجار سلسله ای پر از حرف حدیث
نوشته هایی در مورد تاریخ و تمدن کشور عزیزمان ایران بدون غرضورزی
 جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار

رابطه ایران با روسیه در دوره قاجار خصوصاً در زمان زمامداری فتحعلی‌شاه خصمانه و حالت درگیری همیشگی داشت. در زمان فتحعلی شاه دو دوره جنگ های طولانی بین ایران و روسیه در می‌‌گیرد و طی این جنگ ها دولت انگلستان با توطئه و دسیسه افکنی کوشش می‌‌کند از آشوب و درگیری به وجود آمده در ایران به نفع خود و در رسیدن به مقاصد خود بهره جوید و دولت ایران را همیشه در تعهدات بلاعمل سرگردان و منتظر نگه دارد و سرانجام نیز با همکاری و هماهنگی به نفع روسیه دو عهدنامه ننگین بر ایران تحمیل کند.

فهرست مندرجات

۱ علت جنگ های ایران و روسیه
۲ دوره اول جنگ های ایران و روسیه: (۱۲۲۸- ۱۲۱۸ ه. ق)
۳ جنگ اچمازین (۱۲۱۹ ه. ق)
۴ جنگ سال های ۱۲۲۲-۱۲۲۰ و قتل سیسیانف
۵ علت شکست سیسیانف در جریان تسخیر گیلان
۶ جنگ اصلاندوز (۱۲۲۸ ه. ق)
۷ عهدنامه گلستان
۸ دوره دوم جنگ های ایران و روسیه ۱۲۴۳- ۱۲۴۱ه. ق
۹ جنگ گنجه
۱۰ پیشرفت قوای روس به سوی پایتخت در جنگ دوم
۱۱ عهدنامه ترکمانچای
۱۲ منابع 
 

 علت جنگ های ایران و روسیه
هدف اصلی روسیه دسترسی به دریای آزاد بود، علت دیگر دست اندازی روس ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند و همچنین قفقاز مرکزی و جنوبی که جزیی از خاک ایران محسوب می‌‌شد و ساکنان آن هواخواه ایران بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه، شیروان، تالش، باکو علاوه بر مسلمان بودن، طرفدار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس ها می‌‌شد. گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود. گرجستان ناحیه حاصلخیز سبز و خرمی است که در دامنه کوه‌های قفقاز و در سواحل راست دریای سیاه واقع شده است. مردمی از نژاد آریایی از زمان های بسیار قدیم و شاید از نخستین روزهای هجرت نژاد آریایی ایرانی به نواحی امروزی در آنجا سکنی دارند و از نخستین روزهای تاریخ ایران نامشان در اسناد تاریخی ما آمده است (گرجستان در زمان آقامحمدخان به تصرف ایران درآمده بود) اما پس از ملحق شدن به روسیه فتحعلی شاه در بازگرداندن آن به تلاش های بسیاری کرد.

 دوره اول جنگ های ایران و روسیه: (۱۲۲۸- ۱۲۱۸ ه. ق)
به سال ۱۲۱۵ ه. ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود پاول سیسیانف را مامور تصرف قفقاز کرد. سیسیاتف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او تهمورث به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد. علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و عثمانی مبنی بر به تصرف درآوردن گرجستان بود.

گنجه به سال ۱۲۱۸ ه. ق توسط سردار روسیه ژنرال پاول سیسیانف تصرف شد. به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت ارامنه و مایوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد.

 جنگ اچمازین (۱۲۱۹ ه. ق)
عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان برای سرکوب محمدخان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس ها شده بود به آن شهر لشکر کشید. سیسیانف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمازین مرکز خلیفه ارامنه ایروان شتافت. فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله باران کرد چون از عهده آن ها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد. در این بین محمدخان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسیه را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد. سیسیانف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع الثانی ۱۲۱۹ در اچمازین برادر وی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما چون نیروی کمکی که از جانب فتحعلی شاه برای عباس میرزا ارسال شده بود سیسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و او ناچار عقب نشینی کرد و این جنگ به پیروزی ایران منتهی شد حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمدخان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد.

جنگ سال های ۱۲۲۲-۱۲۲۰ و قتل سیسیانف
پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد. در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال پاول سیسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد. علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها علت اصلی این نابسامانی بود. عدم مساعدت و همکاری ها و هماهنگی های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه شاه ایران (فتحعلی شاه) به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد. مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر کردن گیلان را هی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت رو به رو شدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند.

 علت شکست سیسیانف در جریان تسخیر گیلان
نبود بندر و لنگرهای خوب در گیلان باعث شد کشتی های بزرگ روسیه نتوانند تا ساحل پیشروی کنند و نیروی خود را در بندر انزلی پیاده کنند. در کنار این مسئله ایستادگی مردم گیلان نسبت به ارتش روسیه و همین طور نبود علوفه، آذوقه و لوازم لشکری برای سپاه روسیه باعث شد روسیه نتواند به موفقیت دست پیدا کند.

 جنگ اصلاندوز (۱۲۲۸ ه. ق)
با قتل سیسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران هم‌زمان است با فعالیت های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران). گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکست خورد و برگشت. عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان علیه روس ها شورش کرد و جمع زیادی از روس ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان های متصرفه در تصرف آن ها بماند و نیز ایران به آن ها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. عباس میرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. در این میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.

 عهدنامه گلستان
نوشتار اصلی را بخوانید: عهدنامه گلستان
شکست ایران در جنگ اصلاندوز و شورش های محلی، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سر گور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سرگوراوزلی، نماینده روس یرملوف و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده فصل امضا شد.

عهدنامه گلستان یکی از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی است که اولیای ایران از شدت بی خبری با یک دولت اروپایی بسته اند. این عهدنامه سبب شد که روس ها در بدترین شرایط جنگ فرانسه بودند، از گرفتاری های ایران آسوده شده و همچنین سرزمین های جدیدی به متصرفات خود درآورند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار مرزهای طبیعی ایران تغییر کند و تمام نواحی شمال رود ارس از دست ایران خارج شود.

دوره دوم جنگ های ایران و روسیه ۱۲۴۳- ۱۲۴۱ه. ق
مشخص نبودن مرزهای بین ایران و روسیه و شورش ها و ناامنی هایی که بسیاری از حاکمان و ساکنان مرزی برپا کرده بودند (از جمله حسین خان قاجار حاکم ایروان) از علل اصلی شروع دوباره جنگ های ایران و روسیه بود.علت شورش حسین خان قاجار پس از انعقاد صلح بین ایران و روسیه (عهدنامه گلستان) این است که حسین خان قاجار چون نمی‌خواست مالیات به دولت ایران بپردازد و برای اینکه عباس میرزا به این منظور او را سرکوب نکند مایل به روشن کردن آتش جنگ بین ایران و روسیه و گرفتار شدن ولیعهد ایران بود. دست اندازی روس ها به قلمرو ایران و قسمت ارس (از جمله گوگچه و قپان) و نارضایتی بسیاری از حاکمان سرزمین های ایرانی که به تصرف روس ها درآمده بودند از جمله ابراهیم خان جوانشیر حاکم شوشی و نگرانی های دولت ایران از جهت از دست دادن سرزمین های وسیع، ظلم و ستم پی در پی روس ها به مسلمانان قفقاز و تقاضای کمک از دولت ایران به ایشان از عوامل اصلی شروع دوباره آتش جنگ بود.

جنگ گنجه
فتحعلی شاه، عباس میرزا را به فرماندهی سپاه ایران منصوب و راهی نواحی تصرف شده کرد چون روس ها مهیای جنگ نبودند غافلگیر شدند و سپاهیان ایرانی تمامی ولایات از دست رفته از جمله باکو، دربند، شوشی، داغستان، ایروان و تالش را به تصرف درآوردند. پس از این واقعه پاسکوویچ از سرداران معروف روسیه از جنگ های روس و عثمانی فارغ شد و فرماندهی سپاه روس در قفقاز را عهده دار شد ویرملوف به خاطر عدم کامیابی در جنگ از طرف تزار روسیه احضار شد. پاسکوویچ درصدد برآمد تمامی نواحی متصرف شده توسط ایرانیان را بازپس گیرد. ابتدا قره باغ و سپس ایروان را تصرف کرد و در جبهه‌های طالش و لنکران قوای ایران را شکست داد لذا با شتاب خود را به گنجه رساند. عباس میرزا نیز با ۳۰ هزار سپاهی عازم گنجه شد. در این نبرد که به جنگ گنجه معروف شد عنقریب بود که گوی پیروزی نصیب ایرانیان شود اما به علت خیانت آصف‌الدوله صدراعظم جدید ایران در اعزام نیرو به سپاه ایران، در سپاه ایران بی نظمی به وجود آمد و تلاش های عباس میرزا در نظم بخشیدن به امور فایده‌ای حاصل نکرد و ناچار به عقب نشینی پرداخت و در نتیجه این عمل تلاش های ایرانیان در کسب فتوحات در خطر افتاد و باعث پیروزی کامل پاسکوویچ و سپاهیانش شد.

 پیشرفت قوای روس به سوی پایتخت در جنگ دوم
پس از تصرف گنجه و وارد آمدن تلفات سنگین به سپاه ایران سرانجام معابر ارس به دست روس ها افتاد. کشتی های جنگی روسیه در سواحل روسیه با ترکمانان و ایلات یموت سازش کردند و حتی آنها را به طغیان علیه دولت ایران وادار کردند. عباس میرزا نیز آخرین نیرو های خود را در سردار آباد متمرکز و به سال ۱۲۴۳ (ه.ق) با قوای روسیه به نبردی سخت پرداخت اما نرسیدن آذوقه و جیره و مواجب سپاهیان از تهران باعث تضعیف و متزلزل کردن روحیه سربازان ایرانی شد و سردارآباد به تصرف سردار روس درآمد و قوای ایران به کلی از ساحل چپ رود ارس به داخل آذربایجان رانده شدند. پاسکوویچ در تعقیب سپاه وارد آذربایجان شد و پایتخت ایران را مورد تهدید نظامی قرار داد. پس از آن عباس میرزا دسته‌های متفرق سپاه خود را به خوبی تمرکز داد و حفظ تبریز را به آصف‌الدوله سپرد اما با خیانت آصف الدوله تبریز توسط ارتش روسیه تصرف شد. سپاه روسیه بدون مقاومت مردم وارد شهر شده و ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف درآوردند. با تصرف تبریز نیرو های ارتش روسیه تا ده خوارقان پیش رفتند. در این هنگام بود که عباس میرزا فتحعلی خان رشتی را نزد پاسکوویچ فرستاد و از وی تقاضای صلح کرد.

 عهدنامه ترکمانچای
نوشتار اصلی را بخوانید: عهدنامه ترکمانچای
شرایطی که پاسکوویچ برای عقد مصالحه جدید پیشنهاد کرد بسیار سنگین بود اما سفیر انگلستان (مک دونالد) در تهران که بیشتر از فتحعلی شاه از پیشروی سپاه روسیه می‌‌ترسید، در عقاید خود پافشاری کرد و شاه را به قبول شرایط صلح وداشت. این قرارداد در اثر بی لیاقتی فتحعلی شاه و نرساندن وسایل لازم برای سپاه ایران در جنگ های دوم ایران و روسیه صورت گرفت و ارتش ایران از روسیه شکست خورد و تسلیم شد. پس از وساطت سفیر انگلیس مجلسی در قریه ترکمانچای (اردوگاه پاسکوویچ) مرکب از عباس میرزا، آصف الدوله و حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی تشکیل شد و عهدنامه‌ای در ۱۶ فصل و یک قرارداد تجاری الحاقی در ۹ فصل نوشته شد و در تاریخ ۵ شعبان ۱۲۴۳ هجری به امضای نمایندگان ایران و روسیه رسید. روس ها با در دست داشتن امتیازات پیمان ترکمانچای، شمال ایران را قبضه کرده و اعتبار بین المللی ایران را کاملاً مخدوش ساخته بودند. خزانه مملکت تهی و صحنه سیاست کشور خالی از رجال و رهبران آزموده و خدوم وطن خواه و ملی و ضداستعمار بود، در واقع ایران در پرتگاه سقوط و تجزیه واقع شده بود و فقط این شخصیت فوق العاده امیر کبیر بود که توانست کشور را نجات داده، به فریاد کشور و ملت برسد، چون در غیر این صورت ایران، پس از تجزیه به طور کامل تحت استعمار قرار می‌‌گرفت. بعد از این واقعه دیگر میان روس و ایران حوادث مهم و برخوردهای دامنه داری رخ نداد، مگر در مورد آشوراده و چند پیشامد کوچک دیگر که هر یک دلیل خاصی دارد.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 تحلیلی بر قرارداد گمرکی ایران و روسیه در دوره قاجار
مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید.1
هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 2

سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل

بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 3
این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود.4 بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید.
این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

انگلستان

اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 5
تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 6
ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود.7 بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود.8 دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 9
پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید.10 با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 11

فرانسه

تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند.12 برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین»13 به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» 14 میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد.15 روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 16

روسیه تزاری

سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست.17 جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت.
شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند.18 بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود.19 این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 20
ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود.21 این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور.22
شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد.23 رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد24و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 25

خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه

سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند.26 این خطوط عبارتند از :
1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد27
سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند.
سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود.28 این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود.29 با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت.30 انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.

پی نوشت ها:

1 . صدراعظمهاي سلسل? قاجاريه، پرويز افشار ، ص 7.
2 . اطلاعات سياسي 0 اقتصادي ، ايرج وامقي، مقال? «امين السلطان و موازن? مثبت» ، شماره 68-67 ، ص 57.
3 . تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، مدني، ص 15.
4 . تاريخ معاصر ايران، پيتر اَوري، ترجم? محمد رفيعي مهرآبادي، ج 1 ، ص 5.
5 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمد علي مهميد، ص 126.
6 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمدعلي مهميد ، ص 126.
7 . همان، ص 128.
8 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه ، نائبيان ، ص 116.
9 . همان، ص 169.
10 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد، ص 163.
11 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان ، ص 272.
12 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد ، ص128.
13 . Finkenstein (1807 م/1185 شمسی)
14 . Tilsitم / شمسي ) .1807)
15 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، ص 132.
16 . تاريخ روابط خارجي ايران، مهدوي، ص 216.
17 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 44.
18 .تاریخ معاصر ایران ،آوری ،ج1،ص58.
19 . تاريخ کامل ايران ، رازي ، ص 496.
20 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 70.
21 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، حافظ فرمانفرمائيان، ترجم? اسماعيل شاکري، ص 34 ، 1352.
22 . روابط ايران به دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 293.
23 . همان، ص 263.
24 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 264.
25 . به موجب قرارداد 1921 دولت شوروي سابق از کلي? حقوق و امتيازاتي که در دوران تزارها به زور از ايران گرفته شده بود صرف نظر کرد و متعهد شد به سياست تجاوزکارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند به سرنوشت خود مسلّط گردد. هم چنين، شوروي سابق کليه قروض ايران (يازده ميليون لير? انگليسي) را بخشيد، امتياز خطوط آهن و راههاي شوسه و تأسيسات بندري و گمرک هاي شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) صرفنظر کرد. بانک استقراضي و خطوط تلگرافي و جزير? آشوراده و ساير جزيره هاي مجاور استرآباد به ايران مسترد شد و ايران در درياي خزر حق بجر پيمايي آزاد پيدا کرد. در مقابل ايران نيز تعهداتي را در مقابل رژين جديدالتأسيس شوروي بر عهده گرفت؛ ر.ک همان ، ص 290 و «سياست خارجي ايران در دوران پهلوي » (1357-1300) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 10 ، تهران، نشر البرز ، چاپ اول ، 1373.
26 . در ميان تعدادي از نويسندگان تاريخ ديپلماسي ايران، مي توان به حافظ فرمانفرمائيان اشاره کرد که در سياست خارجي قاجار به اصول سه گانه مذکور در بالا معتقد مي باشد.
27 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، جليل نائبيان ، ص 493-292.
28 . همان، ص 297.
29 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، فرمانفرمائيان ، ص 38.
30 . همان، ص 43 و 42.

مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید.1
هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 2

سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل

بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 3
این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود.4 بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید.
این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

انگلستان

اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 5
تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 6
ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود.7 بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود.8 دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 9
پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید.10 با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 11

فرانسه

تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند.12 برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین»13 به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» 14 میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد.15 روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 16

روسیه تزاری

سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست.17 جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت.
شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند.18 بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود.19 این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 20
ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود.21 این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور.22
شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد.23 رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد24و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 25

خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه

سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند.26 این خطوط عبارتند از :
1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد27
سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند.
سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود.28 این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود.29 با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت.30 انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.

پی نوشت ها:

1 . صدراعظمهاي سلسل? قاجاريه، پرويز افشار ، ص 7.
2 . اطلاعات سياسي 0 اقتصادي ، ايرج وامقي، مقال? «امين السلطان و موازن? مثبت» ، شماره 68-67 ، ص 57.
3 . تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، مدني، ص 15.
4 . تاريخ معاصر ايران، پيتر اَوري، ترجم? محمد رفيعي مهرآبادي، ج 1 ، ص 5.
5 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمد علي مهميد، ص 126.
6 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمدعلي مهميد ، ص 126.
7 . همان، ص 128.
8 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه ، نائبيان ، ص 116.
9 . همان، ص 169.
10 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد، ص 163.
11 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان ، ص 272.
12 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد ، ص128.
13 . Finkenstein (1807 م/1185 شمسی)
14 . Tilsitم / شمسي ) .1807)
15 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، ص 132.
16 . تاريخ روابط خارجي ايران، مهدوي، ص 216.
17 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 44.
18 .تاریخ معاصر ایران ،آوری ،ج1،ص58.
19 . تاريخ کامل ايران ، رازي ، ص 496.
20 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 70.
21 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، حافظ فرمانفرمائيان، ترجم? اسماعيل شاکري، ص 34 ، 1352.
22 . روابط ايران به دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 293.
23 . همان، ص 263.
24 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 264.
25 . به موجب قرارداد 1921 دولت شوروي سابق از کلي? حقوق و امتيازاتي که در دوران تزارها به زور از ايران گرفته شده بود صرف نظر کرد و متعهد شد به سياست تجاوزکارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند به سرنوشت خود مسلّط گردد. هم چنين، شوروي سابق کليه قروض ايران (يازده ميليون لير? انگليسي) را بخشيد، امتياز خطوط آهن و راههاي شوسه و تأسيسات بندري و گمرک هاي شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) صرفنظر کرد. بانک استقراضي و خطوط تلگرافي و جزير? آشوراده و ساير جزيره هاي مجاور استرآباد به ايران مسترد شد و ايران در درياي خزر حق بجر پيمايي آزاد پيدا کرد. در مقابل ايران نيز تعهداتي را در مقابل رژين جديدالتأسيس شوروي بر عهده گرفت؛ ر.ک همان ، ص 290 و «سياست خارجي ايران در دوران پهلوي » (1357-1300) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 10 ، تهران، نشر البرز ، چاپ اول ، 1373.
26 . در ميان تعدادي از نويسندگان تاريخ ديپلماسي ايران، مي توان به حافظ فرمانفرمائيان اشاره کرد که در سياست خارجي قاجار به اصول سه گانه مذکور در بالا معتقد مي باشد.
27 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، جليل نائبيان ، ص 493-292.
28 . همان، ص 297.
29 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، فرمانفرمائيان ، ص 38.
30 . همان، ص 43 و 42.

مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید.1
هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 2

سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل

بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 3
این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود.4 بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید.
این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

انگلستان

اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 5
تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 6
ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود.7 بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود.8 دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 9
پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید.10 با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 11

فرانسه

تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند.12 برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین»13 به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» 14 میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد.15 روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 16

روسیه تزاری

سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست.17 جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت.
شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند.18 بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود.19 این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 20
ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود.21 این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور.22
شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد.23 رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد24و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 25

خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه

سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند.26 این خطوط عبارتند از :
1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد27
سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند.
سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود.28 این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود.29 با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت.30 انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.

پی نوشت ها:

1 . صدراعظمهاي سلسل? قاجاريه، پرويز افشار ، ص 7.
2 . اطلاعات سياسي 0 اقتصادي ، ايرج وامقي، مقال? «امين السلطان و موازن? مثبت» ، شماره 68-67 ، ص 57.
3 . تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، مدني، ص 15.
4 . تاريخ معاصر ايران، پيتر اَوري، ترجم? محمد رفيعي مهرآبادي، ج 1 ، ص 5.
5 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمد علي مهميد، ص 126.
6 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمدعلي مهميد ، ص 126.
7 . همان، ص 128.
8 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه ، نائبيان ، ص 116.
9 . همان، ص 169.
10 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد، ص 163.
11 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان ، ص 272.
12 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد ، ص128.
13 . Finkenstein (1807 م/1185 شمسی)
14 . Tilsitم / شمسي ) .1807)
15 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، ص 132.
16 . تاريخ روابط خارجي ايران، مهدوي، ص 216.
17 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 44.
18 .تاریخ معاصر ایران ،آوری ،ج1،ص58.
19 . تاريخ کامل ايران ، رازي ، ص 496.
20 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 70.
21 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، حافظ فرمانفرمائيان، ترجم? اسماعيل شاکري، ص 34 ، 1352.
22 . روابط ايران به دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 293.
23 . همان، ص 263.
24 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 264.
25 . به موجب قرارداد 1921 دولت شوروي سابق از کلي? حقوق و امتيازاتي که در دوران تزارها به زور از ايران گرفته شده بود صرف نظر کرد و متعهد شد به سياست تجاوزکارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند به سرنوشت خود مسلّط گردد. هم چنين، شوروي سابق کليه قروض ايران (يازده ميليون لير? انگليسي) را بخشيد، امتياز خطوط آهن و راههاي شوسه و تأسيسات بندري و گمرک هاي شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) صرفنظر کرد. بانک استقراضي و خطوط تلگرافي و جزير? آشوراده و ساير جزيره هاي مجاور استرآباد به ايران مسترد شد و ايران در درياي خزر حق بجر پيمايي آزاد پيدا کرد. در مقابل ايران نيز تعهداتي را در مقابل رژين جديدالتأسيس شوروي بر عهده گرفت؛ ر.ک همان ، ص 290 و «سياست خارجي ايران در دوران پهلوي » (1357-1300) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 10 ، تهران، نشر البرز ، چاپ اول ، 1373.
26 . در ميان تعدادي از نويسندگان تاريخ ديپلماسي ايران، مي توان به حافظ فرمانفرمائيان اشاره کرد که در سياست خارجي قاجار به اصول سه گانه مذکور در بالا معتقد مي باشد.
27 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، جليل نائبيان ، ص 493-292.
28 . همان، ص 297.
29 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، فرمانفرمائيان ، ص 38.
30 . همان، ص 43 و 42.

قرارداد گمرکی ایران و روسیه در سال 1319 ق/ 1901 م به دنبال اخذ وام های پیاپی از روسیه تزاری توسط مظفرالدین شاه منعقد شد؛ بدین صورت که روس ها یکی از شرایط پرداخت قرضه دوم خود به ایران را عقد قرارداد گمرکی جدیدی بین دو کشور عنوان کردند. این قرارداد که در راستای سیاست سلطه جویانه استعمار اقتصادی روسیه تنظیم شد، سرنوشت اقتصادی ایران را به طور چشم گیری به آن دولت سپرد. به نظر می رسد هدف اصلی روس ها از این امتیاز نیز به مانند سایر امتیازات اقتصادی که در دوره قاجار از ایران کسب نمودند مقاصد سیاسی بود، زیرا با از بین بردن استقلال اقتصادی ایران توانستند هر چه بیشتر وابسته به خود سازند، در این مقاله، این موضوع بررسی شده است.


کلید واژه ها: قرارداد گمرکی، ایران، روسیه تزاری، قاجار و استعمار.

مقدمه

روسیه تزاری در اوایل قرن نوزدهم در پی غلبه نظامی بر ایران با تحمیل معاهده ی گلستان و سپس ترکمانچای برای اولین بار استقلال گمرکی ایران را از بین برد و ایران را مجبور کرد تا شرایط پیشنهادی آنها را در امور گمرکات و سایر امور تجاری بین دو کشور بپذیرد. در اوایل قرن بیستم نیز با افزایش نفوذ اقتصادی روس ها در ایران، این کشور به فکر انعقاد قرارداد گمرکی جدیدی با ایران افتاد با این تفاوت که اگر چه روس ها در معاهدات قبلی تعهدات متقابلی را در امور گمرکی و تجاری پذیرفته بودند، اما قرارداد جدیدی را طوری تنظیم کردند تا هر چه بیشتر سلطه ی اقتصادی خود را بر ایران افزایش داده و ایران را از این نظر کاملا وابسته و مطیع خود سازند و بدین وسیله اهداف سیاسی خود را راحت تر پیگیری کنند.

روند انعقاد قرارداد گمرکی

گمرکات ایران از زمان صفویه تا سال 1317ق/ 1899م به صورت مقاطعه اداره می شد و هیچ گاه قواعد و مقررات ثابت و معینی برای دریافت حقوق گمرکی وجود نداشت، بلکه معمولا شخص مقاطعه کار آنطور که می خواست عمل می کرد (1) امین الدوله در دوران صدارت کوتاهش تصمیم گرفت برای سر و سامان دادن به امور گمرکی چند نفر متخصص از اروپا استخدام کند. به همین منظور، سه نفر بلژیکی را به عنوان اینکه از یک کشور بی طرف هستند استخدام کرد. این سه نفر بعد از برکناری امین الدوله به ایران رسیدند و روسها آنها را نیز «مثل امین السلطان نوکر مخصوص خودشان کردند».(2) با رسیدن بلژیکی ها به ایران در سال 1317ق/ 1899م اصول اجاره در دو ولایت کرمانشاه و آذربایجان منسوخ گردید؛ اداره ی آنها به بلژیکی سپرده شد و مستقیما زیر نظر دولت قرار گرفت.
چون نتیجه کار، مساعده و خوب بود، سال بعد اصول اجاره گمرک در تمام ایران منسوخ و اداره گمرکات به نوز(3) بلژیکی واگذار شد. عایدات گمرکی در همان سال 60 درصد افزایش یافت.(4) نوز هم که ابتدا رئیس گمرکات تهران بود، چند ماه بعد به ریاست کل گمرکات ایران منصوب شد و پس از مدتی هم وزیر کل گمرکات ایران گردید.(5)
با تلاش نوز مقدمات قرارداد گمرکی جدیدی بین ایران و روسیه فراهم شد تا اینکه روسها یکی از شرایط پرداخت قرضه دوم به ایران را در سال 1319ق/1901 م عقد پیمان جدید بازرگانی عنوان کردند.(6) قرارداد گمرکی ایران و روس در سال 1319ق/1901 م در تهران امضا شد و سال بعد، یعنی زمانی که مظفرالدین شاه در روسیه بود، تصدیق(7) و در سال 1321ق/ 1903 م به اجرا گذاشته شد.(8)
عبدالله مستوفی در مورد عملکرد نوز در گمرکات و همچنین نقش او در قرارداد گمرکی بین ایران و روس و انگلیس می نویسد:
آمار گمرکی به او فهماند که می تواند در این کار خود دل بایع و مشتری، هر دو را به دست آورد؛ یعنی هم بر درآمد عمومی گمرک ایران بیفزاید و هم تجارت دولتین روس و انگلیس را در این کشور پیشرفت و آنها را حامی خود قرار دهد و میخ استقلال آینده خود را قرص کند. پس از قدری مذاکره با دولت ایران و سفارتین و تهیه زمینه مناسب برای این قصد، از طرف دولت ایران مأمور بستن قرارداد گمرکی با دولتین شد و تعرفه جدید، جانشین فصل گمرکی عهد نامه ترکمانچای گشت.(9)
در ارتباط با نقش عوامل داخلی در انعقاد این قرارداد می توان به امین السلطان، صدر اعظم مظفرالدین شاه اشاره کرد. امین السلطان که بیشترین امتیازات توسط او به بیگانگان واگذار شد، فردی منفعت طلب و خودخواه بود که به منظور حفظ مقام و موقعیت خود و غلبه بر رقبای سیاسی اش می کوشید تا به هر نحو ممکن موجبات رضایت دربار قاجار و دولتین روس و انگلیس را فراهم سازد. در یکی از منابع درباره او آمده است:
این مرد، یگانه آرزو و خواسته اش این بود که به سرکار باشد و به مردم سروری فروشد و دستش به گرفتن و دادن باز باشد، و همه هوش و زیرکی خود را در این راه به کار می برد و برای نگهداری خود در سر کار، گردن به خواهش های بیگانگان می گذاشت.(10)
حاج سیاح در خاطرات خود درباره امین السلطان می نویسد زمانی یکی از علما به او گفت:« میرزا علی اصغر خان! ایرانیان را خیلی ارزان فروختی، من حساب کرده ام هر فرد ایرانی بدولت خارجه بپانزده قران فروخته شده!» امین السلطان در جوابش گفته بود:« خیلی گران فروخته ام؛ ایرانیان نفری دو قران بیشتر نمی ارزند!»(11)
در واقع، امین السلطان بود که با اخذ وام های کلان و مکرر از روسها زمینه انعقاد قرارداد گمرکی ایران و روسیه را مهیا کرد. روسها یکی از شرایط پرداخت قرضه دوم خود به ایران را در سال 1319ق/1901 م عقد پیمان جدید بازرگانی عنوان نمودند. کسروی عنوان می کند که مذاکرات قرارداد گمرکی ایران و روس از زمان امین الدوله آغاز شده بود و یکی از علل بر افتادن امین الدوله از صدارت نیز مخالفت با این قرارداد بوده است.
وی در ادامه می افزاید:
همسایه شمالی از سست نهادی شاه، و از ناپاکی امین السلطان و ناآگاهی توده، فرصت یافته، خواست خود را با دست بلژیکیان و دیگران پیش می برده.(12)
بدین ترتیب می توان گفت که امین السلطان در آخرین ماههای صدارتش در دوره مظفرالدین شاه ضربه جبران ناپذیر دیگری بر پیکره اقتصادی و سیاسی جامعه ایران وارد آورد.
قرارداد گمرکی ایران و روس با تلاش های آرگیرو پولو(13) وزیر مختار روس در تهران و زمینه سازی های نوز بلژیکی وزیر گمرکات ایران، در زمان صدارت امین السلطان در سال 1319ق/1901 م بین دو کشور منعقد شد. این قرارداد، هفت ماده داشت که خلاصه مواد آن به شرح ذیل است:
1- تعیین میزان دریافت حقوق گمرکی از مال التجاره اتباع روس و ایران و حذف شدن تعرفه های پیش بینی شده در معاهده ترکمانچای؛
2- تعلق گرفتن حقوق گمرکی به مال التجاره خارج شده از روسیه در موقع ورود به ایران و تغییر آن از صدی پنج به صدی یک و نیم درصد؛
3- موقوف و متروک شدن حقوق صادره صدی پنج در خروج مال التجاره و متعه در ایران به استثنای موارد خاص؛
4- تعهد دولت ایران برای جلوگیری از دریافت حقوق راه داری به منظور حفظ و نگهداری راه ها؛
5- تأسیس گمرک خانه در بخش های مهم راه های ارتباطی برای دریافت حقوق مساوی از مال التجاره ها و همچنین محافظت از کالاهای تجار؛
6- دریافت حقوق کالای ورودی به روس به پول معمول آن کشور؛
7- تعهد دولت ایران برای اجرای کامل مفاد قرارداد در تمام نقاط سرحدی ایران.(14)
در فصل پنجم این قرارداد عنوان شده بود که اداره گمرک باید یک «نظام نامه عمومی با رضایت سفارت روس» تهیه کند. از آنجا که مدتی بعد انگلستان چنین قراردادی را با ایران امضا کرد، این نظام نامه با رضایت دولتین روس و انگلیس نوشته شد. مواد این نظام نامه همچنان که در فصل پنجم قرارداد گمرکی هم ذکر شده بود فقط در راستای منافع دولتین و جلب رضایت آنها بود و توجهی به منافع و حیثیت دولت ایران نشده بود.

تحلیل و بررسی پیامدهای قرارداد گمرکی ایران و روس

قرارداد گمرکی ایران و روسیه حلقه های سلطه همه جانبه روسیه را بر ایران تکمیل می کرد؛ روس ها که قبلا با تشکیل بریگاد قزاق و بانک استقراضی، نیروی اجرایی و سرمایه لازم را برای توسعه نفوذ خود در ایران فراهم کرده بودند، اکنون با این قرارداد نیز سلطه اقتصادی- سیاسی بر ایران پیدا می کردند. روسیه تزاری در همه امتیازاتی که از ایران می گرفت در پی اهداف سیاسی بود و رویای سلطه بر خلیج فارس را که از زمان پترکبیر شروع شده بود، در سر می پروراند.
روزنامه «بیرژویه و دموستی»(15)، چاپ سن پطرزبورگ در سال 1322ق/1904 م در برابر تلاش های نفوذ نوشت:« تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ امکان ندارد، زیرا ایران و آب های ساحلی آن باید در حمایت مادی و معنوی روسیه باقی بماند».
یکی دیگر از روزنامه های روسی نیز نوشت: «بگذارید انگلستان بداند که ما هندوستان را نمی خواهیم، بلکه تنها خلیج فارس را می خواهیم».(16)
این سخنان به خوبی نمایانگر مقاصد روسها از اقدامات اقتصادی خود در ایران است.
بعد از اجرای قرارداد گمرکی 1321ق/ 1903 م تجارت روسیه با ایران روندی صعودی در پیش گرفت. این قرارداد طوری تنظیم شده بود که کاملا منافع روس ها را تامین می کرد و در اندک مدتی باعث شد که روسها بیش از نیمی از تجارت خراجی ایران را به خود اختصاص دهند. کالاهایی مانند چای، قند، شکر، نفت سفید و منسوجات پنبه ای با عوارض ناچیز و در برخی گمرکی کالاهایی که عمدتا به روسیه صادر می شد، نظیر پنبه و برنج، یا کاهش یافت و یا حذف شد.(17) تسهیلاتی که برای کالاهای روسی در نظر گرفته شد موجب رونق کالاهای این کشور در ایران در برابر کالاهای وارداتی از دیگر کشورهای غربی شد.(18)
در بین کالاهایی که روسیه به ایران صادر می کرد قند مقام اول را داشت. در سال 1328ق/1910 م، 84 درصد از قند مصرفی ایران از روسیه وارد می شد که از لحاظ ارزش معادل 7/43 درصد از صادرات روسیه به ایران بود. منسوجات، دومین کالای صادراتی روسها به ایران بود که پس از انگلستان مقام اول را داشت. کالاهایی مانند چای، نفت و آهن نیز در رده های بعدی قرار داشت.(19)
نفت از جمله کالاهایی بود که تا قبل از سال 1330 ق/ 1912 م تماماً از روسیه وارد می شد، ولی با استخراج نفت از چاههای نفت ایران که از سال مزبور شروع شد، میزان واردات نفت از روسیه به سرعت تنزل پیدا کرد.(20) وضعیت کالاهای صادراتی ایران از این هم بدتر بود. پنبه که از اوایل قرن بیستم مهم ترین محصول صادراتی ایران بود و چیزی حدود یک پنجم از صادرات ایران را در بر می گرفت، تقریبا تمام آن به روسیه صادر و مقدار ناچیزی به هند و عثمانی فروخته می شد.
در سال 1325-1326ق/1908 م مجموع پنبه صادراتی ایران 45/088/202قران بود که 42/934/449 قران آن به روسیه صادر شده بود. میوه و خشکبار ایران نیز که دومین صادرات ایران بود، چهار پنجم آن به روسیه صادر می شد. صادرات برنج نیز تماماً منحصر به روسیه بود چنان که از 24/000/438 قران برنج صادراتی ایران در سال مزبور 23/770/760 قران آن به روسیه صادر شده است.(21)
در حالی که در سال 1313ق/ 1895 م روسها 15 درصد از واردات ایران را در اختیار داشتند، این رقم در سال 1323ق/1905 م، یعنی ده سال بعد، چیزی حدود 55 درصد برآورد شده است. در سال 1328ق/1910 م مجموع تجارت خارجی ایران حدود 860/000/000 قران بوده 56 درصد آن، یعنی 482/000/000 قران مربوط به تجارت با روسیه است.(22) در سال 1328-1329ق/1910-1911 نزدیک به 70 درصد از صادرات ایران به روسیه بود. (23) لیتن رقم مجموع تجارت ایران را با روسیه در سال 1318-1319ق/1901-1902 م 202/175/625 قران ذکر کرده است که این مبلغ در سال 1330-1331ق/1912-1913 م به 629/857/900 قران افزایش می یابد و 62 درصد از تجارت ایران را در بر می گیرد.(24) البته قرارداد گمرکی تنها عامل این همه رونق داد و ستد روسیه با ایران نبوده، بلکه عواملی مانند فعالیتهای بانک استقراضی، نزدیکی روسیه به بازارها و مراکز پر جمعیت ایران، سهولت حمل و نقل و احداث جاده های شوسه توسط روس ها در مناطق شمالی ایران در این افزایش بازرگانی موثر بوده است.
حاج سیاح پس از بررسی اوضاع گیلان نتیجه سلطه اقتصادی روسها را این گونه می نویسد:
مال التجاره ایران که از آنجا (گیلان) حمل می شود، پنبه و ابریشم و خشکبار و پوست بره و گوسفند و فروش برنج و ماهی است، و مال التجاره روسیه از آنجا همه حوایج ایران. این تجارت به این ترتیب در اندک زمان، صنایع ایران را نابود و اهل ایران را پریشان و گرسنه خواهد کرد. راست بگویم سیل نفتی است که از راه روسیه به ایران جاری است، و من یک خط راه تا تهران را می بینم، سوای خطوطی که به آذربایجان و خمسه و خراسان و غیرهاست. این سیل، ثروت ایران را خواهد برد و این هزاران هزار خروار قند و شکر، دندان ایرانیان بیچاره را کند خواهد کرد و این اشیا شکستنی شیشه و بلور، سر ایشان را خواهد شکست و بالاخره با کبریت تجارت، خرمن های کاغذ و البسه که به ایران می ریزد، آتش خواهد گرفت. ایرانی غافل از اینکه چه می کند، گمان می کند که خدا روسها را خلق کرده کار کنند، ایشان راحت برند.(25)
یکی از عوارض قرارداد گمرکی ایران و روسیه سرازیر شدن کالاهای ارزان قیمت روسی به ایران بود که صنایع تازه تاسیس داخلی توانایی رقابت با آنها را نداشتند.
قرارداد مزبور طوری تنظیم شده بود که تعرفه گمرکی کالاهای تولیدی و صنعتی ایران که به روسیه صادر می شد افزایش می یافت، ولی حقوق گمرکی کالاهای وارده از روسیه، به خصوص کالاهای مصرفی، فوق العاده کاهش می یافت.(26)
روسها به این امر هم بسنده نکردند، بلکه برای متوقف ساختن کارخانه های ایران، بعضی از محصولات تولیدی خود را در ایران پایین تر از قیمت تمام شده در روسیه عرضه می کردند. به عنوان مثال، روس ها برای ورشکست کردن کارخانه قند کهریزک، قند روسیه را در ایران به بهایی بسیار کمتر از بازارهای روسیه به فروش می رساندند. سرانجام «قند روسی در ایران ارزان تر از روسیه» به فروش می رسید، «در قماش هم همین معامله را مجری می داشتند».(27)
بدین ترتیب اگر سرمایه داران داخلی موانع فراوان داخل را پشت سر می گذاشتند و به تاسیس کارخانه یا کارگاهی اقدام می کردند دچار دسیسه و کارشکنی های خارجیان، به خصوص روس و انگلیس می شدند. به جرأت می توان گفت که تقریبا تمامی کارخانه ها و کارگاههایی که توسط سرمایه داران داخلی یا حتی توسط خارجیانی غیر از این دو کشور تاسیس می شد، یا در میانه راه متوقف می شد و یا در اندک مدتی ورشکستگی و تعطیلی انتظارش را می کشید از جمله کارخانه هایی که به وسیله روسها متوقف شد عبارت است از:
کارخانه ریسمان بافی که توسط محمود خان ناصرالملک از مسکو خریداری شده بود، کارخانه های بلورسازی که توسط بلژیکی ها و امین الضرب ساخته شد، کارخانه چینی سازی امین الضرب در تهران و کارخانه حاجی عباسعلی و حاجی رضا در تبریز، کارخانه ابریشم تابی در رشت، کارخانه قند کهریزک تهران و کارخانه ریسمان ریسی که در سال 1312ق/1894 م توسط مرتضی قلی خان صنیع الدوله احداث شد.(28) بدین ترتیب قرارداد گمرکی ایران و روسیه را می توان یکی از علل انحطاط صنایع نوپای ایران دانست.
درباره نقش قرارداد گمرکی در انحطاط صنایع و اقتصاد ایران آمده است:
این تعرفه جدید طوری پیش بینی شده بوده مال التجاره خارجی را در کشور ترویج کرده، کارخانه های جدید الولاده و دستکاری های سابق داخله را محکوم بزوال می کرد، ولی در هر حال بر عایدی گمرک می افزود.(29)
کسروی نیز می نویسد:
این پیمان و تعرفه یکسره به زیان ایران و نتیجه آن این بایستی بود که اندکی افزار سازی و پارچه بافی و مانند اینها که ایرانیان می داشتند از میان رود و کار داد و ستد و بازرگانی از رونق افتد و کشاورزی و گله داری نیز آسیب ببیند.(30)
منبع دیگری نیز در ارتباط با قرارداد گمرکی ایران و روس می نویسد:
سالی میلیون ها ضرر تجارتی و صناعتی به ایران وارد آورد، گمرکات در مقابل قروض روس مرهون و بر حسب ایمای روس بریاست بلژیکان اداره گردید و گویا تجارت ایران کاملا بقبضه روس در آمد.(31)
با توجه به وضعیت واردات و صادرات ایران در اوایل قرن بیستم و ترکیب این اقلام این عقیده وجود دارد که ایران به الگوی استعمار کلاسیک نزدیک شد. در حالی که در سال 1274ق/1857 م، 27 درصد صادرات ایران را منسوجات تشکیل می داد، این رقم در اوایل قرن بیستم به حدود یک درصد رسید. صادرات پنبه و تریاک بود. در سال 1274ق/1857 م حجم صادرات ایران از این اقلام 4 درصد بود، این رقم در اوایل قرن بیستم به 32 درصد رسید. واردات عمده ایران در اوایل قرن بیستم منسوجات ماشینی قند و شکر، چای، فلزات و ظرف های فلزی و شیشه ای بود. در دهه ی 1850 میلادی برابر با 1266 ق 32 درصد از صادرات ایران به کالاهای صنعتی اختصاص داشت این رقم رد سال های 1329-1331ق/1911-1913 م به 13 درصد کاهش یافت که 12 درصد آن را فرش تشکیل می داد. با این حساب می توان گفت که ایران در اواخر عصر قاجار به کشور حاشیه ای عرضه کننده مواد خام در نظام بین الملل تبدیل شد که در حد بالایی توسط کشور نیمه حاشیه ای به نام روسیه به استثمار در می آمد. ایران در اواخر عصر قاجار به وضوح در تعریف والرشتاین(32) از کشورهای حاشیه ای قرار می گیرد:
حاشیه اقتصاد جهانی، عبارت است از آن بخش جغرافیایی که در آن عمدتاً اجناس نامرغوب تولید می شود، اما در عین حال بخش جدایی ناپذیر نظام جهانی تقسیم کار است، زیرا کالایی که در این بخش تولید می شود در مصرف روزمره اهمیت زیادی دارد.(33)
قرارداد گمرکی ایران و روس با ضرر و زیانی که متوجه بازرگانان و صنایع داخلی نمود، موجب اعتراض ها و نارضایتی هایی شد که قشرهایی از مردم ایران را در مبارزه برای انقلاب مشروطه مصمم تر ساخت. با توجه به زمان اجرایی این معاهده که از سال 1321ق/1903 م شروع شد، این قرارداد را می توان از عوامل تحریک و بیداری مردم ایران در انقلاب مشروطه دانست. نوز و زیردستانش که از چند ماه قبل از انعقاد قرارداد گمرکی ایران و روس، گمرکات ایران را به دست گرفته بودند، چنان در جهت منافع روس ها حرکت می کردند که موجبات نارضایتی و خشم مردم ایران را فراهم نمودند.(34) از سوی دیگر، ایرانیان بر این عقیده بودند که نوز و همکارانش زمینه انعقاد قرارداد گمرکی جدیدی را فراهم نمودند، و اصولاً روس ها آنها را آورده بودند تا این کار را برایشان انجام دهند و ترقی سریع و رسیدن او به مقام وزیر گمرکات ایران نیز به همین دلیل بود.(35) از این رو، ایرانیان در پی بهانه ای بودند تا موجبات اخراج بلژیک ها را از ایران فراهم آورند. این بهانه با عکسی که در سال 1322ق/1904 م از نوز در لباس روحانیت به دست آمد، فراهم شد. با آنکه عکس، مربوط به دو سال قبل بود، ولی مردم که در این زمان از قرارداد «گمرک و کارکنان بلژیکی آن سخت آزرده بودند» به دستاویز اینکه نوز«به اسلام استهزا و به علما توهین کرده» به ناله و نکوهش برخاستند و خواهان اخراج او از ایران شدند.(36)
مستوفی نیز با اشاره به بزرگ نمایی این موضوع توسط ناراضیان و بهره برداری از آن برای اعتراض به قرارداد گمرکی می نویسد:
مردم که از صندوق نوز خیلی عصبانی بودند، آب و تاب زیاد به این لباس پوشی آخوندی این مسیو دادند، سرهای فکور و علمای اهل فکر هم تا توانستند این موضوع را بزرگ کردند.(37)
منابع خراجی نیز بر این عقیده اند که کنترل گمرکات ایران توسط بلژیکی ها برای ملیون ایران تحقیر آمیز بود و چون روسها بلژیکی ها را تأیید می کردند، همه آنها مورد تنفر بودند.(38)
همچنان که در اوایل قرن نوزدهم دیگر کشورها به تبعیت از عهد نامه های گلستان و ترکمانچای روابط تجاری خو را با ایران تنظیم کردند، قرارداد گمرکی ایران و روس در اوایل قرن بیستم نیز مبنایی برای بقیه کشورها قرار گرفت. طبق معمول، رقیب سنتی روسها، یعنی انگلستان اولین کشوری بود که خواهان انعقاد قراردادی مشابه با قرارداد روسها شد. جالب اینکه در روزی که خبر قرارداد گمرکی ایران و روس در روزنامه های روسیه منتشر شد در همان روز، هیئت مخصوصی از طرف ادوارد هفتم (39) پادشاه انگلستان، در قصر تهران نشان زانوبند را به شاهنشاه ایران تسلیم می کرد.(40)
انگلیسی ها اعتقاد داشتند با انعقاد قرارداد گمرکی ایران و روسیه به شدت سطح مبادلات بازرگانی آنها با ایران آسیب خواهد دید. و در عوض، روسها تجارت خارجی ایران را قبضه خواهندکرد.(41) به همین دلیل هم پس از اینکه از مفاد قرارداد گمرکی باخبر شدند به شدت کارگزاران ایرانی قرارداد، خصوصاً امین السلطان را سرزنش کردند و سرانجام با وعده و وعید توانستند تنها با فاصله چند ماه آنها نیز در سال 1320ق/1903 م قرارداد مشابهی را با قاجارها به امضا برسانند. نکته جالب توجه سرعت عمل انگلیسی ها در اخذ این امتیاز بازرگانی بود؛ بدین صورت که هنوز پنج روز به موعد بهره برداری از قرارداد گمرکی جدید توسط رقیب استعماری شان باقی مانده بود که آنها نیز موفق به انعقاد قرارداد گمرکی جدید با ایران شدند. دو دولت استعماری پس از اینکه امتیاز مشابه بازرگانی را به دست آوردند، به طور مشترک، نظام نامه گمرکی جدید- را بنابر فصل پنجم قرارداد گمرکی- برای اجرای این قرارداد تهیه کردند و این دو برای تحکیم سلطه استعماری خود بر ایران در کنار هم قرار گرفتند.(42)
در واقع از سالهای آغازین قرن بیستم انگلیسی ها به طور جدی بر‌آن شدند تا اختلافات و رقابت های استعماری خود را با روسیه به طور مسالمت آمیز و دوستانه حل و فصل نمایند. ایران یکی از مهم ترین مناطقی بود که می بایست انگلیسی ها در مورد آن با روس ها به تفاهم می رسیدند. علت در پیش گرفتن این سیاست هم خطر بزرگ تری به نام آلمان بود که منافع استعماری بریتانیا را تهدید می کرد. بدین ترتیب زمینه های قرارداد 1907 م که طی آن ایران به مناطق نفوذ روس و انگلیس تقسیم شد، در حال تارک بود. پس می توان گفت که قرارداد گمرکی، مانند نقطه عطفی بود که بعد از آن دو قدرت استعماری به جای رقابت با هم، سیاست رفاقت و همکاری را برای سلطه هر چه بیشتر بر ایران در پیش گرفتند.
روسها این چنین در اوایل دو قرن متوالی نه تنها استقلال گمرکی ایران را از بین بردند، بلکه سرنوشت تجارت خارجی ایران را با دیگر کشورها مشخص کردند. با این تفاوت که اگر روسها در عهدنامه تجاری ترکمانچای تعهدات متقابلی را در برابر ایران پذیرفتند، در قرارداد جدید هیچ گونه حقوقی برای ایران قایل نبودند و کاملا به طور یک جانبه شرایط خود را تحمیل کردند.
رضا صفی نیا در کتاب استقلال گرمکی ایران در رابطه با مضرات قرارداد گمرکی ایران و روس می نویسد:
قرارداد گمرکی ایران و روس مضار بزرگی را دارا بوده حتی می توان گفت که این قرارداد از عهد نامه های گلستان و ترکمانچای به مراتب بدتر بود. در گلستان و ترکمانچای با اینکه ایران مغلوب شده بود معهذا این طور دسته بسته تسلیم نگردیده بود و به طوری که نوشته ایم در عهد نامه های سابق تعهدات ایران در باب گمرک، تعهد متساوی و متقابل بود، ولی قرارداد گمرکی 1902م کاملا یک طرفی و فقط به نفع روسیه بود. قرارداد جدید از سه لحاظ برای ایران مضر و کمر شکن بود:
اولاً: از لحاظ سیاسی، اختیارات ایران را در امور گمرک خود سلب می نمود؛ دولت ایران نه می توانست تعرفه خود را تغییر دهد و نه حقوق صادرات و واردات را کم یا زیاد نماید و نه نظام نامه گمرکی خود را بدون رضایت سفارت روس بنویسد. بنابراین هر هفت فصل قرارداد به منزله هفت قید و بندی بود که به سر وگردن و دست و پای ایران بسته می شد و ایران را در موقعی قرار می داد که می توان گفت از موقع دولت تحت الحمایه، حتی مستعمرات هم بدتر بود.
ثانیاً: از لحاظ اقتصادی، انعقاد این قرارداد موجب زوال پاره صنایع ایران گردید، زیرا دولت روسیه فقط درصدد جلب مواد خام ایران بود، مانند پشم و پنبه و کنف و پوست دباغی نشده و غیره، ولی مصنوعات و منسوجات ایرانی را یا از ورود به روسیه ممنوع کرده یا تابع حقوق سنگین قرار داده بود[...].
ثالثاً: از لحاظ مالی،[...] در تعرفه جدید اولاً- به طوری که ملاحظه شد-34 قلم از واردات که چند قلم آن هم از واردات عمده محسوب می شد از ادای حقوق گمرکی معاف شده بودند. ثانیاً حقوق معینه برای امتعه وارده از روسیه بسیار نازل بود مخصوصاً حقوق واردات عمده به ایران از قبیل قند و منسوجات و نفت و شکر و غیره[...] تعرفه جدید را اگر تعرفه (اختناق اقتصادی ایران) نام دهیم تصور می کنیم راه اغراق نپیموده ایم زیرا که صفت ممیزه آن ترویج تجارت و فلاحت روسیه در ایران و جلوگیری از تجارت ایران در روسیه و از بین رفتن آنها مستلزم تصرف بازار ایران به وسیله صناعت و تجارت روسیه تزاری.(43)
مقاصد سیاسی و اقتصادی روسها از قرارداد گمرکی ایران و روس را می توان در دستورالعمل وزارت خارجه روسیه به وزیر مختار این کشور، اشپایر(44) مشاهده کرد. این دستورالعمل که یک سال پس از اجرای قرارداد گمرکی، یعنی در سال 1322ق/1904 م نوشته شده، بدین شرح است:
حفظ تمامیت و تجاوز ناپذیری قلمرو شاه، بی آنکه خواسته باشیم چیزی بر متصرفات ارضی خود بیفزاییم، بی آنکه برتری و استیلای دولت سومی را جایز شماریم ... به عبارتی دیگر، وظیفه ما آن است که ایران را از نظر سیاسی در دست خود مبدل به آلتی کنیم مطیع و سودمند، یعنی به حد کافی قوی، و از نظر اقتصادی حفظ بازار بزرگ ایران برای خودمان تا بتوانیم کار و سرمایه روسی را در آنجا آزادانه به کاربریم. نتایج سیاسی و اقتصادی که قبلاً گرفته ایم و ارتباط نزدیک و تاثیر متقابلی که آنها نسبت به هم دارند زمینه استواری را فراهم خواهد ساخت که باید بر روی آن کار و کوشش ثمر بخش خود را در ایران توسعه دهیم.(45)
در واقع، روسها در این زمان به این نتیجه رسیده بودند که «یک همسایه ضعیف و ورشکسته» به یک کشور ضمیمه شده ارجحیت دارد.(46) با کمترین هزینه و مسئولیت همه آن منافعی را که در یک کشور ضمیمه شده می توان بدان دست یافت در ایران به ظاهر مستقل به دست می آوردند.
مورگان شوستر(47) در رابطه با این قرارداد و نقش مسیو نوز در انعقاد آن می نویسد:
مسیو نوز با اینکه مستخدم دولت ایران بود، تحت حمایت دولت روس بلکه یکی از مأمورین و گماشتگان آن دولت به شمار می رفت، چنان که سایر هموطنانش (که) مستخدم در ایران (هستند) هم دارای همین شرافت می باشند. یک شاهد روس دوستی مسیونوز این است که ترفه جاریه را به قسمی ترتیب داده بود که به بکلی بر خلاف صرفه و صلاح و مضر به فواید ایران است و به حدی منافع و اغراض روس مفید می باشد که در نظر کسانی که برای آنها ترتیب داده بود (یعنی ایرانیان) از منحوس ترین و بی حاصل ترین معرفه های عالم به شمار می رفت.(48)

نتیجه

روسها با قرارداد گمرکی 1321ق/1903 م ایران را از لحاظ اقتصادی به کشوری کاملاً ورشکسته و وابسته تبدیل کردند. ایران به تولید کننده مواد خام و اولیه مورد نیاز روسها تبدیل شد و در عوض واردکننده کالاهای مصرفی و تولیدات صنعتی روسیه بود. بعد از انعقاد این قرارداد نزدیک به دو سوم از تجارت خارجی ایران به انحصار روسها درآمد. روسیه تزاری قصد داشت با نابود کردن اقتصاد ایران، هر چه بیشتر این کشور را از لحاظ اقتصادی به خود وابسته سازد و به دنبال آن از لحاظ سیاسی نیز ایران به صورت تحت الحمایه روسیه در می آمد. انتخاب این روش نیز به این دلیل بود که روسها با کنار گذاشتن شیوه خشونت آمیز گذشته خود یا دست کم کاهش آن، از احساس تنفر و کینه ایرانیان نسبت به خود می کاستند و از سوی دیگر خطر رویارویی با انگلستان را نیز از میان بر می داشتند.

پی نوشت‌ها:

1. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص392.
2. میرزا علی خان امین الدوله، خاطرات سیاسی امین الدوله، ص256.
3 .Naus.
4. مروین انتنر، روابط بازرگانی روس و ایران، ترجمه احمد توکلی، ص 91.
5. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص393.
6. فیروز کاظم زاده،روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ص344.
7. میرزا ابراهیم شیبانی(صدیق الممالک)، منتخب التواریخ، ص396.
8. محمد علی جمال زاده، گنج شایگان، ص38.
9. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج2، ص51.
10. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص18.
11. حاج سیاح، خاطرات سیاح یا دوره خوف و وحشت، ص511.
12. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص43.
13. Argyropoulo
14. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص403-400.
15. Birzheuye Vedomosti (به معنای اخبار مردم)
16. فیروز کاظم زاده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ص381.
17. پیتر آوری و دیگران،«تاریخ ایران دوره افشار، قاجار و زند»، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج7، ص496.
18. میرزا ابراهیم شیبانی، منتخب التواریخ، ص396-400.
19. میخائیل پاولویچ و تریا. س. ایرانسکی، انقلاب مشروطیت ایران و ریشه های اجتماعی و اقتصادی آن، ترجمه محمد باقر هوشیار، ص31.
20. محمد علی جمال زاده، گنج شایگان، ص14.
21. همان، ص16-24.
22. پیتر آوری و دیگران، «تاریخ ایران دوره افشار، زند و قاجار»، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص496.
23. چارلز عیسوی، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، ص229.
24. ویلیهم لیتن، ایران از نفوذ مسالمت آمیز تا تحت الحمایگی، ترجمه مریم میر احمدی، ص96.
25. حاج سیاح، خاطرات سیاح یا دوره خوف و وحشت، ص210-211.
26. چارلز عیسوی، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، ص226.
27. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ص58.
28. محمد علی جمال زاده، گنج شایگان، ص 93-96/ مهدی قلی هدایت، خاطرات و خطرات، ص 65.
29. عبدالله مستوفی شرح زندگانی من، ص51.
30. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص43.
31.ناظم الاسلام کرمان، تاریخ بیداری ایرانیان، ص102.
32. Wallerstein.
33. جان فوران، مقاومت شکننده،ترجمه احمد تدین، ص180-183.
34. ادوارد براون، انقلاب ترجمه و حواشی احمد پژوه، ص108-110.
35. مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری، ص23.
36. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص43-45.
37. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ص63.
38. مروین انتنر، روابط بازرگانی روس و ایران، ترجمه احمد توکلی، ص98.
39.Edward VII
40. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص405.
41. پیتر آوری و دیگران، «تاریخ ایران دوره افشار، زند و قاجار»، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج7، ص417.
42. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص407-409.
43. همان، ص403-404.
44. Speyer.
45. فیروز کاظم زاده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ص439-440.
46. همان، ص447.
47. Morgan Shuster.
48. مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن شوشتری، ص347.

منابع:
- امین الدوله، میرزا علی خان، خاطرات سیاسی امین الدوله، به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، تهران، شرکت سهامی کتابهای ایران، 1341.
- انتنر، مروین ل، روابط بازرگانی روس و ایران، ترجمه احمد توکلی، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1369.
- براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمه و حواشی احمد پژوه، تهران، معرفت، چ دوم، 1338.
- پاولویچ، میخائیل وتریا. س. ایرانسکی، انقلاب مشروطیت ایران وریشه های اجتماعی و اقتصادی آن، ترجمه محمد باقر هوشیار، بی جا، رودکی، 1329.
- آوری، پیتر و گاوین هنبلی وچارلز ملوین و...، تاریخ ایران دوره افشار، زند و قاجار،«تاریخ ایران کمبریج»، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، جامی، 1338.
- تیموری، ابراهیم، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، تهران، اقبال و شرکاء، 1332.
- جمال زاده، محمد علی، گنج شایگان، برلین، کاوه، 1335.
- حاج سیاح، خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت، به کوشش حمید سیاح، به تصحیح سیف الله گلکار، بی جا، ابن سینا، 1346.
- شوستر، مورگان، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری، تهران، صفی علیشاه، 1344.
- شیبانی، میرزا ابراهیم (صدیق الممالک)، منتخب التواریخ، زیر نظر ایرج افشار، تهران، علمی، 1366.
- عیسوی، چارلز، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، گستره، 1362.
- فوران، جان، مقاومت شکننده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه احمد تدین، تهران، خدمات فرهنگی رسا، چ پنجم، 1383.
- کاظم زاده، فیروز، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، کتاب های جیبی، 1354.
- کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، امیرکبیر، چ هفتم، 1348.
-کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، تهران، نگاه، چ دوم، 1384.
- لیتن، ویلهم، ایران از نفوذ مسالمت آمیز تا تحت الحمایگی، ترجمه مریم میراحمدی، تهران، معین، 1367.
- مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، بی تا.
- هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، چ دوم، 1344.
- صفی نیا، رضا، استقلال گمرکی ایران، بی جا، بیتا.
منبع: فصلنامه علمی-تخصصی تاریخ در آینه پژوهش- ش 21

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 قرار دادها ننگین دوره قاجار
پیمان آخال:

پیمان آخال یا پیمان آخال-تکه، قراردادی است که میان امپراتوری روسیه و ایران قاجار در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۱ ( ۱۲۹۹ه.ق/۱۲۶۰ه.ش) برای تعیین مرزهای دو کشور در مناطق ترکمن نشین شرق دریای خزر بسته شد. این پیمان به اشغال خوارزم به دست روسیه تزاری رسمیت بخشید. پس از شکست ۱۸۶۰ ایران قاجاری و نیز با گسترش حضور بریتانیا در مصر، در سال های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱، امپراتوری روسیه اشغال کامل خاک ایران در بخش شمالی فلات ایران را در پیش گرفت. نیروهای فرماندهان میخائیل اسکوبلف ، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن، به چنین کام یابی دست یافتند. ناصرالدین شاه قاجار بی خیال از موضوع، تنها وزیر خارجه اش میرزا سعید خان معتمن الملک را به دیدار ایوان زینوویف فرستاد تا پیمانی را در تهران امضاء کنند. با سرنهادن به این پیمان، ایران از ادعا درباره خاک خود در سرتاسر آسیای میانه : ترکستان و فرارود[نیازمند منبع] چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو ، سرخس ، عشق آباد و دورادور آن ها زیر فرمان الکساندر کومارف در آمد .

معاهده پاریس:

اعلان جنگ انگلستان یا بطور مشخص کمپانی هند شرقی علیه ایران، در واقع یکی از ترفندهای ماهرانه و ماجراجویانه سیاست خارجی انگلیس در آسیاست که به مدد آن، تا پیش از این نیز، تصرفات خود را در این قاره گسترش داده بود. در قرن ۱۶ م. هرات تحت کنترل صفويان ايران قرار گرفت. در دوران صفوی هرات مهم‌ترین شهر و مرکز خراسان محسوب می شد. شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی می‌کرد. هرات همواره مورد طمع ازبکان بود حتی چندبار این شهر به دست ازبکان افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر به صورت کوتاه مدت بود و آنها از دوره های فترت در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول استفاده کردند و هر بار برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است پس از سقوط صفویان هرات مدتی در اشغال طایفهٔ ابدالی بود و به دست نادر شاه افشار افتاد. پس از مرگ نادر افغان‌ها بر هرات مسلط شدند. در دوران معروف به بازی بزرگ ماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی هرات از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند. در ۱۲۴۹ ه.ق. عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از افغان‌ها شد. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ ه.ق. این شهر را گرفتند. با مداخلات بریتانیا در جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیا طی عهدنامه‌ای که در ۱۲۷۳ ه.ق. (۱۸۵۷ میلادی) در پاریس بین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. پس از جنگ هرات بسال ۱۲۴۹ ه‍ .ق. قسمت‌های از شرق هریرود به بعد (شامل هرات) به افغانستان ضميمه گرديد.

عهدنامه گلستان:

معاهده گلستان‎ ‎در سال‎) ‎‏۱۸۱۳‏‎ (‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎امضا شد‎. هم زمان با فعالیت‌های گاردان انگلیسی برای تقویت قوای نظامی ایران، به دنبال قتل تسی تسیانف،‎ ‎‎(Tsitsianof)‎‏ فرماندهی سپاه روسیه به عهده گوداوویچ ‏‎(Goudawitch)‎‏ افتاد. گوداوویچ در سال‎ ‎‏۱۲۲۳‏‎ ‎ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکت خورد و برگشت‎.‎ عباس میرزا ‎‎برای تنبیه سپاه روسیه از‎ ‎تبریز‎ ‎به‎ ‎نخجوان‎ ‎رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر‎ ‎ایروان‎ ‎و‎ ‎دریاچه ‏گوگچه‎ ‎سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان‎ ‎علیه روسها شورش کرد و جمع زیادی از روسها را به ‏اسیری گرفت و عازم تهران‏‎ ‎کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود‎ ‎هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روسها خواستار صلح با ایران‎ ‎شدند با این شرط که سرزمین‌های متصرفه در تصرف آنها باقی ‏بماند و نیز ایران‎ ‎به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به‎ ‎عثمانی‎ ‎را بدهد. دولت قاجاری ایران این ‏تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگور اوزلی به‏‎ ‎علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که ‏بین‎ ‎ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در‎ ‎سپاه ایران بودند از جنگ ‏با روسیه دست بردارند‎. جنگ به اصرار عباس میرزا ادامه یافت و سپاه ایران در محل‎ ‎اصلاندوز‎ ‎کنار‎ ‎رود ارس‎ ‎مقیم شدند. در این ‏هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت ‏اختلافاتی که بین‎ ‎سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت‎ ‎تبریز‎ ‎شدند. ‏


یکی از عللی که موجب شکست قوای ایران شد این است که همواره دولت قاجار به یک دولت بیگانه اعتماد و ‏دل می‌بست و انتظار داشت آن دولت از سرزمین ایران حفاظت و مراقت بکند. گاهی به فرانسه اعتماد می‌کردند ‏گاهی به انگلیس و زمانی هم به روسیه. چون عباس میرزا در گذشته فتوحاتی کرده بود که انگلیس منافع خود ‏را در خطر می‌دید انگلیسی‌ها در صدد بودند که به نحوی جلوی طولانی شدن جنگ‌های روسیه و ایران را ‏بگیرند. بهمین دلیل با نیرنگ‌های گوناگون ضمن تهایج ایلات ایرانی آنها را به شورش واداشتند، از سوی دیگر اصرار ‏داشتند که ایران و روس قرارداد صلح با روسیه را امضا کند.‏ فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف‎ ‎مورد تهدید قرار داد. در این زمان ‏ترکمانان خراسان نیز سر به شورش گذاشتند. در این‎ ‎میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای ‏سرکوب نیروهای روسیه بود به‎ ‎علت اوضاع نا آرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. انگلیس‌ها از یک سو با ‏ایران قرار داد داشتند که در مواقع خطر سرباز‌های انگلیسی در لباس ایرانی با دشمن بجنگد. ولی پس از ‏ورود سرگور اوزلی و رابطه دوستی که با روس‌ها بوجود آورده بود و قراری که با روس‌ها بسته بود سربازان ‏خود را از جبهه‌ها فراخواند و ضعف قوای نظامی ایران، شورش‌های محلی و نا بسامانی در آذوقه و مهمات ‏فتحعلی شاه قاجار را مجبور به صلح با روس‌ها کرد.

میرزا‎ ‎ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از‎ ‎تهران عازم روسیه شدند. ‏دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری‎ ‎و کشمکش با‎ ‎ناپلئون‎ ‎بناپارت بود از رسیدن سفیر ‏روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح‎ ‎در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به ‏وساطت و شفاعت (ناظر وفضول)‏‎ ‎سرگور اوزلی، نماینده روس ردیشچوف (ردیشخوف) در مقام فرماندهی ‏نیرو‌های گرجستان و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده ‏فصل و یک مقدمه امضا شد‏‎.‎

تعداد زیادی از مردم ایران معتقدند عهدنامه گلستان یکی از شوم ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به‎ ‎امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی ‏است که اولیای ایران از شدت بی خبری با‎ ‎یک دولت اروپایی بسته‌اند. این عهدنامه سبب شد با وجود این که ‏روس‌ها در بدترین شرایط‎ ‎جنگی با فرانسه بودند، نه تنها از گرفتاری‌های ایران آسوده شده بلکه سرزمین ‏های‎ ‎جدیدی به متصرفات خود اضافه کنند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار‎ ‎مرزهای طبیعی ایران ‏تغییر کند و بسیاری از نواحی شمال رود ارس از دست ایران‎ ‎خارج شود‎.‎ از جمله مناطقی که از ایران جدا شد عبارت‌اند از: ‏
  • قره باغ
  • گنجه
  • خانات موشکی
  • شیروان
  • قوبا
  • دربند
  • باکو
  • هرجا از ولایات تالش را که بالفعل در ‏تصرف روسیه بود.
  • داغستان
  • گرجستان ‏
‎ سرزمین کنونی ایران، تنها بخشی از ناحیه‌ای است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین» یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناسانیده‎ ‎می‌شود‎.‎ ‎ گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قرارداد فوق از این قرار است‎:

آران: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستی شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش‎: ۳۶۰۰ ‎ک. م
بلغارستان: ۱۲۵۰۰ ک.م؛

+ جمع ‏کل قفقاز: ۲۷۶.۲۰۰ کیلومتر مربع

افغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخش‌هایی از مکران: ۲۵۰۰۰۰ ک.م؛

+ جمع کل سرزمین‌های شرقی: ۹۷۵.۲۲۵ کیلومتر مربع

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به‎ ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛

+ جمع کل سرزمین‌های ‏فرارودان: ۲۱۶.۱۷۲۰ کیلومتر‏‎ ‎مربع

جمع کل همه سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی در دوران قاجاریه 3.413.000 ‏کیلومتر مربع است. یعنی حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع که در کل تاریخ ایران بی سابقه و در دیگر کشورها نیز کم سابقه است.

عهدنامه ترکمنچای:

پس از پیمان نامه گلستان دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به د لیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می‌دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمانچای داد.

مفاد عهدنامه:

  • واگذاری خانات ایروان و نخجوان به دولت روسیه و تخلیه تالش و مغان از سپاه ایران.
  • پرداخت ده کرور تومان (پنج میلیون تومان) به طور اقساط از طرف ایران به روسیه به عنوان غرامت جنگی .
  • اجازه عبور و مرور آزاد به کشتی‌های تجاری روسی در دریای مازندران
  • رضایت به انعقاد یک عهدنامه تجاری بین ایران و روسیه و حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری به هر منطقه از مناطق ایران که روس‌ها لازم بدانند.
  • حمایت روسیه از ولیعهدی عباس میرزا و کوشش در به سلطنت رساندن وی پس از مرگ شاه .
  • استرداد اسرای طرفین .
  • اعطای حق قضاوت کنسولی به اتباع روسیه .
علاوه بر امضای معاهده ترکمانچای زیر فشار روس‌ها یک عهد نامه تجاری نیز با آنان به امضا رسید که تمام بازار ایران را بدون هیچ مانعی در اختیار روس‌ها قرار می‌داد. نمایندگان ایران و روسیه عهدنامه ترکمانچای را منعقد کردند. این عهدنامه درزمان فتحعلی شاه قاجار با میانجیگری دولت انگلستان منعقد شد و به موجب آن ولایات ایروان و نخجوان به روسیه واگذارشد و حق کشتیرانی در دریای خزر مجدداً به کشتی‌های روسی واگذارشد. دولت روسیه نیز ولیعهدی عباس میرزا را به رسمیت شناخت و ازآن حمایت کرد. همچنین کلیه اتباع روسی براساس عهدنامه ترکمانچای از حق کاپیتولاسیون در ایران برخوردار شدند.
لغو ترکمنچای:

پس از اینکه انقلاب کمونیستی در شوروی به پیروزی رسید ، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد. دولت صمصام السلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در 18 شوال 1336 در مصوبه ای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می شد. دولت ایران چند روز بعد مصوبه ای برای لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای کشورهای دیگر نیز صادر کرد چرا که چند کشور دیگر نیز پیش از این بر اساس قرارداد هایی تحت عنوان دولت کامله الوداد از امتیاز کاپیتولاسیون مطابق قرار داد ترکمانچای برخوردار شده بودند.با لغو قرارداد ترکمانچای منطقا این بخش از این قراردادها نیز باید ملغی می شد. مصوبه دوم همانطور که انتظار می رفت توسط دولت بریتانیا رد شد.

دیگر قراردادهای این دوران:

  • امتیازنامه رویتر با تبعه انگلستان
  • قرارداد دارسی با تبعه انگلستان
  • امتیاز خوشتاریا با تبعه روسیه
  • امتیاز انحصار توتون و تنباكوی ایران
  • قرارداد لاتاری
  • امتیاز كشتیرانی در رود كارون
  • استخراج معادن
  • قرارداد ۱۹۱۹ با انگلستان
  • قرارداد ایران و شوروی ۱۹۲۱ با شوروی
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 احمد شاه قاجار
روز نهم اسفند سالگرد مرگ آخرين شاه سلسله قاجار است .احمد شاه قاجار كه در 9 آبان 1304 از سلطنت خلع شده بود در سن 32 سالگي در پاريس به بيماري كليه درگذشت. هيچ يك از مقامات دولتي در مراسم تشييع وي شركت نكردند.احمد شاه قاجار هفتمين و آخرين پادشاه سلسله قاجار1 در 1275ش. در تبريز متولد شد. وي كه قبل از رسيدن به مقام سلطنت «احمدميرزا» خوانده مي‌شد، مانند پدرش محمدعلي شاه معلمان و مربيان روسي داشت. «اسمير نوف» معلم روسي او كه افسر ارتش روسيه بود در او نفوذ فراوان داشت.
احمد ميرزا در10 سالگي وليعهد شد و در 13 سالگي متعاقب فتح تهران توسط مجاهدين مشروطه‌خواه و پناهنده ‌شدن پدرش به سفارت روسيه ـ تير 1288ـ به سلطنت رسيد. با اين حال تا 18 سالگي و رسيدن به سن قانوني نقشي در اداره كشور نداشت و «عضد‌الملك» بزرگ خاندان قاجار كه از سوي شورائي متشكل از علما و برخي نمايندگان مجلس اول و سران مجاهدين به نيابت سلطنت برگزيده شده بود، زمام امور را عهده‌‌دار بود.
احمد ميرزا در ارديبهشت 1292 با دختري از سران قاجار ازدواج كرد. يك سال بعد با رسيدن به سن قانوني در تير 1293 تاجگذاري كرد و 17 سال پادشاه بود. در طول اين مدت مانند پدربزرگ و جد خود سفرهاي متعددي از طريق استقراض از بانك‌هاي خارجي به اروپا انجام داد. سفر اول وي كه در آبان 1298 آغاز شد، 7 ماه و سفر دوم وي كه در بهمن 1300 شروع شد 10 ماه به درازا كشيد. در سالهاي پادشاهي احمد شاه ايران شاهد حوادث متعددي بود. اعدام شيخ فضل‌الله نوري ـ مرداد 1288ـ فرار محمدعلي شاه از ايران ـ شهريور 1288ـ اولتيماتوم روسيه به ايران ـ ارديبهشت 1290 ـ به توپ بستن بارگاه امام رضا (ع) توسط نظاميان روسيه ـ فروردين 1291 ـ قيام مردم بوشهر عليه نظاميان انگليس ـ مرداد 1294 ـ قيام شيخ محمد خياباني ـ فروردين 1299ـ قيام ميرزا كوچك‌‌خان جنگلي ـ خرداد 1299 و كودتاي رضاخان پهلوي ـ اسفند 1299ـ مهمترين رويدادها و حوادث دوران 17 ساله پادشاهي احمد شاه قاجار بود. در صحنه بين‌المللي نيز وقوع جنگ اول جهاني ـ تير 1293 ـ انقلاب بلشويكي در روسيه ـ آبان 1296 ـ و تاسيس جامعه ملل ـ تير 1297 ـ مهمترين رخدادهاي خارجي دوران حكومت وي بود.
سالهاي جنگ اول جهاني بحراني‌ترين سالهاي حكومت احمد شاه بود. با آنكه احمد شاه در نطق افتتاحيه مجلس سوم شوراي ملي دولت ايران را بيطرف خواند،2 در سالهاي جنگ، ايران به اشغال روسيه و انگليس و عثماني در آمد، سپس قرارداد 1919 به اين اشغالگري رسميت بخشيد و سبب تجزيه ايران شد. در اين سالها احمدشاه در ازاء دريافت حقوق از روسيه و انگليس در برابر طرحهاي آنان سكوت مي‌كرد و با روي كار آمدن رئيس‌الوزراهاي مورد نظر آنان در كشور مخالفت نمي‌نمود. 3 در سالهاي پاياني حكومت وي كودتاي مشترك رضاخان و سيدضياءالدين طباطبائي، به وقوع پيوست. سيدضياء پس از كودتا فرمان نخست‌وزيري خود را از احمدشاه دريافت كرد. اما كابينه وي 100 روز بيشتر دوام نيافت. پس از آن قوام‌السلطنه، مشيرالدوله، مستوفي‌الممالك و سپس رضاخان مامور تشكيل كابينه شدند. در دوران حكومت رضاخان مقدمات سلب قدرت از احمد شاه و انقراض سلسله قاجار فراهم شد و اين سلسله نهايتاً به موجب مصوبه‌اي كه در آبان 1304 در مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد، منقرض گرديد. 4 بدين ترتيب احمد شاه كه دو سال قبل از اين مصوبه و مقارن كودتاي رضاخان در اروپا بسر مي‌برد از سلطنت خلع و برادر و وليعهد او محمدحسن ميرزا به شكل موهن و تحقير‌آميزي از ايران خارج شدند.
احمد شاه سه سال پس از خلع شدن از مقام سلطنت در 32 سالگي در يكي از بيمارستانهاي پاريس درگذشت. جنازه او طبق وصيتش به عراق حمل شد و در كربلا نزد مقبره پدرش به خاك سپرده شد. از مقامات دولتي ايران هيچ يك در مراسم تشييع جنازه او شركت نكردند.



پي‌نوشت‌:
1ـ پادشاهان سلسله قاجار به ترتيب عبارتند از : آقامحمدخان، فتحعلي شاه، محمد شاه، ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه و احمد شاه.
2ـ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي، جلد هفتم، ص 67.
3ـ همان، ص 68.
4ـ به مقاله انقراض قاجاريه در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه شود.
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 احمدشاه از کودکي تا سلطنت

احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار مي باشد که با وي سلطنت قاجاريه به پايان مي رسد. او وارث سلطنت يکصد و بيست ساله قاجارها در ايران بود. سلطنتي که از آقا محمد خان تا محمد علي شاه را تجربه کرده و در واپسين سالهاي خود به کودکي 21 ساله به ارث رسيده بود. سلطنت کوتاه ولي پرماجراي محمد عليشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وي به سفارت روسيه در زرگنده که با موافقت انگليسيها صورت گرفت خاتمه پذيرفت و احمد ميرزا که يکسال پس از ترور ناصرالدين شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگي از سوي فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نايب السطنه اي قرار گرفت که وي را نيز فاتحان تهران بر گزيده بودند.

 

برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.

 

احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاري کرد ولي تاجگذاري وي مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد که جهان و ايران را عليرغم اعلام بي طرفي در کام خود فرو برد و بخشهايي از ايران علاوه بر قشون روس و انگليس توسط قشون عثماني نيز به تصرف در آمد.

 

پايان جنگ جهاني اول نويد دهنده دوران خوبي براي خاور ميانه و ايران نبود. حفظ و نگهداري هندوستان، طمع به بازارهاي داخلي منطقه، دسترسي به نفت و مقابله با خطر بلشويسم، چهار محور فعاليت استعمار انگلستان در ايران و خاور ميانه را تشکيل مي داد.

 

لرد کرزن (وزير خارجه وقت انگليس) در پي انعقاد قرارداد  1919 در ايران بود که با تحقق يافتن آن ايران آشکارا به مستعمره انگلستان تبديل مي شد. در نهايت با مخالفت مردم و عدم امضاي قرارداد از سوي احمد شاه، اين قرارداد ملغي گرديد و انگليسيها در پي اجراي طرح ديگري برآمدند که همان منافع سابق را براي انگلستان با کمترين هزينه و حداقل حساسيت بين المللي تأمين مي نمود. برقراري حکومتي مقتدر و روي کار آمدن ديکتاتوري نظامي طرحي بود که افرادي نظير لويد جرج نخست وزير انگليس، سر وينستون چرچيل و حکومت هند بريتانيا و سازمان اطلاعاتي انگلستان موسوم به اينتليجنس سرويس از آن حمايت مي نمودند. بدين ترتيب زمينه براي اجراي کودتاي سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي و در نهايت خلع قاجار فراهم آمد.

 

احمد شاه در سال 1307 شمسي در حالي که هيچ گاه سلطنت پهلوي را به رسميت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصيتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گرديد.

 

مجموعه حاضر منتخبي از عکسهاي احمد شاه  از کودکي تا سلطنت مي باشد که در نوع خود بسيار جذاب و ديدني است. اميدواريم که مورد توجه محققان حوزه تاريخ معاصر قرار بگيرد.



احمد ميرزا در كودكي (نوزادي)

احمد ميرزا در سن دوازده سالگي

احمد شاه در دوران نوجواني


احمد شاه در سنين كودكي پس از شكار پلنگ

محمدعلي شاه و عده أي از درباريان در باغ شاه چند روز قبل از بمباران مجلس

احمد شاه قاجار در ابتداي سلطنت


احمد شاه قاجار در نوجواني به اتفاق عده أي از درباريان

احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از همكلاسيها و معلمان خود

احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از رجال و مقامات مملكتي


احمد شاه در لباس رسمي نظامي با شمشير

احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در كاخ گلستان

مراسم سلام احمد شاه قبل از رسيدن به سنين بلوغ


احمد شاه قاجار در نوجواني با لباس شاهي

احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباري

احمدشاه قاجار، محمدحسن ميرزا وليعهد به هنگام بازديد از يك هواپيماي ملخ دار


احمد شاه قاجار به همراه رجال درباري

احمد شاه قاجار سوار بر اتومبيل در راه سفر به اروپا

احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول


احمد شاه و برادرانش به هنگام تشييع جنازه محمدعلي شاه در ايتاليا

احمد شاه قاجار در اروپا
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 انـقلاب مـشروطه

انـقلاب مـشروطه

انقلاب مشروطه‌ی ايرانيان Iranian Constitutional Revolution (همچنين به نام‌های انقلاب مشروطه‌ی ايرانیPersian Constitutional Revolution و انقلاب مشروطه‌ی ايرانConstitutional Revolution of Iran نيز خوانده می‌شود) بين سالهای 1905 و 1911 رخ داده است. انقلاب مشروطه؛ آغازی برای پايان دادن به جامعه‌ی ملوک الطوايفی بود و به استقرار پارلمان در ايران منجر شد.

انقلاب مشروطه‌ی ايرانی، اولين واقعه از اين نوع در منطقه‌ی خاورميانه بود. انقلاب مشروطه، راهی را برای تحولات عظيم در ايران باز کرد که حرکت به سوی عصری مدرن را ندا می‌داد. در آن دوره، يک فضای بی‌سابقه برای مطرح شدن بحث‌های گوناگون در مطبوعات به وجود آمد. انقلاب مشروطه يک فرصت تازه و اميدی بی‌اندازه برای آينده‌ی ايران ايجاد کرد. بسياری از گروه‌های متمايز برای شکل دادن انقلاب مشروطه جنگيدند و تقريبا تمامی بخش‌ها و اقشار جامعه بخشی از اين تغيير را انجام دادند. نظم قديمی که ناصرالدين شاه برای نگه داشتن حکومت، برای مدتی طولانی برای آن تقلا می‌کرد، سرانجام خاتمه يافت و جای خود را به موسسات و نهادهای حقوقی و قانونی داد. شکل و شمايل جديدی در نظم سياسی و اجتماعی ايجاد شد.

سيستمی که نظام شاهنشاهی (سلطنت مطلقه) را مقيد به قانون اساسی (مشروطه) می‌کرد، به وسيله‌ی مظفرالدين شاه تاييد شد. در سال 1925 با انقراض سلسله‌ی قاجاريه و برآمدن رضاشاه پهلوی و نشستن او بر تخت سلطنت، پايانی بر انقلاب مشروطه رقم خورد. بايد يادآوری کرد که جنبش (قانون‌خواهی) پايان نيافت و به وسيله‌ی جنبش مشروطه‌خواهی گيلان حرکت در مسير انقلاب مشروطه همچنان دنبال شد.

پيشينه‌ی تاريخی

در سال 1905، ايران هنوز زير سلطه‌ی خاندان قاجاريه اداره می‌شد، حکومتی که از سال 1781 بر ايران حکمرانی می‌کرد. در طول دوران حکومت قاجاريه، ايران رفته رفته به طعمه‌ای برای سياست‌های امپرياليستی بريتانيا و روسيه، در مسابقه‌ای بزرگ تبديل شد. اين رقابت بين‌المللی پی در پی سبب شد که دولت مرکزی تضعيف و دچار فساد شود. مديريت کشور عمدتا در دست افراد ذی نفوذ در مناطق بود که با دستگاه سلطنتی رابطه داشتند. در عمل، نتيجه‌ی اين اعتماد و تکيه‌ی دولت مرکزی به اين افرادِ صاحبِ نفوذ محلی؛ اين افراد برای امور مالياتی، قضاوتی و امنيتی اختيار دار شده بودند.

اين نابسامانی‌ها و قدرت يافتن حکمرانان محلی چيزی بود که در دوران سلطنت مظفرالدين شاه (1907- 1896) تا زمانی که فرمان مشروطيت تاييد شود، بيشتر به چشم می‌آمد. در اين زمان، قدرت بيشتر در دست صدراعظم بود که به صورت غير متمرکز بر اوضاع مديريت می‌کرد. او (مظفرالدين شاه) همچنين چندين بار وام‌های گزافی از بريتانيا و روسيه گرفت، تا هزينه‌های ولخرجی‌های هنگفت خود و مخارج دولت مرکزی را پرداخت کند. با وجود برخی تلاش‌ها برای اصلاحاتی در خزانه‌داری مرکزی، پيوسته در دوران سلطنت او، خزانه به وسيله‌ی بريتانيا و روسيه تحليل می‌رفت. وضعيت افتضاح مالی او سبب شد که بسياری از امتيازات را به قدرت‌های خارجی اعطا کند، به عنوان مثال بنا به ماهيت امتياز انحصاری نفت دارسی؛ نفت، طی 60 سال با قيمت بسيار پايين به بريتانيا فروخته می‌شد.

امتيازات يکی پس از ديگری واگذار می‌شدند و يک ليست بلندی را درست کرده بودند که از امتياز تسليحات نظامی تا توتون و تنباکو را شامل می‌شدند. طبقه‌ی اشراف، نيروهای متنفذ مذهبی و تحصيلکردگان ممتاز برآن شدند که قدرت سلطنت را محدود کنند و قاعده و قانونی در ارتباط با روابط خارجی‌شان ايجاد کنند، به ويژه در مورد روسيه که نفوذش به شدت افزايش می‌يافت.

ريشه‌های انقلاب

در طول دوران زمامداری مظفرالدين شاه، در اوايل دهه‌ی 1900، ايران به طور فزاينده، در رقـابت دو قدرت امپرياليستی بريتانيا و روسيه که به مثابه‌ی يک مـسابقه‌ی بزرگ شناخته می‌شد، قربانی می‌شد. اجزا اصلی و تاثير گذار جامعه‌ی ايران اعتقاد داشتند که تنها مسيری که می‌تواند کشور آنها را از تسلط کامل قدرت‌های خارجی حفظ کند، اينست که با تضعيف حکومت سلطنتی مقابله کنند و مانع از آن بشوند که بازيچه قدرت‌های خارجی شود. آن چيزی که احساس می‌شد، اين بود که بهترين راهی که چنين چيزی را انجام می‌دهد، اينست که نظام‌نامه‌های نوشتاری قوانين را گسترش بدهند، يا يک قانون اساسی (مشروطيت).

اولين مخالفان

قصور مظفرالدين شاه در پاسخ به معترضان به اعطای اين امتيازات به بيگانگان؛ از ناحيه‌ی دستگاه مذهبی، بازرگانان و ديگر طبقات اجتماعی تحتِ هدايتِ رهبران روحانی و کسبه و بازار، سرانجام به اين منتهی شد که آنها در ژانويه 1906برای احتراز از توقيف احتمالی، به تحصن در مساجد تهران و خارج از پايتخت اقدام کردند.

ايجاد مشروطيت

هنگامی‌که شاه در مورد وعده‌ی خود برای دادن مجوز تاسيس "خانه‌ی عدالت" (عدالت‌خانه) يا "مجلس شورا" دبه درآورد، حدود 10.000 نفر از مردم به هدايت بازرگانان در محوطه‌ی سفارت‌خانه‌ی بريتانيا در تهران بسط نشستند. در ماه اوت، شاه به ناچار وعده داد که ايجاد مجلس شورا را فرمان دهد.

در 18 اوت 1906 هيئت قانون‌گذاری مقدماتی (که دار شورای عالی خوانده می‌شد) در مدرسه‌ی نظامی تهران شکل گرفت که آماده‌سازی برای مقدمات تشکيل اولين دوره‌ی مجلس شورا و تهيه‌ی پيش‌نويس قانون انتخابات در آنجا صورت گرفت. در طول زمان اين هيئت، مشيرالدوله به عنوان صدراعظم و رئيس کابينه سخن می‌گفت. نشست، با خطابه‌ی ملک‌المتکلمين پايان يافت.

در هفتم ماه اکتبر سال 1906 مظفرالدين شاه در حالی‌که از فقدان سلامتی رنج می‌برد، اولين جلسه‌ی شورای ملی را افتتاح کرد. در اين زمان، مجلس خالی از نمايندگان ايالات بود. مظفرالدين شاه در 30 دسامبر 1906 فرمان مشروطيت را امضا کرد و پنج روز بعد نيز مرد.

متمم قانون اساسی نيز در سال 1907 تهيه شد که در آن محدوديت‌هايی برای آزادی مطبوعات، سخنرانی‌ها و اجتماعات و امنيت فردی و مالی قرار داده شده بود.

شکست مشروطيت

محمدعلی شاه قاجار (1925- 1872) پس از مرگ مظفرالدين شاه، جانشين‌اش شد. محمد علی ميرزا تا آن زمان به عنوان نايب السلطنه بر تبريز حکم می‌راند، در 12 ژانويه 1907 بر تخت سلطنت جلوس کرد. وی قبل از آنکه حکومت را بدست بگيرد، سوگند خورد که به قانون اساسی و حقوق ملت متعهد و پايبند بماند، اما بلافاصله پس از آنکه شاه شد، تمام توجه خود را معطوف به ريشه‌کنی مشروطيت کرد. شاه چندين ماه را با تغييرات و بهم زدن ترکيب کابينه و همچنين ايجاد هيجانات و تنش‌های سياسی گذراند، تا چنين گمانی ايجاد کند که او در چارچوب مشروطه کار می‌کند.

در فوريه‌ی 1908، سوء قصدی به جان محمدعلی شاه که در آن زمان جوان بود، به صورت پرتاب يک نارنجک به سمت کالسکه‌اش صورت گرفت. بدگمانی شاه بالا گرفت و در پی آن، شاه شروع به تصفيه‌ی برخی نزديکان درباری کرد. همزمان با اين رخداد، زپالسکیZapolski سفير روسيه و مرلينگ Marling سفير بريتانيا، پيشنهاد مصلحت‌انديشانه‌ای را توصيه کردند، اينکه دولتی تسليم نظر محمد علی شاه برگزيده شود.

در سوم ژوئن شاه، رهبران حرکت مشروطه را باغ شاهنشاهی در خارج از تهران دعوت کرد. پس از گردآمدن تمامی رهبران مشروطه، شاه فرمان داد تا آنها را محبوس کنند، همه بجز يکی که نقشه‌ی فرار را انجام داد، محبوس شدند.

در 24 ژوئن، محمد علی شاه به تيپ قزاق که تحت فرماندهی سرهنگ روسی، لياخوفLiakhov بود، دستور داد که ساختمان مجلس را به توپ ببندد، تا جايی که می‌تواند نمايندگان را بازداشت کند و نيز مجلس شورای ملی را تعطيل کند.

حمله به مجلس به سرعت سبب شورش در تبريز شد، که آن (تبريز) بسرعت به محاصره‌ی نيروهای دولتی درآمد. پس از چهار ماه، شورش در رشت، قزوين، اصفهان، لار، شيراز، همدان، مشهد، استرآباد، بندرعباس و بوشهر جائی که مشروطه‌خواهان در آنجا کاملا پيروز بودند، ديده شد.

در 17 فوريه 1909 نيروهای انقلابی، رشت را تسخير کردند و تا ماه مارس توانستند که کنترل جاده‌های اصلی رشت و قزوين را بدست بگيرند. تا 22 آوريل 1909 انقلابيون تحت رهبری ستارخان، سردار ملی در تبريز، توانستند با حمله‌شان حلقه‌ی محاصره را بشکنند. آنها بسياری از افراد رزمنده‌ی خود را طی نبرد با نيروهای دولتی از دست دادند. يک گزارشگر انگليسی به نام مور Moore و يک مبلغ مذهبی آمريکايی به نام هاوارد بَسکِرويل Howard Baskerville به خاطر اينکه موافق آنها در جنگاوری‌شان برای آزادی بودند، در کنار آنها جان خود را از دست دادند.

رزمندگان انقلابی رشت که به وسيله‌ی ژنرال يپرمYeprim و سرتيپ موهیMohi فرماندهی می‌شدند، قزوين را تصرف کردند و به سمت تهران به پيشروی پرداختند. در 22 ژوئن 1909 قبيله‌ی بختياری که توسط صمصام السلطنه Samsam-ul-Saltaneh و حاج علی قلی خان بختياری (سردار اسعد) فرماندهی می‌شدند، به شهر قم رسيدند و در 8 جولای 1909 بر آن تسلط يافتند.

در اينجا بود که روسيه و بريتانيا از اينکه کنترل خود بر ايران را از دست بدهند، به هراس افتادند و به هشدار به انقلابيون پرداختند که از تهران صرفنظر کنند و وارد تهران نشوند. روسيه نيروهايی را به گيلان و بادکوبه گسيل داشت که در 12 جولای 1909به قزوين رسيدند و به انقلابيون گيلانی اعلام کردند که خصومت خود را متوقف سازند.

انقلابيون گيلانی اخطارها را ناديده گرفتند و به پيشروی به سمت تهران ادامه دادند و با نيروهای بختياری در نزديکی کرج (60 کيلومتر در غرب تهران) با همديگر تلاقی پيدا کردند. با بهره‌گيری از عنصر غافلگيری، اين نيروها از خطوط هواخواهان سلطنت عبور کردند و به داخل پايتخت وارد شدند.

حدود 3.000 فرد نيرومند و مجهز جزو نيروهای تحت رهبری محمد ولی خان تنکابنی و سردار اسعد بودند که با روی باز و به گرمی از سوی مردم تهران پذيرا شدند، هرچند با پيشروی به عمق شهر، خيابان‌های تهران را خون فرا گرفته بود و نبرد خيابانی به خصوص در اطراف منطقه‌ی بازار وسعت داشت. در انتهای روز، روسهای سلطنت‌خواه که توسط تيپ قزاق هدايت می‌شدند، و به سمت زمين‌های محل رژه در تهران عقب‌نشينی کرده بودند، محاصره شده و به اجبار تسليم شدند.

در 16 جولای 1909، پايتخت به طور کامل به کنترل نيروهای مشروطه‌خواه در آمد. در 8:30 دقيقه‌ی صبح روز 17 جولای 1909 محمد علی شاه به همراه تعدادی از حاميانش، زير نظر گارد محافظ که از سربازان روسی تشکيل يافته بود، به سفارت روسيه واقع در محله‌ی زرگنده پناهنده شد.

در همان روز، مجلس شورای ملی جلسه‌ی فوق‌العاده‌ای تشکيل داد و محمد علی شاه را از مقام سلطنت معزول کرد و پسرش، احمد ميرزا را به عنوان جانشين او، و عضد الملک نيز نايب السلطنه تعيين شد. در 10 سپتامبر 1909 محمد علی شاه، سفارت روسيه را ترک کرد و به قصد روسيه جلای وطن کرد و تا آخر عمر به ايران باز نگشت.

پيامدها

طی ده سال از استقرار مجلس جديد، بارها بحران ايجاد شد. بسياری از آنها می‌توان از منظر ادامه‌ی کشاکش ميان مشروطه‌خواهان و هواخواهان سلطنت شاه ايران ديده شود، بسياری از آنها را نيز به پشتيبانی قدرت‌های خارجی بر عليه مجلس نسبت داد.

به طور خلاصه (اين موارد هر کدام می‌تواند بسط داده شود)

ايران سعی کرد، تا از طريق پايداری در مجلس با سياست‌های شاه که در جهت نفوذ روزافزون روسيه بود مقابله کند.

مجلس مجددا خواستار کار و تلاش مورگان شوستر برای اصلاحات در امور خزانه‌داری و ماليات شد، چيزی که از ابتدا در تقابل با خواست شاه و روسيه بود که منتهی به اخراج او از مسووليت‌اش شده بود.

روسها و قوای بختياری تغيير رويه دادند و مجلس را مجبور کردند که کار خود را موقتا تعطيل کند، هنگامی‌که مجلس طرح‌های مورد نظر آنها را به طور کامل دنبال نمی‌کرد.

رضاشاه قدرت را به دست گرفت و از نيروی مجلس هرچه بيشتر کاست، او به طور موثری به وارد کردن افراد بی صلاحيت در نهادهای حکومتی مبادرت ورزيد.

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 محمد علي شاه قاجار

ششمين پادشاه قاجار و پسر مظفرالدين شاه و فرزند ارشد وي ، از بطن ام خاقان دختر امير كبير ميرزا تقي خان فراهاني و عزت الدوله خواهر ناصرالدين شاه بود ، وي در ربيع الثاني سال 1289 ه.ق برابر با 21 ژوئن 1872 ميلادي بدنيا آمده و در 4 ذي الحجه 1324 ه.ق تاجگذاري مي كند . [2] وي در 27 جمادي الثاني 1327 ه.ق ( 25 تيرماه 1288 ه.ش ) از سلطنت خلع و به سفارت روسيه پنا هنده مي شود در سال 1343 ه.ق برابر با 1304 هجري شمسي برابر با 1925 ميلادي در سن 53 سالگي در شهر سن رمو  ايتاليا فوت نمود ، احمد شاه در آن زمان در تبعيد مي زيست و سلسله قاجاريه در حال انقراض بود جسد وي را از طريق بندر برند يزي در ايتاليا به كربلا منتقل كرده و در آنجا به خاك مي سپارند . وي از سال 1324 ه.ق تا سال 1327 ه.ق پادشاه ايران بوده است .

وي برخلاف جد مادري خود اميركبير ، بسيار قشري ، خرافه پرست ،  مستبد ، زورگو و كم ظرفيت بود.

در جواني شاهد اقتدار و نفوذ مهيب روسيه تزاري بود و بدين جهت از روس ها بسيار حساب مي برد و تحت تاثير مربي سوار كاري و معلم زبان و مشاور روسي اش شاپشال قرار داشت كه از يهوديان كريمه بود و دوره عالي مدرسه زبان هاي شرقي سن پترزبورگ را به پايان رسانده و محمد علي ميرزا در دوران وليعهدي در تمام امور با او مشورت مي كرد .

شاپشال كه از دربار قاجار لقب اديب السلطان گرفته بود عنصر مرموز و هوشمندي بود كه به نفع دولت روسيه و سازمان پليس سياسي مخفي آن ” او خرانا ” در دربار ايران نفوذ يافته و به ثروت سرشاري رسيده بود .

يك روزنامه انگليسي درباره محمد علي شاه چنين نوشت :

“محمد علي ميرزا تا هنگام درگذشت پدر در ژانويه 1907 / 1285 ش در منطقه پرت و دور افتاده آذربايجان به سر مي برد اين پادشاه كه در 21 ژوئن 1872 به دنيا آمده و در آن تاريخ 35 سال از عمرش ميگذشت هيچ گونه تعليم و تربيت اروپائي نداشت و هيچ گاه از ايران بيرون نرفته بود چنان كه در جواني نيز كمتر از آذربايجان خارج ميشد . كساني كه محمد علي ميرزا را در زمان ولايتعهدي ديده بودند او را مردي سبكسر و بي وقار و گفتارش را زشت و ناهنجار تشخيص داده هيچ گونه آثار ظاهري لياقت و كفايت در او مشاهده نكرده اند . در جواني بسيار فربه و تنومند و داراي اندامي كوتاه و به طور خلاصه براي اشغال تخت كياني كه نيرومند ترين قدرت آسيائي غربي در زمان قديم بود ، شايستگي نداشت . اين شاهزاده دو سه صفت مخصوص به خود داشت اول آن كه تير انداز ما هري بود . دوم كمتر عياشي ميكرد و بيش از يك عقدي و چند زن صيغه زني در حرمسراي خود نداشت سوم آنكه هميشه دست تنگ و بي پول بود . شاه گاه گاهي با گرفتن وام احتيا جات خود را برطرف ميكرد و به طلب كاران خود با كمال سخاوت وعده ميداد همين كه به سلطنت رسيد به آن ها عناوين و القاب و مقام هاي شايسته اعطاء خواهد كرد . مملكتي كه محمد علي ميرزا براي فرمانروائي در آن دعوت شده بود ديگر آن كشور شاهنشاهي عصر هاي گذشته و قرون ماضيه نبود ………… پدر محمد علي ميرزا با داشتن تمام يا قسمت اعظم اين اختيارات حاضر به اعطاي مشروطيت به ملت ايران گرديد ………. اما دستي كه فرمان مشروطيت را امضاء كرده بود 9 روز پس از آن تاريخ با مرگ صاحبش از كار افتاده و اجراي فرمان به پسرش محمد علي ميرزا به طور ارث انتقال يافت ولي او از شروع به كار با اين آزمايش مخالف بود محمد علي ميرزا نسبت به مشروطيت هيچ گونه تمايل و رغبتي نداشت …….. شاه در يك سال چهار بار نسبت به قانون اساسي سوگند وفاداري ياد كرد نخست در سال 1906 يعني موقع اعطاء مشروطيت از طرف پدرش به ملت ايران بار دوم در ژانويه 1907 يعني هنگام جلوس خود بر تخت سلطنت ، دفعه سوم همان سال و چهارمين بار در ماه نوامبر كه به مجلس رفت ……….. شاه هيچ فكر نمي كرد كه با اعطاي مشروطيت مجلس در مقرري خاص او دخالت كند .[3]

متمم قانون مشروطه در 107 اصل در 29 شعبان قوي ئيل 1325 ه.ق توسط محمد علي شاه امضاء مي شود .

در 28 فوريه 1908 سوء قصدي نسبت به شاه روي مي دهد كه منجر به اين مي گردد كه شاه در ساعت 4 صبح روز 23 ژوئن همان سال دستور گلوله باران مجلس [4] در بهارستان را صادركند .  

بنا بنوشته ناظم الاسلام كرماني نويسنده تاريخ بيداري ايرانيان :

“از مجالست اخيار و ابرار منصرف و از تكميل علوم و كمالات منحرف ، با اشخاص رذل جليس ، با ناكسان انيس ، مردمان پست و شرير و اوباش و الواط را طرف وثوق و اعتماد خويش قرار داد و به كارهاي زشت عادي شد ……. بعضي اشخاص هم در ضمن پيدا شدند و او را به جادو معتقد كردند و اعتقاد غريبي براي اعمال سحر و جادو بر هم رسانده بود ……. در تبريز اداره خفيه نگاري ( جاسوسي ) تشكيل داده بود كه سالي چند هزار تومان خرج كسب اطلاعات ميكرد ……. خست و سفاهت و قساوت و بي رحمي را به منتهي درجه رسانيده بود . خيلي راحت طلب و تن پرور بود . به هيچ وجه ملاحظه و رعايت زير دست را نداشت ….. هميشه به اشخاص پست و نا نجيب كه اسباب صدمه و خانه خرابي مردم بودند وثوق پيدا ميكرد و تمام مشورت خود را در كارها با آن اشخاص ميكرد ….. جز پول به هيچ چيز ديگر علاقه نداشت …. مستبد به راي بود . اظهار تدين ميكرد ، در روز عاشورا قمه و قداره به سر ميزد و خون سرش را به چهره و صورتش ميماليد ……. اما به مسجد و معبد توپ مي بست . [5]

كسروي نيز در باره او مي نويسد :

“گرايش او به روسيان تا آنجا رسيد كه پيكره اي ( عكس ) با رخت قزاقي از خود برداشته وبي باكانه آن را به دست مردم ميداد . مردم مي انديشيدند آينده كشور با چنين كشور داري چه خواهد شد …… از پادشاهان قاجار كسي به حال و رفتار  اين نبوده …… جوان آزمند با همه دارائي بسيار و جايگاه بلند، از مردم پول دريافت ميكرد و از كساني كه وام گرفته ، نمي پرداخت و ستمگراني كه اين خوي او را شناخته و با دادن پول هائي و يا از راه ديگري به او نزديكي جسته و به پشت گرمي ياوري هاي او ستمگري با مردم اندازه نمي داشتند .[6]

با افراد بي كس و كار محشور بود و آنان را به مناصب بزرگ مي گماشت كما اينكه در جريان هاي پس از سلطنت اصغر دوه چي از لوطيان و قداره كشان و اراذل تبريز را به اتفاق عده اي از اوباش به تهران فراخواند و به همه درجه سرتيپي و امير توماني و سرهنگي و سلطاني داد.

زوجه وي همان ملك جهان دختر عمش بود ، پس از خلع از سلطنت ايران به روسيه رفت و در بندر اودسا در ساحل درياي سياه متوطن شد . در سال 1290 ه.ش به تحريك روس ها دوباره به ايران برگشت و در گلشن تپه ساحل درياي خزر در گرگان پياده شد اما از تلاش هايش طرفي بر نبست و مشروطه خواهان قواي او را شكست دادند . او در اواخر همان سال از استر آباد به روسيه گريخت .

در سال 1296 ه.ش / 1917 ميلادي پس از انقلاب كمونيستي از روسيه گريخت و از راه دريا به استانبول آمد ، مدتي در آن شهر بود با پسرش احمد شاه كه در سال 1298 ه.ش / 1919 ميلادي عازم اروپا بود ديدار كرد و به او توصيه نمود در هنگام خطر از قزاقخانه كمك بجويد زيرا قزاق ها تنها عناصر وفادار به سلسله قاجار يه اند .

چندي به ايتاليا رفت مدتي در ايتاليا و گاهي در فراسه ساكن بود اما به علت بيماري خوني و كليه در در بهار سال 1925 ميلادي در سن 53 سالگي در شهر سن رمو ايتاليا درگذشت .

" کسانی که محمد علی میرزا را در زمان ولایتعهدی دیده بودند او را مردی سبکسر و بی وقار و گفتارش را زشت و ناهنجار تشخیص داده هیچ گونه آثار ظاهری لیاقت و کفایت در او مشاهده نکرده اند دارای اندامی کوتاه و به طور خلاصه برای اشغال تخت کیانی که نیرومند ترین قدرت آسیائی غربی در زمان قدیم بود ، شایستگی نداشت... از مجالست اخیار و ابرار منصرف و از تکمیل علوم و کمالات منحرف ، با اشخاص رذل جلیس ، با ناکسان انیس ، مردمان پست و شریر و اوباش و الواط را طرف وثوق و اعتماد خویش قرار داد و به کارهای زشت عادی شد بعضی اشخاص هم در ضمن پیدا شدند و او را به جادو معتقد کردند و اعتقاد غریبی برای اعمال سحر و جادو بر هم رسانده بود ... در تبریز اداره خفیه نگاری ( جاسوسی ) تشکیل داده بود که سالی چند هزار تومان خرج کسب اطلاعات میکرد ... خست و سفاهت و قساوت و بی رحمی را به منتهی درجه رسانیده بود ... به هیچ وجه ملاحظه و رعایت زیر دست را نداشت همیشه به اشخاص پست و نا نجیب که اسباب صدمه و خانه خرابی مردم بودند وثوق پیدا میکرد و تمام مشورت خود را در کارها با آن اشخاص میکرد... مستبد به رای بود . اظهار تدین میکرد ، در روز عاشورا قمه و قداره به سر میزد و خون سرش را به چهره و صورتش میمالید با افراد بی کس و کار محشور بود و آنان را به مناصب بزرگ می گماشت کما اینکه در جریان های پس از سلطنت اصغر دوده چی از لوطیان و قداره کشان و اراذل تبریز را به اتفاق عده ای از اوباش به تهران فراخواند و به همه درجه سرتیپی و امیر تومانی و سرهنگی و سلطانی داد... در جوانی شاهد اقتدار و نفوذ مهیب روسیه تزاری بود و بدین جهت از روس ها بسیار حساب می برد."                              

                                     معتضد ، خسرو . قصه های قاجار . قطره . چاپ اول . تهران .

آخوند خراسانی ( مرجع مسلم آن زمان ) با آنکه در عراق  زندگی می کرد رویدادهای سیاسی ایران را نیز با دقت دنبال می‌کرد.

آخوند و یاران همراهش به نظام مشروطه به عنوان وسیله‌ای برای تحدید ظلم می‌نگریستند و شرکت در جنبش مشروطیت را بر همة مسلمانان واجب می‌شمردند.

محمدعلی شاه به سلطنت رسید (1325ق/1907م)

محمدعلی شاه گاه و بیگاه به مخالفت با مشروطه  که به امضای پدرش مظفرالدین شاه رسیده بود می پردازد و آخوند خراسانی چندین بار او را نصیحت می کند که از کارشکنی در کار مجلس و مشروطه بپرهیزد. در یکی از اندرزهای آخوند به شاه آمده است:

1ـ به دین اهمیت بیشتری بدهید.

2ـ اجناس ساخت ایران را تبلیغ کنید.

3ـ در نشر علوم و صنایع جدید همت کنید.

4ـ مواظب دخالت بیگانگان در کشور باشید.

شاه پنهانى در صدد کودتا بر مى آید و به بهانه هاى مختلف به اذیت و آزار سران مشروطه مى پردازد.

کودتای محمد علی شاه 1327ق

محمد علی شاه سر انجام  با حمایت روسیه در 23 جمادى الاول 1327 ق  برابر 2/4/1287 ش  مجلس را به توپ بست و در تهران حکومت نظامى اعلام کرد و نظام نوپای مشروطه را در کشور برچید. بسیارى از رهبران انقلاب مشروطه شهید، تبعید یا زندانى مى شوند.

پیام آخوند خراسانی به مردم و قشون و شاه و مجلسیان و...:

"اوضاع نظامی ایران مقارن مشروطیت و حضور دول خارجی در ایران حاکی از آن است که قشون تازه تاسیس نتوانسته است در روند نظم و امنیت کشور موفق باشد. حتی نتوانسته است در مقابل مشروطه خواهان مقاومت نماید. تلگراف روحانیون نجف به عموم برادران لشگری و توپخانه و قزاق و روسای عشایر و ایلها و قاطبه عساکر اسلامیه مؤید این است که حفظ حراست نفوس و اعراض و اموال مسلمین درعهده کفایت شماهاست. حال هم صریحاً می گوئیم همه بدانند همراهی و اطاعت حکم شلیک بر ملت و قتل و محبس خواهان در حکم یزید بن معاویه و بامسلمانی منافی است".                                                        

                                                      ملکزاده ،مهدی:تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ،جلد4،ص 839

همچنین در مجموعه اسناد آستان قدس رضوی در سندی که تاریخ آن مشخص نیست اعتراض آخوند خراسانی به مردم خراسان بخاطر سکوت در برابر حکومت استبداد محمد علی شاه آمده است. 

                                         این سند بشماره اموالی 7713درارشیو مرکزاسناداستانقدس رضوی موجوداست

آغاز قیام مردم آذربایجان به رهبری ستارخان

آخوند خراسانی با ارسال نامه‌ها، پیام‌ها و فرامین روشنگرانه متعدد، قیام ضد استبدادی مردم تبریز را تأیید نمود و بر تداوم آن تا پیروزی نهایی تأکید کرد.

ورود ارتش روسیه

در محرم 1327 ق محمد‌علی شاه ارتش روسیه را برای سرکوب قیام رو به گسترش مردم تبریز به ایران فراخواند.

ادامه ی قیام مردم

اما قیام مردم فرو ننشست و محمدعلی شاه به مشورت روسیه و انگلیس، به پذیرش صوری مشروطه تن داد و تلگراف‌هایی خطاب به مراجع عراق فرستاد و قرآنی را که امضا کرده و به آن سوگند خورده بود که به مشروطیت وفادار بماند، نزد ایشان ارسال داشت.هنگامی که آخوند دریافت محمد‌علی شاه قصددارد با گرو گذاردن جواهرات سلطنتی، از دولت روسیه وامی دریافت کند، طی تلگرامی برای «انجمن سعادت ایرانیان» که توسط گروهی از ایرانیان آزادیخواه در استانبول تشکیل شده بود، از آنان خواست «به توسط سفرا و جراید رسمیه دول معظمه» رسماً اعلام دارند که به موجب اصل 24 و 25 "قانون اساسی"، دولت ایران حق هیچ‌گونه معاهده و استقراض، بدون امضای پارلمان را ندارد و نیز جواهرات موجود در خزانه تهران متعلق به مردم ایران است و هرگاه وامی به محمد‌علی شاه داده شود؛ ملت آن را معتبر نخواهد شمرد و در برابر آن مسئولیتی نخواهد داشت.
به دنبال آن آخوند خراسانی تلگرام‌هایی به برخی از دول خارجی مخابره کرد و از تجاوزاتی که شاه مستبد قاجار بر مردم خود روا داشته بود، پرده برداشت و پس از آن با همراهی حاج شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی بیانیه‌ای را علیه حکومت محمدعلی شاه صادر کردند: "به عموم ملت ، حکم خدا را اعلام مى داریم : الیوم ، همت در دفع این سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات است ..."

به دلیل حضور قشون روس در ایران وپشت‌گرمی شاه به آنان جهت سرکوب آزادیخواهان، علمای مشروطه‌خواه نجف اشرف به رهبری آخوند خراسانی فتوای جهاد بر ضد روسیه را صادر و اعلام داشتند که همراه گروهی از نیروهای مردمی مجاهد به سوی ایران حرکت خواهند کرد.

سقوط محمد‌علی شاه (جمادی‌الثانی 1327 ق ) انتخاب احمد شاه

مشروطه طلبان گیلان و اصفهان، پایتخت را در 28 جمادى الثانى 1327 ق . برابر 23/4/1288 ش . آزاد ساختند. محمد على شاه به سفارت روس ‍ پناهنده مى شود و از آنجا به روسیه فرار مى کند.

در این زمان آخوند ضمن پیامی به مردم ایران، اعلام داشت که حکم عدم پرداخت مالیات برداشته شده و آنان باید مقررات را رعایت کنند. همچنین به ناصرالملک نایب‌السلطنه، وزارتخانه‌های جنگ، داخله و ریاست مجلس تلگراف‌هایی ارسال و از مجاهدت‌های سرداران و مجاهدان و عموم طبقات مردم ایران تشکر کرد و به مسئولان کشور سفارش‌هایی از قبیل: تشکیل و تجهیز قوای نظامی، پرهیز از ایجاد ادارات زاید و زیان‌آور، هزینه شایسته بیت‌المال، عفو عمومی‌، آزادی زندانیان سیاسی، برچیدن خانه‌های فساد، کوتاه کردن دست اجانب از مداخله در امور ایران و ... را نمود


[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Mohammad_Ali_Shah_Qajar

[2]  جالب اينكه از نمايندگان ملت در تاجگذاري خويش دعوت بعمل نياورد .

[3]   معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 505

[4]  در باب خرافاتي بودن وي همين بس كه در گلوله باران مجلس نيز گفته اند كه استخاره كرد.

[5]  معتضد ، خسرو . قصه هاي قاجار . قطره . چاپ اول . تهران . 1384 ص 510 و 511

[6]  همان ماخذ ، ص 512

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 مظفرالدین‌شاه قاجار
مظفرالدین ‌شاه قاجار پنجمین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود.

او پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین شاه ، و پس از نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بودن، شاه شد و از تبریز به تهران آمد.

او نیز مانند ناصرالدین‌ شاه چند بار با وام گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپايی رفت. در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد.

او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت . وی فردی بیمار بود و به این دلیل اداره امور کشور را به عین الدوله صدراعظم خود داد.


مظفرالدین شاه قاجار پسر چهارم ناصرالدین شاه قاجار و پسر شکوه السلطنه. وی چهل سال حاکم آذربایجان بوده و در پنج سالگی به عنوان ولیعهد انتخاب شد. وی پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار سریعا به تهران حرکت کرد و در امارت بادگیر تاجگذاری نمود.دو ماه پس از جلوس وی میرزا رضای کرمانی در میدان مشق به دار آویخته شد.و از اتفاقات مهم در دوران وی ظهور اولین سینماتوگراف بود.

مظفرالدين شاه پنجمين شاه سلسله قاجار و کسی است که دوره ولايت عهدی اش سه برابر دوره سلطنتش به درازا کشيد. او که در سال ۱۲۶۹ ه.ق به دنيا آمد ، چهارمين فرزند ناصرالدين شاه بود ، اما چون دو برادر بزرگ ترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سوم يعنی مسعود ميرزا ظل السلطان از خانواده شاهی نبود ، ولايت عهدی را از آن خود کرد.[۱]

هشت ساله بود که به للگی رضاقلی خان هدايت به آذربايجان فرستاده شد و يک سال بعد در ۱۲۷۸ به ولايت عهدی رسيد.

از دوران اقامتش در تبريز که قرار بود آيين شهرياری را به ممارست بياموزد ، چيز دندان گيری گزارش نشده است ، مگر آن که به روايت اغلب تاريخ نويسان مشروطه ، چاپلوسان ناشايست دوره اش کرده بودند و سبب شدند که ساده دل و کم سواد و عياش بارآيد.

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389  |
 دیوان ناصرالدین شاه قاجار
به همه چیز فکر میکردم به غیر از دیوان ناصرالدین شاه قاجار!گرچه اشعارش از نظر ابیات اندکند اما از نظر غنا و محتوی فوق العاده اند.جالبتر اینکه بسیاری از اشعاردرخشانش درباره ائمه اطهار(ع) به ویژه حضرت امام حسین(ع) است.
نقل میکنند که ناصرالدین شاه قاجار به کربلا مشرف شد.قبل از وارد شدن به حرم مطهر حسینی به صدر اعظمش گفت:یک روضه خوان خوبی پیدا کن تا من گریه کنم.صدر اعظم طبق دستور رفت چندتا از بهترین روضه خوانهای کربلا را آورد.هر چه روضه خوانها خواندند شاه ابدا گریه اش نگرفت!صدر اعظم ترسید، به علمای کربلا گفت اگر شاه به گریه نیفتد کار خراب میشود.رفتند روضه خوان گمنامی  آوردند.روضه خوان، سیدی پیر اما خبره وکاردان بود.به صدر اعظم گفت: من شاه را میگریانم.به مجرد اینکه نزدیک شاه رسید خطاب به قبر امام حسین(ع) عرض کرد:یا حسین تو در وسط میدان کربلا،آن وقت که یکه و تنها شدی هی داد می زدی "هل من ناصر"حالا این ناصر آمده،اما حیف که دیر آمده!شاه همین که این را شنید به اندازه ای گریه کرد که صدراعظم ترسید برای شاه اتفاقی بیفتد.به روضه خوان گفت:بس است دیگر نخوان.ناصر الدین شاه بعد از این صحنه که به حال عادی خود بازگشت،با سوز و گداز این رباعی را به حضرت امام حسین(ع) عرض کرد:
گر دعوت دوست میشنودم آنروزدیوان ناصرالدین شاه قاجار
من گوی مراد می ربودم آنروز
آن روز  که بود روز هل من ناصر
ای کاش که "ناصر"تو بودم آنروز

ناصرالدین شاه غزلیات دلنشینی هم سروده:
وقت مردن تیشه با فرهاد گفت
عشق را نتوان شمردن سرسری
بس که غارت کرده دلها را به ناز
خسته شد چشمانت از غارتگری
هم نگاهت رشک آهوی ختن
هم خرامت غیرت کبک دری
هم به سیرت از ملک پاکیزه تر
هم به صورت از پری زیباتری

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 تحریم تنباکو
ناصرالدين شاه چهارمين پادشاه سلسله قاجار نزديك نيم قرن از تاريخ 14 شوال 1264ق تا 17 ذي‌القعده 1313ق در ايران سلطنت كرد، وي علاقه بسياري به شكار، گردش و سير وسياحت به نقاط مختلف كشور داشت، چندين سفر كوتاه و بلند به داخل و خارج كشور نمود. جمعاً سه بار به اروپا سفر كرد و در هر بار امتيازات بي‌شماري به بيگانگان مي‌داد، خصوصاً در سفر سوم خويش امتياز توتون و تنباكو و همچنين بانك شاهي را به دولت انگلستان داد. سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1306ق بنابه دعوت رئيس‌جمهور فرانسه و به بهانه ديدن نمايشگاه بين‌المللي پاريس انجام شد. شاه به اتفاق ميرزا علي‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم و همراهان قبل از ورود به فرانسه رهسپار لندن شد و در آنجا مورد استقبال مقامات انگليسي قرار گرفت و در ميهمانيهاي رسمي كه به افتخار ورودش برگزار مي‌شد شركت مي‌كرد، در يكي از اين ميهانيها كه در شهر برايتون برگزار شد ناصرالدين شاه با يكي از دوستان لرد ساليسبوري نخست‌وزير انگليس به نام ” جرالد تالبوت“ آشنا شد.


تالبوت اطلاعاتي در زمينه توتون و تنباكوي ايران از اعتمادالسلطنه كسب نمود و با همكاري امين‌السلطان موافقت شاه را نسبت به كسب امتياز توتون و تنباكو و صدور دخانيات ايران جلب كرد. از طرفي ملكه ويكتوريا براي جلب نظر همراهان شاه ازجمله امين‌السلطان و اعتمادالسلطنه به هر كدام نشانها و هدايايي اهدا كرد و مقدمات كار جهت اخذ امتيازات اقتصادي آماده گرديد. پس از بازگشت ناصرالدين شاه و همراهان به ايران، تالبوت جهت تأسيس شركت (كمپاني رژي) براي انحصار امتياز توتون و تنباكو به تهران آمد.


امين‌السلطان صدراعظم به شاه اظهار داشت كه بابت امضاي قرارداد بيست و پنج هزار ليره پاداش خواهد گرفت و نيز هر سال پانزده هزار ليره هم عايدش خواهد شد، در اين زمينه امين‌السلطان و كامران ميرزا نايب‌السلطنه رشوه‌هاي كلاني دريافت نمودند.


بنابر اين در 28 رجب سال 1308هـ . ق. امتياز توتون و تنباكوي ايران به مدت 50 سال در اختيار تالبوت و شركاي او قرار گرفت. برطبق اين قرارداد: ” اجازه‌نامچه‌اي براي فروش و معامله و غيره توتون و تنباكو و سيگار ... حق خالص صاحبان اين امتياز است و احدي جز صاحبان اين امتيازنامه حق صدور اجازه‌نامه‌جات مزبور را ندارند.“


در آن زمان معيشت بسياري از مردم از طريق فروش توتون و تنباكو تأمين مي‌شد و زارع و تاجر هيچ نوع اختياري در توليد و فروش اين محصول نداشتند. بنابر اين رفته رفته موج اعتراضات در نقاط مختلف ايران خصوصاً شهرهاي تهران، اصفهان، شيراز، تبريز... آغاز شد.


و برخي از تجار از فروش محصول خود به شركت رژي خودداري كردند. در فارس كه گفته مي‌شود مرغوبترين تنباكوي ايران را داشت بعضي از تجار محصول خود را براي اينكه به دست بيگانه ندهند به آتش كشيدند. پس از اوج گرفتن مخالفت و درگيري، اقشار مختلف مردم به علماي ديني در شهرهاي مختلف رجوع كرده و كسب تكليف نمودند؛ به طور مثال در اصفهان به آيت‌الله نجفي اصفهاني، در شيراز به سيدعلي‌اكبر فال اسيري، در تهران به شيخ فضل‌الله نوري و ميرزاحسن آشتياني، در تبريز به ميرزا جواد مجتهد تبريزي متوسل شدند.


ميرزا حسن آشتياني با آيت‌الله محمدحسن شيرازي مكاتبه و كسب تكليف نمود، آيت‌الله شيرازي ابتدا نامه‌اي به ناصرالدين شاه ارسال نمود و به شاه در مورد عدم سپردن سرمايه مملكت به دست بيگانه هشدار داد، ولي شاه به هشدارهاي وي ترتيب اثر نداد.


آيت‌الله شيرازي حكم به تحريم استعمال تنباكو را بدين شرح اعلام نمود:


”بسم‌الله الرحمن الرحيم اليوم استعمال تنباكو و توتون بِايِِ نحوه كان در حكم محاربه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه است.“


با توجه به اعتقادات ديني و مذهبي مردم، همه اقشار مختلف از حكم نامبرده استقبال نمودند، حتي درباريان خصوصاً زنان حرمسراي ناصرالدين شاه اين حكم را لازم‌الاجرا دانستند.


در نتيجه شاه به رفع انحصار داخله پرداخت ولي مردم دست از مبارزات خود برنداشتند، تا اينكه شاه وادار به لغو قرارداد شد. اين خود پيروزي بزرگي براي مردم به پشتوانه روحانيت بود، و ناصرالدين شاه به اهميت جايگاه روحانيت در بين مردم پي برد و از آن پس مردم جرئت دخالت در تعيين سرنوشت خويش را پيدا نمودند. اين حركت زمينه‌ساز حركتهاي بعدي به ويژه مشروطيت بود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و مأخذ:


1. حسين آباديان، انديشه ديني و جنبش ضد رژي در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1376.

2. ابراهيم تيموري، عصر بي خبري يا تاريخ امتيازات در ايران، تهران، اقبال، 1332.

3. ابراهيم تيموري، قرارداد 1980 رژي تحريم تنباكو اولين مقاومت منفي در ايران، تهران، كتابهاي جيبي، 1361.



[6761-1]
ناصرالدين شاه قاجار

[455-8]
ناصرالدين شاه قاجار در سفر سوم خويش به اروپا به همراه جمعي از مقامات ايراني و خارجي در لندن 1. ناظم‌الدوله (ميرزاملكم خان) 2. علي‌اصغر امين‌السلطان 3. ناصرالدين شاه قاجار 4. ابوالقاسم ناصرالملك 5. مهدي وزير همايون 6. مهدي مجدالدوله

[108-124ط]
علي‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم ناصرالدين شاه به همراه عده‌اي از مقامات و رجال و خدمه 1. علي‌اصغر امين‌السلطان 2. غلامحسين غفاري (صاحب اختيار)


[3874-1]
مركز انحصار توتون و تنباكوي ايران در تهران

[3247-1]
ناصرالدين شاه قاجار به همراه عده‌اي از رجال و خدمه خود در شكارگاه دوشان تپه در سال 1310ق 1. ابوالحسن اردلان 2. ناصرالدين شاه قاجار 3. غلامعلي عزيزالسلطان 4. اكبر سيف‌السلطان

[4344-1]
حسين امين‌الضرب اصفهاني


[802-124ط]
كاركنان ايراني و انگليسي اداره شاهنشاهي انحصار دخانيات كل ممالك محروسه ايران در مشهد در سال 1309ق

[792-2]
آيت‌الله آقانجفي و آيت‌الله شيخ نورالله نجفي

[767-2]
آيت‌الله سيدمحمدحسن ميرزاي شيرازي صاحب فتواي تحريم تنباكو


[785-2]
آيت‌الله حاج ميرزا حسن آشتياني

[4605-4]
آيت‌الله آقانجفي اصفهاني

[535-8]
آيت‌الله ميرزا محمدحسن شيرازي هنگام اقامه نماز جماعت در عراق


[3462-4]
آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 ناصرالدين شاه قاجار

چهارمين پادشاه قاجار و پسر محمد شاه قاجار است وي در تاريخ 6 صفر سال1243 ه.ق ( يا 1245 ه.ق ) در روستاي كهنمير تبريز بدنيا آمده است ، وي در روز جمعه 21 ذي القعده 1264 ه.ق وارد تهران مي گردد و شب روز شنبه 22 ذي القعده 1264 ه.ق در سراي سلطنتي و پيش روي كلاه فرنگي 7 ساعت و 20 دقيقه از شب گذشته جلوس بزرگ را به انجام مي رساند.

وي روز شنبه 22 ذي القعده 1264 ه.ق [2] سلام عام را در تخت مرمر داده و به تاريخ جمعه 17 ذي القعده 1313 برابر 12 ارديبهشت 1275 و 1 مي 1896 ميلادي ساعت 12 ظهر موقعي كه براي زيارت به حضرت عبدالعظيم رفته بود بوسيله ميرزا رضاي كرماني در صحن مبارك ترور گرديده ، كالبد وي براي مدتي درتكيه دولت به امانت گذاشته شده، وسپس در حضرت عبد العظيم به خاك سپارده مي شود.

ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در خصوص نحوه تاجگذاري ناصر الدين شاه مي نويسد :

” چون شهريار مبرور ماضي شب ششم شهر شوال سنه هزار و دويست و شصت و چهار در قصر محمديه شميران به ملاء اعلي در پيوست نوبت خسروي به اين خديو يگانه و پادشاه عادل فرزانه آمد . قبل از انتقال شهريار مبرور ذات ملكوتي صفات مقدس كه ولايت عهد آن حضرت داشتند در دارالسلطنه تبريز انتظام امور مملكت آذربايجان مي فرمود ….. نواب مهد عليا دختر زاده خاقان مغفور فتحعلي شاه و فرزند امير محمد قاسم خان بن سليمان خان قاجار قونلو والده اعليحضرت شاهنشاه جمجاه بودند و نواب معظم اليها به نظم شهر و توابع دارالخلافه و تمهيد مقدمات ابد مانوس پادشاهي تدابير صايبه فرموده نواب والا عليقلي ميرزا را به وزارت خود اختيار و طرف مشورت در امور قرار دادند ….. شب چهاردهم شهر شوال المكرم و به روايتي شب هيجدهم ماه مذكور در تبريز به مباركي جلوس فرمودند بالجمله موكب اعلي روز نوزدهم شهر شوال هزار و دويست وشصت و چهار با اردوي مركب از ده هزار لشكر و خدام از تبريز خارج شدند …. در اين محل ( يافت آباد-نزديك دارالخلافه) پيشكاري ميرزا تقي خان امير نظام معلوم همه كس گرديد …… روز جمعه بيست و يكم شهر ذي القعده الحرام سنه هزار و دويست وشصت و چهار اعليحضرت شاهنشاه كل ممالك محروسه با فر و شكوهي فراوان دارالخلافه را به قدوم سعادت لزوم مبارك مزين فرمودند .

ودر شب شنبه بيست و دويم همين ماه در سراي سلطنتي پيش روي كلاه فرنگي هفت ساعت و بيست دقيقه از شب گذشته جلوس بزرگ روي داد . در اين جلوس ميرزا تقي خان به لقب اتابيكي و منصب صدارت عظمي نايل گرديده و به خلعتي فاخر مخلع آمد .

و روز شنبه بيست و دويم سلام عام در تالار تخت مرمر انعقاد يافت و بزرگان ايران به شرف حضور باهر النور اعلي مشرف شده تهنيت گفتند .”[3]

ناصرالدين شاه مردي مستبد به راي و خود خواه ، متظاهر به دين و شعائر ديني ، شيفته اصلاحات و اقدامات تازه براي تحكيم اساس سلطنت و استقرار نفوذ خويش در ميان درباريان و اطرافيان بود .

 nasserdin-shah.jpg

 

 

ناصرالدين شاه با قتل اميركبير[4] سدي را كه آن مرد نيرومند در برابر اعمال نفوذ مامورين سياسي روسيه و انگليس ايجاد نموده بود را با دست خود شكست و زماني به خود آمد كه خواه نا خواه تحت تاثير دو سياست متضاد دو دولت همسايه قرار گرفته و ناگزير بود كه براي حفظ مقام و سلطنت خود گاهي به انگلستان و زماني به روسيه روي خوش نشان بدهد .

قدر مسلم اين است كه ناصرالدين شاه در كشاكش رقابت سياسي و استعماري روسيه و انگليس با خيل رجال و درباريان بي عرضه و نالايق خود نتوانست منافع كشوري را كه به سلطنت آن مباهات مي كرد را حفظ كند و چنانكه خواهد آمد ، افغانستان و بلوچستان را به نفع انگليس و مرو و بخارا و سرزمين هاي شمال شرقي خراسان را به نفع روسيه تزاري از دست داد .

حمله ارتش ايران به هرات در 10 ربيع الثاني 1272 ه.ق برابر با 20 دسامبر 1855 ميلادي به رهبري حسام السلطنه و عقب نشيني ايران بواسطه حمله ناوگان انگليس به خرمشهر و اهواز در 1273 ه.ق كه منجر به عقد قرارنامه اي بين ايران و انگلستان در تاريخ 7 شهر رجب 1273ه.ق برابر با 4 مارس 1857 ميلادي موسوم به عهد نامه پاريس و جدا شدن افغانستان از ايران مي گردد .

همچنين در 5 جمادي الاول 1294 ه.ق برابر با 19 مي 1877 ميلادي روس ها مرو و بخارا را در خراسان شمالي متصرف شده و در روز 12 محرم 1299 ه.ق برابر با 9 دسامبر 1881 ميلادي قراردادي را در خصوص واگذاري آن مناطق به روسيه به ايران تحميل مي كنند .

ناصرالدين شاه اولين پادشاه ايران است كه به قصد تفرج و سياحت به كشورهاي اروپائي سفر [5] مي كند و مي توان گفت در دوران حكومت وي بواسطه آشنائي با مدنيت غربي تفكر اصلاح طلبانه رشد و نضج مي گيرد .

ناصرالدين شاه قاجار بعد از قريب به 49 سال پادشاهي و در سن 70 سالگي دار فاني را وداع مي گويد ، ميرزا ابراهيم شيباني در منتخب التواريخ در خصوص ترور ناصرالدين شاه چنين مي نويسد :

” از آنجا كه مقتضيات قضا و قدر را چاره و گريزي و مقدرات خير و شر را حيله و تدبيري نيست روز جمعه هفدهم شهر ذي القعده الحرام اعليحضرت ذوالقرنين اعظم عزيمت زيارت حضرت عبدالعظيم فرمودند . دير زماني بود كه در مواقع سواري احدي را از وضيع و شريف در معابر پادشاهي متعرض نبودند خاصه در اماكن و مشاهد متبركه مشرفه بارها با معدودي از خواص در جمع زايرين و عابرين طوف و حركت مي فرمودند كه اين معني موجب شكر گذاري و دعا گوئي نسبت به شخص اقدس همايون سلطنت بود ولي در اين روز كه چنين سوء القضائي در برداشت .

قضاي نبشته نشايد سترد كه كار خدائي نه كاري است خرد

ذات اقدس همايون در حالي كه در حرم مطهر مشغول طواف بودند يكي از اداني ناس كه موسوم به ميرزا رضاي كرماني وبه خبث طينت و شقاوت فطرت مسبوق و معروف بود در اين روز فرصتي يافته بي سابقه تظلم طپانچه شش لوله از آستين عبا در آورده و روي طپانچه عريضه اي گذاشته بود كه قصد او معلوم نشود . علي الغفله تير گلوله به طرف شخص همايون رها نمود فورا او را گرفته براي محاكمه و استنطاق حبس نمودند . بالجمله اين تير كاري و گلوله به قلب همايون اصابه نموده بود في الحال :

فرود آمد از پاي سرو سهي گسست آن كمرگاه شاهنشهي

جناب مستطاب صدراعظم حضرت اقدس را به كالسكه حمل داده به اميد چاره مراجعت به شهر دارالخلافه نمودند و تمام اطباي ايراني و فرنگي را حاضر نمودند . معلوم شد كه به مجرد رسيدن گلوله به فاصله پنج دقيقه كار از كار گذشته و طاير روح همايونش از قفس تن رسته بود . عصر همان روز سفراي دول متحابه مقيمين دربار دولت عليه را رسما از اين حادثه خبر داده و عريضه تلگرافي به خاكپاي مبارك حضرت اقدس ولايت عهد معروض داشتند . عموم سفراي دول متحابه خارجه مقيمين دارالخلافه نيز به دربار همايون آمده هم از جانب دول متبوعه خود و هم از طرف شخص خودشان تبليغ و عرض تهنيت نمودند .”[6]
براي مطالعه در اين عنوان :

ناصرالدين شاه قاجار


[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Nasser-al-Din_Shah

[2] در همين زمان مرحوم امير كبير به لقب اتابيكي و منصب صدارت عظمي نائل مي گردند .

[3] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 83 تا 86

[4] ا مير در 25 ماه محرم 1268 ه.ق از منصب صدارت خلع شده و در تاريخ 17 ربيع الاول 1268 ه.ق در حمام فين كاشان حسب الامر ناصرالدين شاه و به دستور حاجي علي خان مقدم مراغه اي فراش باشي به قتل مي رسد .

[5] شروع سفر تاريخ شنبه 21 صفر سنه 1290 ه.ق بوده است .

[6] شيباني ، ميرزا ابراهيم . منتخب التواريخ . انتشارات علمي . چاپ اول . تهران . تابستان 1366 ص 300 و 301

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 حاج میرزا آقاسی دیوانه توپ وتوپخانه

در میان دو صدر اعظم برجسته و بزرگ تاریخ ایران، یعنی قائم مقام فراهانی و امیرکبیر، یک صدر اعظم خل و چل و دست نشانده انگلیس قرار دارد که در تاریخ کمتر از او یاد می شود و اگر یاد می گردد از خل بازیها، جوکها، و خرافه پرستی اش سخن می رود. این شخص ابله، حاج میرزا آقاسی، صدر اعظم محمدشاه قاجار است. کسی   که از مخالفان سرسخت قائم مقام فراهانی بود و وقتی که قائم مقام در تلاش و تدبیر گشودن گره فرو بسته اوضاع خراب و آلوده ایران بود، میرزا آقاسی در اندرون دربار محمدشاه به تحمیق و تحریف خلق می کوشید و بساط فال گیری و رمالی دایر نموده، سر کتاب باز می نمود و کف می دید، رمل می انداخت، ماسه می کشید و به زنهای حرم دعای سفیدبختی و آبستنی می داد و عزیمه می خواند، جن حاضر می کرد و از قائم مقام بد می گفت و نمامی می کرد. وقتی قائم مقام عملیات میرزا آقاسی را دید، این غزل را در حق وی ساخت:

زاهد چه بـلای تو که ایـن رشته تسـبیح             از دسـت تو سوراخ به سـوراخ گریزد

خلق ار همه دنبال تو افتند عجب نیست                         یک صید ندیدم که ز سلاخ گریزد...[1]

قائم مقام وقتی سر کار آمد اوضاع ایران جنان رو به خرابی و اضمحلال بود که غیر از او دیاری نمی توانست آن وضع گسیخته را نظم و نسق بخشد. شاه قبلی مرده بود و هر کسی در گوشه ای عَلَم یاغی گری برافراشته بود. ایران تازه از روس شکست خورده و روحیه سرخوردگی کل ایران را فرا گرفته بود. در خزانه دولت پولی برای یک مسافرت کوتاه ولیعهد (محمدشاه) نبود تا به تهران سفر کند و به جای شاه مرده بر اریکه قدرت تکیه زند.

جرم قائم مقام و علت کشته شدنش نیز فساد ناپذیری، فرزانگی، وطن خواهی و بیگانه ستیزی بود. این بیگانه ستیزی هم شامل روس بود و هم شامل انگلیس. وقتی دست مفتخوران را از خزانه دولت کوتاه کرد، کثیری از مفتخوران به عنوان دشمن در مقابلش صف آرایی کردند. وقتی برای تقویت اقتصاد ایران با اجرای قرارداد کاپیتولاسیون و قرارداد تجاری ضمیمه عهدنامه ترکمانچای به شدت مبارزه کرد، خشم هر دو قدرت را برعلیه خود برانگیخت. در مناظره ای که با سفیر انگلیس داشته، دردمندی و حب وطن قائم مقام آشکار می شود:

«... به سفیر گفت: آن تجارت، وسیله نابودی تدریجی این مملکت فقیر و ناتوان می گردد و عاقبتش این است که ایران بین دو شیر قوی پنجه ای که چنگالشان را در کالبد آن فرو برده اند، تقسیم شود... ایران به عنوان ملت واحد... بدون تردید  تحت استیلای قدرت آن دو از پای درمی آید و جان خواهد سپرد.»

در مقابل اصرار سفیر انگلیس که می گفت انگلستان خیرخواه ملت ایران هست، جواب داد: «اگر انگلستان خیرخواه حقیقی ماست به کمک ایران آید تا شرایط عهدنامه تجاری ترکمانچای را باطل کنیم...»[2]

سرانجام بالاخره دسیسه های خودفروختگان داخلی و بیگانگان خارجی کار خویش را کرده و موجبات قتلش را فراهم کردند.

در 24 صفر 1251 محمدشاه او را به باغ نگارستان فراخواند. وقتی قائم مقام به باغ رفت، شاه را ندید... هنگام ورود به باغ قلم و دوات را از او گرفته بودند تا مبادا برای شاه چیزی بنویسد. مگر نه این است که در نوشتن چنان زبردست بود که بعد از «گلستان سعدی»، منشأت را تحویل جامعه ادبی ایسران داده بود. از این رو محمدشاه گفته بود: «اول قلم و قرطاس را از دست او بگیرند، اگر خواهد عریضه به من بنویسد نگذارید که سِحری در بیان و اعجازی در بیان اوست که اگر خط او را ببینم باز فریفته عبارات او شوم و او را رها کنم...»[3]

البته محمدشاه تنها قولی را هم که در حق قائم مقام به پدرش داده بود، به جا آورد، زیرا به پدرش قول داده بود هرگز خون قائم مقام را نریزد و سوگندی که در مدفن امام هشتم خورده بود مبنی بر اینکه ریختن خون قائم مقام بر او حرام باشد... در نتیجه دستور داد او را طوری  بکشند که خونش نریزد. به دستورش در شب آخر ماه صفر، میرغضب باشی و چند میرغضب دیگر بر سر او ریختند و دستمال در گلویش کرده، او را خفه کردند![4]

سرانجام پس از مرگ قائم مقام وقتی زمام مهام و مسندی چنان بزرگ در دستی چنین کوچک یعنی میرزا آقاسی قرار گرفت، آن هم نه یکی دو سال بلکه چهارده سال تمام، اوضاع چنان رو به خرابی نهاد و مناصب دولتی به صورت خرید و فروش به اطرافیان نالایق خود صدراعظم واگذار شد که محمدتقی کلاهدوز مراغه ای در قصیده ای در وصف اوضاع چنین گفته است:

روز بــازار کـپـک اوغـلی و زن قـحبـه لـر اسـت

هر کـه زن قحبگی اش بـیشتـر است پیشـتـر است

چرخ بـاخ کـه چـه سـان یــار قـَرم نـردلـر اسـت

خانقـلی جـانـقـلی لر صاحب شغل و عـمل است

ایـروان ایـشـکـنـه حـیـف و گـیل غـنـچـه دهان

بــو ایـشـه شـاه الـدی سلـطـنـه سـیـچـلـر اسـت

منظور شاعر از ایروان ایشکینه [خر ایروان] میرزا آقاسی است.[5] آنچه عجیب است اینکه او شاید تنها وزیری باشد که در تاریخ ایران از روز به تخت نشستن محمدشاه تا بر تخته تابوت نشستن او همچنان وزیر ماند وموقعیت خاص خودش را از دست نداد.

البته میرزا میرزا آقاسی شعر نیز می گفت و به رقابت با  قائم مقام که در شعر «ثنائی» تخلص می کرد، میرزا آقاسی نیز برای خودش تخلص «فخری» را برگزیده بود. قطعه زیر از میرزا آقاسی است که از کسی تقاضای بره کرده است:

رهـی را هست عرضی بر جـنـابت                     کـه بـالاتر از آن زریـن قــباب[6] اسـت

بـــرای بــره مـــوعـــود دیــروز                       دلـش در آتش حـسرت کبـاب اسـت

نـمـی دانــد تــمـنـای وصـالـش                       در ایـن ایـام تعجـیـل و شـتـاب اسـت

پس از یک سال می باید رسیدن                        کـه گـویا این حمل آن آفتـاب است[7]

عملکردهای غلط و ابلهانه اش بزرگترین علت شکست ایرانیان در جنگ هرات بود و علاقه بیش از حدش به توپ و توپ سازی بخش اعظم خزانه دولت را صرف آن نمود، در حالی که سرانجام هیچ سودی از آن عاید نشد و موجب شد شاعری در حق وی بگوید:

نگذاشت بـه ملک حـاجـی درمـی                    شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی

نه مزرع دوست را از آن آب نمی                     نـه خـایـه خـصـم را از آن تـوپ غـمـی

البته علاوه بر توپ و توپ سازی به حفر قنات نیز علاقه دیوانه واری داشت گویند وقتی کارگری درحال کندن قناتی به او گفت حفر این قنات بی فایده است آب ندارد میرزا آقاسی در جواب گفته بود : مردک این قنات اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد!

اوژن فلاندن که از نزدیک میرزا آقاسی را دیده در موردش می نویسد: «... حاجی از عموم اعمالی که مربوط به خارج از ایران است بی اطلاع است. تقدسش خشک و مانند زائری است که از مکه می آید و پیوسته خود را به عبادت و امید و آرزو مشغول می دارد و هیچ به فکر سیاست و حکمرانی نیست. خودفروشی و تکبرش به نظر عموم رسیده. یکی از بلندپروازهایش این است که خود را توپچی ماهری می داند.»[8]

از آنجا که مردم ماکو خود را منسوب به میرزا آقاسی می دانستند، در ننیجه گله ای از آنان را به نام سربازان ماکویی با خود به تهران آورده بود که در تعرض به جان و مال و ناموس مردم از هیچ چیز فروگذاری نمیکردند. البته ترس مردم نیز چنان بود که حتی یارای تظلم خواهی نیز نداشتند، زیرا میرزا آقاسی به هیچ وجه توجهی به آن نمی کرد. نویسنده صدرالتواریخ در این مورد می نویسد:

غروب که می شد هیچ بچه و زنی جرأت بیرون شدن از خانه نداشت. سایر الواط هم به اسم آنها [سربازان ماکویی] فرصت را غنیمت شمرده، مرتکب پاره ای شرارتها می شدند. [وقتی] از تعدیات این ترکان نزد حاجی میرزا آقاسی شکایت می بردند، حاجی به ترکی می گفت: اگر این ترکان با اطفال شما وطی نکنند، پس با من وطی کنند...»!

اما با وجود همه بلاهتهایش یک حرف درست و حسابی در مورد آذربایجان گفته است. نقل است که روزی محمدشاه از حاجی پرسید: اگر اهالی فارس به شاه بخروشند چه توان کرد؟ حاجی میرزا آقاسی جواب داد: قشون آذربایجان برای سرکوبی کافیست. باز پرسید: اگر اهالی خراسان علیه شاه قیام کنند چه باید نمود؟ حاجی جواب داد: قشون آذربایجان. خلاصه شاه هر منطقه ای از ایران را گفت حاجی میرزا آقاسی گفت با قشون آذربایجان می توانیم آرام کنیم. سرانجام شاه گفت: اگر خود آذربایجان برعلیه ما قیام کند چه باید کرد؟ حاجی جواب داد: آذربایجان باوفا و شاه پرست است و هرگز برخلاف نخواهد ایستاد. محمدشاه زیاد اصرار کرد که بر فرض اگر چنین شد چه باید کرد؟ حاجی میرزا آقاسی جواب داد: در آن صورت همه  باید از تاج و تخت چشم بپوشیم و به همان جایی برویم که  از آنجا بیرون آمده ایم!

حاج میرزا آقاسی گاومیشی داشت که مردم از دستش عاصی بودند و به مانند ابوقبیس، بوزینه یزید بن معاویه، کسی نمی توانست جلودارش شود. اعتمادالسلطنه می نویسد:

از جمله صدمات او به مردم، یکی این بود که گاومیشی داشت و این گاومیش همیشه مطلق العنان و آزاد بود از بامداد تا شام در کوچه و بازار به اختیار می گشت. از دور که پیدا می شد، کسبه به صورت بلند به طور رمز مخصوصی به یکدیگر اعلام می کردند که گاومیش میرزا آغاسی آمد. به عجله و شتاب اهل بازار قبل از وصول گاومیش هرچه می توانستند از اجناس و ابزار خود را به درون دکان می بردند که پامال و تلف نشود. گاومیش به هر دکان که می رسید اذیتی می کرد، مخصوصاً به دکان شیرینی فروش که می رسید مقدار کثیری شیرینی می خورد و حلویات را می ریخت و طَبَق آنها به زمین می انداخت. همچنین کوزه ماسشت بقال و کفه برنج و کوزه روغن و تغار پنیر را می شکست و قدری میوه جات او را می خورد و می رفت. صاحب دکان ایستاده و نگاه حیرت آمیز می کرد و جرأت آن را نداشت که گاومیش را دفع کند و حفظ مال نماید و در حراست اجناس خود قدم برنمی داشت. آن قدر منتظر بود که گاومیش به اختیار خود برود و کسی نمی توانست اظهار شکایتی نماید.[9]

در آن دوران ضرب المثلی درست شده بود که هرکس در خوردن شتاب می کرد و به عجله  می خورد، می گفتند شبیه گاومیش حاجی میرزا آقاسی است.سخن در این است که مردم نمی توانستند از تعدی وتجاوز گاومیش او تظلم خواهی کنند چه برسد از دست گزمگان و عساکرش! .

اما همیشه این مقایسه آزارم می دهد که چگونه این فرهنگ سیاسی ما اجازه می داده صدراعظم های قبل و بعد از او یعنی قائم مقام و امیرکبیر به زودی کشته شوند ولی او اینهمه دیر و با عزت و احترام  دوام بیاورد وسرانجام با مرگ طبیعی ریغ رحمت را سرکشد!.
 

حاجي ميرزا آقاسي به گفته يك جهانگرد خارجي :

عجيب ترين خلقتي است كه براي اداره امور يك ملتي مي توان تصور وجود او را كرد “.

كنت دوسرسي وزير مختار فرانسه در باره او مي نويسد :

حاج ميرزا آقاسي پيرمردي است كه تمام قدرت ايران و تمام بي كفايتي مسئولان دولتي آن در وجود او خلاصه شده است .

آنچه مسلم به نظر مي آيد اين است كه روابط حاجي ميرزا آقاسي با محمد شاه كه نوشته اند به كرامات و اخبار مغيبه اعتقادي راسخ داشت روابط خادم و مخدومي و يا نظير روابط وزير و سلطان متبوع نبوده و محمد شاه او را مراد و مرشد خود مي دانسته و هميشه مي فرمود :

اين درد پاي مرا حاجي نمي خواهد خوب بشود از براي اينكه زحمت را در دنيا بكشم و در آخرت بهشت بروم ، اگر حاجي بخواهد خوب خواهد شد .



[1] . سیاستگذاران دوره قاجار، خان ملک ساسانی، تهران: بابک، 1338، ص5.

[2] . بنگرید به: امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت، تهران: خوارزمی، 1354، ص165.

[3] . صدرالتواریخ، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، به اهتمام: محمد مشیری، تهران، وحید، 1357، ص139.

[4] . بنگرید به: ناسخ التواریخ، تهران: جهانگیر قائم مقامی، جلد قاجاریه، صص9-37.

[5] . به نقل از: حاج میرزا آقاسی: صدر اعظم محمدشاه قاجار، مجید اشرفی، تهران: حکایت قلم نوین، 1385، ص41.

[6] . قباب: جمع قبّه

[7] . حاج میرزا آقاسی: صدر اعظم محمدشاه قاجار، ص33.

[8] . سفرنامه اوژن فلاندن، ترجمه حسین نور صادقی، تهران: نقش جهان، 1324، ص117.

[9] . صدرالتواریخ، ص183.

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 محمد شاه



محمد شاه قاجار (۶ ذیقعده - ۱۲۲۲ تبریز - ۶ شوال ۱۲۶۴ تجریش) نوهٔ فتحعلی شاه و فرزند عباس میرزا بود. وی سومین شاه از دودمان قاجار بود.


فتحعلی شاه با اینکه فرزندان بسیاری داشت ولی برای مهر فراوانی که به عباس میرزا داشت پس از مرگش پسرش را ولیعهد خواند. همين که خبر مرگ فتحعليشاه در تبريز به محمد ميرزا رسيد در همان شهر تاجگذاري کرد، سپس با سپاهيان خود از تبريز به طرف تهران حرکت نمود. در نزديکي پايتخت با سپاهيان سلطان علي ميرزا ظل السلطان عموي خود روبرو شد. ولي لشکريان ظل السلطان به زودي شکست خورده و متلاشي شدند. در ضمن يکي ديگر از عموهاي محمد شاه يعني حسنعلي ميرزا (فرمانفرما) در شيرزا خود را پادشاه خواند، ولي قواي محمد شاه سپاهيان او را در جنوب قمشه در هم شکستند.


محمد شاه در آغازسلطنت قائم مقام فراهاني را که در تبريز سمت پيشکاري و وزارت او را داشت به صدر اعظمي منصوب کرد. ولي کمتر از يکسال بعد به تحريک و سعايت سرجان کمپبل وزير مختار وقت انگليس در ايران دستور بازداشت و قتل آن مرد بزرگ را داد. قتل ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، بزرگترين جنايتي بود که در دوران سلطنت محمد شاه اتفاق افتاد. وي به تصديق دوست و دشمن مردي توانا و دانا و وطن خواه بود و پادشاه قاجار مي توانست بخوبي از دانش و بينش وي در کار مملکت بهره بگيرد.


پس از قتل قائم مقام، محمد شاه معلم سابق خود حاج ميرزا آقاسي را به صدارت منصوب کرد. در دوران صدارت او محمد شاه به تحريک روسها به هرات لشکر کشي کرد ولي به علت مخالفت شديد انگليسيها در اين جنگ شکست خورد.


لشکر کشي براي فتح هرات و تسلط بر افغانستان يکي از مهمترين وقايع دوران سلطنت سومين پادشاه قاجار است که پيامدهاي ناگواري براي ايران و ايرانيان به بار آورد  و رسوايي شکست در اين جنگ و گردن نهادن به شرايط خفت بار انگليسيها که راه مداخلات بعدي آنان را در ايران هموار ساخت ميراثي بود که محمد شاه و صدر اعظمش براي جانشينان خود بر جاي گذاشتند.


شکست در جنگ و تحريکات انگليسيها و بروز طاعون و وبا در ايران و عدم کفايت حاج ميرزا آقاسي در مقابله با اين مشکلات، هرج و مرج و آشفتگي شديدي در ايران بوجود آورد و در اين ميان خود محمد شاه که عليل و مريض بود در سال 1226 هجري شمسي پس از چهارده سال و سه ماه سلطنت در سن 43 سالگي در گذشت.


وي به هنگام مرگ 9 اولاد داشت که پنج تن آنان پسر و چهار تن دختر بودند. در ميان زنان محمد شاه مهد عليا از زنان مقتدر دربار و در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت و در اداره امور مملکت اعمال نفوذ مي کرد.  او داراي يک پسر و يک دختر بود که اولي ناصرالدين ميرزا وليعهد محمد شاه که پس از مرگ پدر به پادشاهي رسيد و دومي ملک زاده عزت الدوله که بعدها به همسري ميرزا تقي خان امير کبير درآمد. فرزندان ديگرش عبارت بودند از عباس ميرزا، عبدالصمد ميرزا، محمد تقي ميرزا، ابراهيم ميرزا، آسيه خانم، عذرا خانم و زهرا خانم بودند.


 


منابع:


1. http://www.iichs.org


2. http://fa.wikipedia.org

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 فتحعلی شاه دومین شاه از دودمان قاجار بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی فرمانروایی کرد.
فتحعلی شاه دومین شاه از دودمان قاجار بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی فرمانروایی کرد.

نام اصلی : باباخان

نام پدر : حسینقلی جهانسوز

تولد : (۱۱۸۲ه برابر با ۱۷۷۱)

مرگ : (۱۹جماد الثانی۱۲۵۰ه برابر با ۲۲اکتبر ۱۸۳۴)اصفهان

محل دفن :قم

مدت عمر : 68 سال

مدت حکومت : 36 سال و 8 ماه


وی فرزند حسین‌قلی‌خان برادر جوانتر آقا محمد خان قاجار بود. پس از کشته شدن عمویش، فتحعلی شاه به پادشاهی رسید. لقب او سلطان صاحبقران بود چرا که بیش از بیست و پنج سال شاهی کرد(در آن روزگار 25 سال را هم قرن می‌‌دانستند.)

نام اصلی فتحعلی،خان بابا خان بود ولی به هنگام تاجگذاری نام فتحعلی را که نام نیای خود فتحعلی خان قاجار بود برای خود برگزید.جنگ های ایران و روسیه در دوره قاجار که به جدا شدن سرزمینهای قفقاز از ایران انجامید در زمان این پادشاه رخ داد.می‌توان گفت که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد ولیعهد او پسرش عباس میرزا بود که در این جنگها از خود دلاوری نشان داد.ولی عباس میرزا پیش از فتحعلی شاه مرد ؛ پس پسر او محمد میرزا ولیعهد شد که پس از مرگ فتحعلی شاه با نام محمدشاه برتخت نشست.

فتحعلی شاه پس از به قدرت رسیدن با نزدیک شدن به علمای شیعه و مجتهدین تلاش زیادی کرد تا پایه های مشروعیت قدرت نوپای قاجار را در میان مجتهدینی که هنوز در آرزوی دوران صفوی بودند ، محکم کند و تا حدود زیادی نیز موفق بود.وی توانست در جنگهای ایران و روس از حمایت علما در ترغیب مردم به جهاد بهره مند گردد. گفته می‌شود که فتحعلی شاه ۱۵۸ همسر و ۲۶۰ فرزند داشته است.

هوسرانی فتحعلی شاه

اگر بخواهیم علل افول و عقب افتادگی تمدن ایرانی را با این همه استعداد انسانی و منابع عظیم خدادی را بفهمیم باید به گذشته حاکمیت این سرزمین مراجعه کنیم و تحلیل درست از وقایع داشته باشیم یکی از عوامل مهم ضعف و بی لیاقتی شاهان ایران موضوع زن‌بارگی آنان بوده است داستان عقد تاج الملوک یکی از این موارد می‌باشد داستان به شرح ذیل است.

 

ازمیان بیش از هزار زن، که در طول سلطنت سی و هفت ساله فحتعلی شاه قاجار در حرمسرای او زیسته‌اند و نام قریب به ۲۰۰ تن از آنان در منابع مختلف مربوط به قاجاریه ثبت شده است، طاووس خانم، ملقب به تاج الدوله، بیش از هر زن دیگری در دوران سلطنت دومین پادشاه سلسله قاجار اثر گذاشته و تنها زنی است که تا پایان عمر فتحعلی شاه محبوب و سوگلی حرم این پادشاه عشرت‌طلب بوده و بیش از زنان دیگر دومین پادشاه قاجار برای او فرزند آورده است.
میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله معروف به نشاط اصفهانی از شعرای معروف دربار فتحعلی شاه که بر تاج‌الدوله نقش پدر داشت ازدواج شاه و او را فراهم کرد.
طاووس هنگام ازدواج با فتحعلی شاه دختر زیبائی بوده، ولی تعداد زنان زیبا در حرمسرای عریض و طویل فتحعلی شاه کم نبود. آنچه موجب دوام علاقه و محبت فتحعلی شاه به طاووس شد، کمال او بود نه جمال. طاووس که در مکتب نشاط اصفهانی شاعر معروف دوران فتحعلی شاه تربیت شده بود بعد از عروسی با شاه از مصاحبت او برخوردار بود و شعر هم می‌گفته،‌ ولی از اشعار او در هیچ یک از منابع مربوط به قاجاریه که در دسترس نویسنده بوده است، نمونه‌ای مشاهده نشد.
طاووس چون از یک خانواده معمولی بود به عقد ازدواج منقطع فتحعلی شاه درآمد، ولی جشن عروسی او با شاه قاجار، از مراسم بسیار باشکوه عروسی دوران سلطنت فتحعلی شاه بود. در آن تاریخ شاهزاده حسنعلی میرزا ملقب به شجاع‌السلطنه (پسر ششم فتحعلی شاه) حاکم تهران بود و به دستور او شهر را به خاطر عروسی پدرش با این دختر اصفهانی آذین بستند. تخت مرصعی را که تخت خورشید نام داشت برای شب عروسی آماده کردند و بعد از شب زفاف با طاووس، به امر فتحعلی شاه این تخت را «تخت طاووس»‌خواندند، که هنوز بر روی این تخت مرصع و گرانبها باقی مانده است.
طاووس در همان چندماه اول زندگی زناشوئی با فتحعلی شاه، به قدری علاقه و توجه پادشاه قاجار را به خود جلب نمود که شاه به او لقب «تاج‌الدوله» اعطا نمود و تصمیم گرفت او را به عقد ازدواج دائم خود درآورد و قصد داشت یکی از چهار زن عقدی خود را طلاق بدهد و طاووس را به عقد دائمی خود درآورد، ولی طاووس حاضر نشد و ترجیح داد همچنان زن صیغه شاه بماند. همچنین فتحعلی شاه مقرر فرمود که یک دست عمارت تام‌الاجرا از اندرونی و بیرونی و حمام، مشتمل بر تالارهای آئینه متعدد مانند موقع تمکن و نشیمن خود خاقان مغفور که معروف به عمارت چشمه بود، برای تاج‌الدوله ساختند.
اوضاع و اسباب تجمل تاج‌الدوله به همه جهت از حرمخانه خارج بود و دستگاهی جداگانه داشت از فراشخانه و اصطبل و غیره. میرزا حسین، پسر مرحوم میرزا اسدالله خان برادر مرحوم میرزا آقاخان صدراعظم، وزارت تاج‌الدوله را داشت. ماهی هزار تومان به اسم سبزی مطبخ تاج‌الدوله از دفتر برات صادر می‌شد.
طاووس که تا پایان عمر فتحعلی شاه، زن سوگلی و مورد علاقه او باقی ماند ۹ فرزند برای فتحعلی شاه به دنیا آورد، که شش تن از آنان، سه پسر (سیف‌الدوله، نیرالدوله و عضدالدوله) و سه دختر (شیرین جهان خانم، شمس‌الدوله و مرصع خانم) زنده ماندند. پسران به مقامات مهمی رسیدند و دختران با شاهزادگان قاجار ازدواج کردند.
از میان فرزندان طاووس، سلطان محمد میرزا ملقب به سیف‌الدوله پسر ارشد طاووس مورد توجه و علاقه مخصوص فتحعلی شاه بود، به طوری که در سیزده سالگی حکومت ایالت بزرگ اصفهان را به او واگذار نمود و یوسف خان گرجی سپهدار را به وزارت او برگماشت. سیف‌الدوله در زمان فوت فتحعلی شاه در اصفهان هم حکومت اصفهان را داشت و تشریفات کفن و دفن فتحعلی شاه تحت نظر وی انجام پذیرفت. سیف‌الدوله بعد از مرگ پدر مدعی سلطنت نشد، ولی به برادرزاده بیمار و ناتوانش محمدشاه هم اعتنائی نداشت، به همین جهت به صوابدید میرزا ابوالقاسم قائم مقام اولین صدر اعظم محمدشاه به تهران احضار شد و چندی بعد همراه مادرش به عتبات عالیات رفت و در بغداد اقامت گزید.
در منابع مربوط به دوره قاجاریه، اعم از منابع داخلی و نوشته‌های مؤرخین خارجی، به نفوذ تاج‌الدوله یا طاووس در وقایع بیست سال آخر سلطنت فتحعلی شاه و عزل و نصب حکام و مقامات مهم این دوره اشاره شده، ولی همه مؤرخین داخلی و خارجی به نیکی از او یاد کرده‌اند. او زنی مؤمن و متدین و دلرحم و با عاطفه بوده و هر مظلومی به درگاه او پناه می‌برد مأیوس برنمی‌گشت. در روزهای بیماری فتحعلی شاه در سفر اصفهان نیز که به مرگ وی انجامید طاووس تنها زن از صدها زن حرمسرای شاهی بوده که در کنار شوهر ۶۸ ساله‌اش مانده و از او پرستاری می‌نمود.
برای پی بردن به بزرگ منشی و سعه صدر تاج‌الدوله یا طاووس اصفهانی، همین فقره انصراف از تصاحب جواهراتی که حداقل یک میلیون تومان به پول آن روز قیمت داشته و ارزش امروز آن هزاران برابر است کفایت می‌کند. خودداری او از پیوستن به جمع زنان عقدی فتحعلی شاه نیز، که مستلزم طلاق یکی از چهار زن عقدی او بود نمونه دیگری از بزرگواری و اعتماد به نفس این زن است و با این که بعدها با فوت یکی از زنان عقدی شاه، این امکان برای او فراهم شد که بدون التزام فتحعلی شاه به طلاق یکی از زنان عقدیش به عقد دایم او در آید، از حرف خود که نمی‌خواهد ساعت سعد جاری شده صیغه عقد منقطع او به هم بخورد برنگشت و تا آخر عمر زن صیغه فتحعلی‌شاه بود.
تاج‌الدوله بعد از درگذشت فتحعلی شاه به اتفاق پسرش سیف‌الدوله به زیارت عتبات رفت و دو مرتبه نیز به حج بیت‌الله مشرف شد. تاج‌الدوله سالهای پایانی عمر خود را در نجف اشرف به سر آورد و مقبره‌ای برای خود در مجاورت حرم حضرت امیرالمومنین ساخت، که هم اکنون نیز برقرار و معروف است. چند تن از اولاد تاج‌الدوله هم در زمان حیات او در نجف اشرف اقامت گزیدند نسل پنجم و ششم آنها هم اکنون در بغداد و نجف و کربلا زندگی می‌کنند

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 رجال سرشناس ایران در زمان شهریاری آغامحمدخان
  • مصطفی قلی خان قاجار (برادر و سردار سپاه وی در جنگ‌های مهم)
  • علی قلی خان قاجار (برادر آقامحمدخان که به‌وسیله فتحعلی شاه نابینا شد)
  • جعفرقلی خان قاجار (برادر وفادار آغامحمدخان که در تهران بدست وی کشته شد)
  • مرتضی قلی خان قاجار(برادر خان قاجار)
  • رضا قلی خان قاجار (برادر جواجه قاجار و از مدعیان سلطنت که تلاشهای وی در کسب قدرت بی نتیجه ماند)
  • حسینقلی خان جهانسوز (حسین قلی خان قاجار معروف به جهانسوز که در سال ۱۱۸۶ در سن ۴۲ سالگی بر اثر خیانت داخلی به قتل رسید.)
  • سلیمان قلی خان قاجار
  • محمد آقای قاجار
  • محمد ولی خان قاجار
  • محمد حسین خان قاجار (سردار سپاه)
  • صادق خان شقاقی(سردار سپاه وی در شوشی؛ پس از شنیدن خبر درگذشت وی تصمیم گرفت تا برای رسیدن به قدرت بکوشد و با استفاده از سپاه آقامحمدخان بر ضد فتحعلی شاه قاجار شورید و قزوین را پایتخت خویش قرار نهاد ولی در قزوین و مراغه بیشتر مردم به مرض طاعون دچار گردیدند و سپاهش نیز از آن مرض مصون نماند و با بیگلربیگی ارومیه که از ترکان افشار بود متحد گشت ولی در نهایت شکست خورد و اگرچه فتحعلیشاه او را مورد عفو قرار نهاد ولی دوباره درصدد قشون کشی برآمد و این بار به اشد مجازات رسید)
  • باباخان جهانبانی (فرزند ارشد حسین قلی خان که آقامحمدخان قاجار چون فرزندی نداشت وی را ولیعهد خود کرد)
  • عباس میرزا (پسر ارشد فتحعلی شاه؛ دلاور مردی که اگر همه با او بودند معاهده‌های گلستان و ترکمان چای قلم نمی‌خورد)
  • فرج اله بیک اشاقه باش (سردار سپاه)
  • شیخ جعفر تنکابنی (کتاب خوان شخصی آقامحمد خان)
  • ابوالفتح خان
  • میرزا محمد خان قاجار دولو (حاکم تهران؛ وی جویای قدرت و سرمایه مادی بود برای همین اقدامات کودکانه وی در خور توجه‌است)
  • میرزا شفیع صدر اعظم (صدر اعظم و والی اسبق ولایات عراق – عراق آن زمان به اصفهان؛ کاشان؛ ملایر و بروگرد نسبت داده می‌شد.)
  • عبدالرحیم خان شیرازی (حاکم شهرضا و سمیرم که در جنگ سمیرم علیه لطف علی خان زند توانست با خدعه و نیرنگ سپاه او را از هم بپاشد و البته از طرف باباخان جهانبانی مورد تقدیر واقع گشت و پس از آن حکومت آباده و ابرقو را به وی دادند)
  • حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی (حاکم شیراز؛ وی ترجیح داد تا در خدمت آقامحمدخان گردد هرچند او بود که لطفعلی خان را به شهریاری رسانید و بپاس خدمتی که کرد حکومت شیراز را به وی دادند اما سرانجام خیانت کرد و باعث به قدرت رسیدن آقامحمد خان شد. اوست که موجبات به سلطنت رسیدن فتح علی شاه را فراهم آورد و در نهایت بدست وی کشته شد)
  • نجف قلی خان بیگلربیگی (حاکم تبریز؛ اوست که حصار محکمی بر تبریز کشید و در سال ۱۱۹۹ بدرود زندگی گفت)
  • شاهرخ افشار (از نوادگان نادر ظل اله و پدر گلرخ و نادر میرزای افشار؛ نابینا بود و در سال ۱۲۰۹ در مازندران در اثر پیری و فرسودگی و شکنجه هاییکه به منطور آشکار ساختن گنجینه‌ها کشید درگذشت)
  • نادر میرزای افشار (پس از آنکه به بخشی از جواهر نادری دستبرد زد راهی هرات شد و از آنجا به کابل رفت و در نهایت دعوی سلطنت کرد و فتحعلی شاه او را به قتل رساند و تمام دودمان نادر را به باد داد تا کینه چندین ساله خیانت به جد خود را تسکین دهد)
  • جهانگیر سیستانی (خیانتکار به شاه زندیه؛ اوست که لطف علی خان را ترغیب به ماندن در کرمان کرد و سرانجام نیز او بود که لطفعلی خان را در راه دارزین به راین کرمان به فرستاده شهریار قاجار داد)
  • محمد علی خان سیستانی (برادر جهانگیر و حاکم بم و وکیل آباد)
  • امیر کونه خان زعفرانلو (حاکم قوچان و از ارادتمندان به قاجاریه)
  • ابراهیم خان شادلو (حاکم اسفراین و از ارادتمندان به قاجاریه)
  • جعفر خان بیات (حاکم نیشابور و از ارادتمندان به قاجاریه)
  • بیرام علی خان (حاکم مرو که در هجوم ازبکان کشته شد)
  • حاج شیخ مهدی (از خادمان آرامگاه حضرت امام رضا و از مشاوران شاهرخ)
  • شاه مرادبک جان (فرمانده شاه سعید خان در جنگ مرو ازبکان در مرو)
  • شاه زمان (حکمران افغانستان در کابل و بلخ – البته افغانستان آن زمان بطور کامل خودمختار بود)[شاه زمان درانی، نوه احمد شاه درانی، پادشاه مقتدر در افغانستان بود!]
  • هرقل یا هراکلیوس(امیر گرجستان که تحت الحمایه روسیه در آمد و عامل حمله آقامحمدخان به قفقاز شد)
  • ابراهیم خلیل خان جوانشیر (حاکم شوشی و قراباغ که حاضر به اطاعت از آقامحمدخان نگشت و مدتها حکومت قره باغ را بر عهده داشت و به دانشمندان ارج می‌نهاد در دربار وی دانشمندان زیادی حضور داشتند)
  • ملاپناه واقف(شاعر آزاده آذری که اشعار عارفانه وی در قفقاز شهرت دارد وی در زمان یورش آغامحمدخان به قفقاز در کنار ابراهیم خلیل خان از رهبران مقاومت بود.)
  • مصطفی خان طالشی (حکمران طالش که حاضر به پرداخت مالیات به آقامحمدخان نشد و مثل بسیاری از حاکمان آن زمان در دوران کریم خان نیز مالیات مردم را به مصرف خویش میرسانید)
  • |+| نوشته شده توسط مهدی زارع در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389  |
     آقا محمد خان قاجار فردی خوشک مذهب بد خوی خون ریز
    زندگی‌نامه

    وی زادهٔ ۲۷ محرم ۱۱۵۵ هجری قمری برابر با ۲۷ خرداد ماه ۱۱۲۱ خورشیدی و ۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ میلادی در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان است. مراسم تاجگذاری‌اش را در ۱۵ ربیع الثانی ۱۱۹۵ هجری قمری برابر با ۱ فروردین ماه ۱۱۶۱ خورشیدی و ۲۱ مارس ۱۷۸۲ میلادی در ساری برگزار کرد و سرانجام در ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ هجری قمری برابر ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ خورشیدی و ۱۷ مه ۱۷۹۸ میلادی در شوشا درگذشت.

    آقامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

     ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار

    نوشتار اصلی: دودمان قاجار

    درباره اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست . اما اینطور که بر می آید آنها از نژاد ترک بودند و در اواخر قرن نهم هجری شاه عباس آنها را برای دفاع از مرزها به سه قسمت تقسیم کرد. قسمتی در مرو برای مقاومت در برابر ازبکان ، قسمتی در گنجه و ایروان و قسمت دیگر در قلعه مبارک آباد استر آباد ساکن شدند . با توجه به سکونت قاجارها در حوزه فرهنگ و تمدن ایران میتوان آنها را ایرانی شده نامید . قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد. آنان ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگشان به دربار صفوی، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر دوازده ساله بود، یوخاری‌باش‌ها را به حکمرانی منسوب کرد که ساکنین بالادست رود گرگان بودند تا با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقی‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند. وی را در میانسالی مقطوع النسل کردند و برای همین در ذکر نام وی یعنی آقامحمد را به شکل آغامحمد می‌نویسند.

     وضعیت ایران در زمان کودکی آغا محمد خان

    زمانی که نادر و فرزندانش به قتل رسیدند، شاهرخ شاه برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. فرماندهی سپاه شاهرخ شاه به محمدحسن خان بعلت تجربه و تدبیر فوق العاده ایشان واگذارگردید . با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس ازآن شاهرخ شاه به دست دشمنانش که در راس آنان پدر زن وی قرار داشت نابینا گشت . فرماندهان وفادار دست به کودتا زده شاهرخ شاه نابینا رامجددا برتخت سلطنت نشاندند.

    کودکی و نوجوانی آغامحمدخان

    ژان گور می‌نویسد: آغامحمد خان باریک اندام و متوسط القامه بود و چشم‌های زیبا و جذاب ودهانی کوچک داشت. هرکس دهان کوچک و چشمان زیبای پسرک را می‌دید، تصور می‌کرد بر روح وی هوی و هوس غلبه دارد؛ اما وقتی آن پسر سیزده ساله کلاه را از سر برمی‌داشت و چشم بیننده به پیشانی بلند وی می‌افتاد، تغییر نظر می‌داد و می‌فهمید که کسی که دارای آن پیشانی بلند است، مقهور هوی و هوس نمی‌شود.

    آغامحمد خان تیر اندازی، سوارکاری و خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن رادر پیش مادرش جیران -که از بهترین تیر اندازان بود- فراگرفت؛ چنانکه در سیزده سالگی جزو بهترین تیراندازان قشون محمدحسن خان بود و فرمانده دستهٔ تجسس یا طلایه‌دار قشون پدرش گردید. وی با آن سن اندک، شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت.

     کریم خان و قاجار

    چندی بعد محمدحسن خان سپاهی مجهز و منظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری‌ها بود؛ اما در نهایت شکست خورده و در میدان جنگ توسط سبزعلی بیک حاکم سابق استرآباد کشته شد و سرش از تن جدا گردید.

     پسران محمد حسن خان اسیر می‌شوند

    آغا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند تا آن که خراج آن سال استرآباد توسط آغامحمدخان مورد سرقت قرارگرفت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخان زند و او شد که در نهایت دستگیر و به تهران برده شد . کریم خان همین که فهمید او دیگر خواجه‌است (و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل نمی‌باشد) امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

    پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سربرد.این روش معمول کریم خان زند بود تا با اسیر نگاه داشتن تعدادی از سران قبیله متمرد خطر شورش را از بین برده و در صورت هرگونه تحرک اسرا را تنبیه نماید. در همین زمان برادرآغامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که می‌دانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ خود رادخیل بست ؛ پس از آن کریم خان به وساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.


     بنیان نهادن حکومت قاجاریه

    آغا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همین که عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته شد بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگزار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطفعلی خان زند با همیاری حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آغا محمد خان از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آغا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز است . سرانجام آقا محمد خان قدرت نظامی خود را افزایش داد و با کمک حاج ابراهیم خان کلانتر (1) که دروازه های شهررا پنهانی برای او گشود ، وارد شیراز شد . با ورود آقا محمد خان قاجار به شیراز ، لطف علی خان زند به کرمان گریخت .و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است .در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد.

    (1) به عقیده حاج ابراهیم خان کلانتر، لطفعلی خان دلاوری شجاع بود اما برای مملکت داری مناسب نبود ولی آقا محمد خان قابلیت انجام امور سیاسی داشت . (صفحه 9 - کتاب لطف علی خان – ناصر نجمی – بهار 1376)

    فاجعه تاریخی کرمان

    ژان گوره در خواجه ی تاجدارد می گوید : "هنگامی که لطف علی خان زند در قاین بود جهانگیر خان از امرای سیستان داوطلب شد که به اوکمک کند و گفت که هزار سرباز به وی خواهد داد ، بنابر این فکر رفتن به شهر کرمان در ذهن لطف علی خان به وجود آمد و این کار را انجام داد . آقا محمد خان قاجار پس ازاینکه فهمید لطفعلی خان زند در کرمان مستقر شده ، خود را پادشاه خوانده و قصد دارد به فارس حمله ور شود و شیراز را اشغال کند ، ابتدا خانبابا جهانبانی فتحعلی شاه را با پنج هزار سوار به کرمان فرستاد و به او گفت : <من هم در غفای تو می آیم> خانبابا جهانبانی وقتی وارد فارس شد شنید که در جیرفت عده ای به هواخواهی لطف علی خان برخاسته اند ، بنابر این از آقا محمد خان کسب تکلیف کرده با اجازه او به جیرفت لشکر کشید. آقا محمدخان نیز به کرمان لشکر کشید و در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت و شهر را محاصره کرد. "همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد.به دستور خان فاجار شهری در پیرامون شهر کرمان به صورت موقت ساخته شد تادر سرمای زمستان نیز محاصره ادامه یابد. همچنین در طی این محاصره قنواتی را که به شهرمیرفتند ، کور کرد و در نتیجه در شهر قحطی آمد . پس از حمله عمومی و سقوط کرمان سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال ودارایی‌ها را ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت.پس از آن و پس از انکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بوند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت می‌خواند).

    اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشم‌های شهریار زند از کاسه خارج گردید.خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرت‌ها به عنوان حیوان در پای رکاپ خود بدواندکه به علت ضعف و زخمهایی که برداشته بود این کار میسر نگردید.در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردندو اینچنین به زندگی شهریار زند دلیر ترین شمشیرزن شرق و زیباترین مردان روزگار پایان داده شد.

    انتقال مرکز حکومت به تهران و حمله به گرجستان

    او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد (آن را دارالخلافه نامید) در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ والی گرجستان به پشتوانه هم کیشی با روسها اعلام استقلال نمود بنا براین آقا محمد خان در آپریل 1795 (فروردین 1174) برای آراگلی خان نامه ای ارسال و اشتباهات گرجیها در طی هشتاد سال گذشته را یاد آوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس ها قطع و از ایران اطاعت کامل نکند ، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود ولی آراگلی خان جواب نامه را نداد و خود را برای حمله با آقا محمد خان مجهز نمود . آقا محمد خان به گرجستان لشکر کشی کرد و با وجود رشادت گرجی ها ، آقا محمد خان در این نبرد پیروز میدان شد و آراگلی خان به تفلیس فرار کرد و آقا محمد خان قاجار برای یافتن او به تفلیس لشکر کشید . آراگلی خان همراه خانواده و بستگانش از تفلیس فرار کردند و به گرجستان غربی گریختن و آقا محمد خان تفلیس را فتح نمود .آقا محمد خان قاجار فاجعه کرمان را در تفلیس اجرا کرد و دستور به قتل و تاراج مردم داد . عده زیادی از روحانیون را در رود کورا غرق کردند و پنج هزار نفر از گرجیها را اسیر و شهر را ویران نمودند . آقا محمد خان پس از غارت مهمات و ذخایر جنگی آراگلیخان ، از شهر خارج شد تا به دنبال آراگلیخان برود ولی با دریافت خبر طغیان اهالی شیروان که مصطفی خان دولو نماینده آقا محمد خان قاجار را به قتل رسانده بودند ، به دشت مغان بازگشت . حاکم شیروان با آقا محمد خان پیمان دوستی و اطاعت داد و آقا محمد خان از تنبیه آنان صرف نظر نمود و با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.

    آقا محمد خان قاجار در سال 1174 هجری شمسی (1795 میلادی ) ، در تهران تاجگذاری کرد .

    رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان

    بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روس‌ها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد[مدرک] سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.

    حمله روسیه به سواحل غربی دریای خزر

    در شهریور 1175 (سپتامبر 1796 میلادی) ، سپاه روس به فرماندهی ژنرال کنت والرین زبوف ، به نیروهای ژنرال گردویچ که قبلا به دربند اعزام گردیده بود ، پیوست و قلعه های دربند ، باکو و تالش را تصرف نمود ه بر تمام سواحل غربی دریای خزر از مصب رود کر و اترک مسلط شد . سپس ژنرال زبوف از جلگه شیروان و از کنار ساحل ، وارد دشت مغان شد و از رود ارس گذشت . دسته دیگری از سپاهیان روس لنگران را اشغال کردند لذا آذربایجان و رشت مورد تهدید قرار گرفتند .خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که در 19 آبان 1175 (نهم نوامبر 1796) میلادی ، کاترین دوم تزار مقتدر روسیه در راستای اجرای وصیت نامه پطر کبیر نقشه های امپریالیسم و روسی داشت ، درگذشت و پس از او پول اول بر تخت حکومت نشست و با تغییر سیاست ها توسط او ، ارتش روسیه خاک های اشغال شده ایران و حتی گرجستان را ترک گفتند.

    بازگشت به قره باغ و بدرود زندگی

    آقامحمدخان که از خروج نیروهای روس از زمین های اشغالی سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشا بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود.او دراسفند 1175 ( مارس 1797 میلادی )دوباره عازم گرجستان شد و قلعه شورشی قره باغ را تصرف کرد . ابراهیم خان جوانشیر ، حاکم یاغی قره باغ فرار کرد و شاه قاجار آماده لشکرکشی به تفلیس شد ولی در حالی که از فتح شوشا در قراباغ آذربایجان ۳ روز می‌گذشت در بامداد ۲۱ ذی‌الحجه، ۱۲۱۱ هجری قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات بخاک می‌سپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند.

    هم امپراطریس روس کاترین دوم و هم آقا محمد خان قاجار ، هر دو از دنیا رفتند .پول اول پسر کاترین امپراطور به امپراطوری روسیه برقرار گردید و قشون روس را احضار کرد و گرجستان را رها نمود که خود با دولت ایران کنار بیاید .

     درباره آقا محمدخان

    برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت و به ترکی فارسی عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛ وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار می‌کرد. شبها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زنهای زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود. همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.در سال 1161 خورشیدی اقا محمد خان که افراد ایل قاجار بود با از میان بردن حکومت جانشینان کریم خان زند به حکومت رسید. او تهران را پایتخت خود انتخاب کرد. اقا محمد خان مردی تند خو و خشن بود که با لشکر کشی های متعدد توانست ایران را یکپارچه سازد.سر انجام او وقتی که می خواست سپاه روسیه را از قلمرو ایران دو ر سازد به دست خدمت کارانش به قتل رسید. بعد از او فتحعلی شاه به حکومت رسید.

     حکایاتی از بی‌عدالتی‌های آقامحمدخان

     کشف یک کودتا

    اطلاعات بیشتر: لوطی صالح، جعفرقلی خان قاجار، و کشتار برادران

    روزی اندکی بعد از تاجگذاری، آقا محمد خان قاجار آماده می‌شد که با فتحعلی خان از سربازان مازندرانی سان ببیند... ناگهان یکی از افسران حاضر، در برابر شاه تعظیم بلندی کرد ... و مدتی در گوشی با وی صحبت داشت...

    پس از چند لحظه آقا محمد خان اظهار درد کرد و رنگ پریدگی مرده وار سیمایش مویّد اظهارش بود. یکی از وزیران را به مرخص کردن سربازان برگماشت زیرا که حال سان دیدن نداشت.

    همین که مجلس خالی شد، تغییر حالت داد ولیعهد و نزدیکان حاضر را روانه اتاقهای دیگر کرد و فرمانده قره چوخاها را خواست و دو ساعت تمام با وی گفتگو کرد... در آن میان افسرانی را برای بازجویی به درون تالار می‌آوردند فتحعلی خان در دیوانخانه مجاور منتظر دستورهای عموی خود بود. سرانجام برادر زاده را نزد خود خواند و گفت: افسری که زیر گوشی با من صحبت می‌کرد یکی از رفیقان خود را متهم می‌کرد که قصد دارد شاه را بکشد...من هم در این دو ساعت بازجویی دقیق کردم تا معلوم شد که مدعی با افسر متهم دشمنی شخصی داشته و اتهام را سراپا از خود ساخته‌است... حالا پسر جان تو که روزی به پادشاهی خواهی رسید بگو ببینم به عقیده تو چه باید کرد؟ جوانک با شور ساده لوحانه‌ای گفت: باید مفتری را تنبیه کرد و کسی را که به او بهتان بسته‌اند، پاداش داد.

    آقامحمدخان گفت: به این ترتیب تو دستوری می‌دادی که از نظر عدالت انسانی معقول و منطقی بود ولی فرمانی نبود که در شان پادشاه باشد. باز هم برو بیرون و منتظر دستور من باش...

    ساعتی بعد فتحعلی خان را به تالاری که شاه در آنجا بود خواندند. وی چیزی در آنا دید که از نفرت و وحشت خون در رگهایش بند آمد...نعش چند افسر را در آنجا دید و در آن میان، مفتری، متهم و همه کسانی را که به عنوان گواه بازپرسی شده بودند، بازشناخت. شاه گفت من دچار اشتباه شدم که دو طرف را رویاروی کردم. روی انگونه چیزها نباید بحث شود، زیرا که شایسته نیست در میان اطرافیان شاه ...کسانی آمد و شد داشته باشند که امکان شاه کشی به گوششان خورده‌است... من برای جبران اشتباهی که کردم چاره‌ای نداشتم جز آنکه بدهم همه کسانی را که به هر عنوان، پایشان به این قضیه کشانیده شده بود، خفه کنند!!! (به نقل از کتاب آقا محمد خان قاجار اثر امینه پاکروان)

    برخی گفته‌ها در باره آقامحمدخان

    سرجان ملکم: آقامحمدخان قاجار با اهل شریعت با احترام و رافت می‌زیست و خود در ظاهر مقدس بود همیشه نماز می‌خواند و هر نیمه شب – اگرچه در روز زحمت زیادی کشیده بود- برمی‌خاست و بعبادت می‌پرداخت در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیکه کرمان را تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب می‌آمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او بودند.

    عبدالعظیم رضایی (نویسنده کتاب تاریخ ده هزارساله ایران): وی مردی سنگدل، عقده‌ای (بسبب مقطوع النسل بودن) خشن و کینه توز، سخت کش و بیرحم بود.

    استاد معین: آقامحمدخان در حمله به قفقاز دستور قتل عام و خرابی کلیساها را داد و بخشی از شهر را ویران ساخت.

    دکتر مصاحب: وی مردی کینه خواه و بیرحم و قدرت جوی و چاره گر بود. بیرحمی او به اوج می‌رسید.

    |+| نوشته شده توسط مهدی زارع در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389  |
     
     
    بالا