کوروش کبیر( ذوالقرنین)

 کوروش(Cyrus the great) را می توان براستی نخستین و یکی از بزرگترین فرمانرواهای آشتی خواه جهان دانست. چرا که تا آن زمان در هیچ جای جهان چنین اندیشه ی بشر دوستانه ای وجود نداشت .

تصویر کوروش کبیر که در قرن گذشته از روی حجاری انسان بالدار در پاسارگاد ( که آن زمان سالمتر از امروز بود ) کشیده شده است.

تولد و کودکی :  کوروش از دو سو شاهزاده بود. هم  از سوی مادر (ماندانا دختر آشتیاگ شاه ماد ) و هم از سوی پدر (کمبوجبه شاه پارس).  این که او هم خون ماد و هم خون پارس در رگهایش جاری بود سرانجام به یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ آریایی منجر شد که سالها به یک یکپارچگی نرسیده بودند.با روی کار آمدن کوروش ، دیگر نه مادیها و نه پارسیها با فرمانروایی او مخالفتی نداشتند ،  چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه  و برابر میان خود می دانستند.

بر پایه ی روایت هرودوت(Herodotus): در زمان تولد کوروش، پادشاهی پارس(Persia) خراجگذار ماد(Median) بود . فرمانروای ظالم ماد ، آشتیاگ خوابی درباره ی دخترش ماندانا می بیند که او را سخت وحشت زده می کند. موبدان خواب را اینگونه تفسیر کردند که ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که تخت را از او خواهد گرفت. در اینجا بود که آشتیاگ به محض به دنیا آمدن نوزاد ، او  را به وزیرش می سپرد که او را بکشد. وزیر به گاودار شاه دستور می دهد که کودک را در کوهستان رها کند تا بمیرد. به حکم تقدیر زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده می زاید و مرد گاوبان کوروش را نزد خود نگاه داشته و جسد کودک خود را به جای جسد کوروش به وزیر می دهد. پس از آنکه کوروش به ده سالگی می رسد طی یک سری رویدادها ، آشتیاگ درمی یابد که کوروش زنده است اما این بار با مشورت مغان می پندارد که دیگر خطری از سوی وی متوجه او نیست. گرچه این روایت هرودوت بیشتر به افسانه می ماند تا واقعیت ، اما میتوان آن را به اسطورهای کهن ایرانی پیوند داد. 

فرمانروایی ایران : بالاخره جنگهایی میان ماد و پارس درگرفت که سه سال به طول انجامید و کوروش که با پارتها و هیرکانیا(قبائل دیگر آریایی) یکپارچه شده بود توانست آشتیاگ را شکست دهد و اکباتان( هگمتانه یا همدان ) به دست کوروش تصرف شد. پس از آن پدر بزرگ خود آشتیاگ را بخشید و و او را به شوش فرستاد و در همدان اعلان بخشش همگانی کرد و بیشتر بزرگان مادی را بر سر کار خود نگاه داشت. همچنین لشکر توانمند ماد نیز که کوروش را برادر و همخون آریایی خود می دانستند به خدمت او در آمدند تا با همکاری آریایی ها یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین فرمانروایی جهان که بر پایه ی دفاع از حقوق بشر بود بوجود آید.

دفاع در برابر لیدیا : اندکی پس از متحد شدن آریایی های ایران ، پادشاهی هخامنشی با تجاوز لیدیایی ها(قومی در منطقه ترکیه امروزی) روبرو شد . پادشاه لیدیا به تحریک کاهن معبد دِلفی در یونان به ایران تاخت ، اما شکست سختی خورد و سپاه هخامنشی به رهبری کوروش ،  سارد پایتخت لیدیا را تصرف کرد و در سلسله جنگهایی بخشی از سرزمینهای آسیای میانه را که برخی قبائل آریایی دیگر در آن سکونت داشتند را نیز ضمیمه ی سرزمین ایران کرد .هرودوت گواهی می دهد که کوروش با کراسوس پادشاه لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشایید.

فتح بابل و آزاد کردن قوم بنی اسرائیل : شاید یکی مهمترین پیروزی های کوروش ، فتح بابل باشد. حدود سده ششم قبل از میلاد مسیح ، گستره ی فروانروایی بابل به حداکثر رسیده بود و فروانروای خونخوار بابل را بزرگترین حاکم  آن زمان کرده خوانده اند. حاکم بابل پس از لشکرکشی به سرزمین کنعان (فلسطین)  ، شهرها و  معابد آنان را ویران ساخت و  گروه بیشماری از بنی اسرائیلیان را به اسارت گرفت و به بابل کوچ داد تا برای او برده گی کنند. اسناد بر جای مانده از آن زمان حاکی از بیدادگری او بر مردمان زیر دست است. در این گیر و دار بود که دانیال نبی در میان بنی اسرائیلیان دربند ظهور می کند و به آنان رهایی توسط پادشاه ایران را بشارت می دهد. در زمان ظهور کوروش این بردگی به هفتاد سال رسیده بود و  فشارها از سوی پادشاه بابل بر یهودیان اسیر به حداکثر رسیده بود.  زمانی که آوازه ی کوروش و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسید ، روحانیون بین النهرین در نامه ای صراحتا از کوروش خواستند برای آنها به عنوان یک رهایی بخش عمل کند و به بابل لشکر کشی نماید. 

 چیرگی کوروش بر بابل که مهد تمدن و دانش آنروز جهان بود ، بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر ایران به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد پادشاه شوریدند و دروازه ها را بر روی آنها گشودند. به گواه تورات کوروش بزرگ چهل هزار برده یهودی را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها معابد مجلل ساخت. اینجا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها و بارها نام کوروش و کارهای نیک او در تورات آمده است. در هنگام ورود سپاه ایران به بابل کوروش کبیر دستور داد تا بر روی استوانه ای سفالین فرمانی( نخستین فرمان حقوق بشر جهان ) را حک کنند ، که امروز باعث بالندگی ما ایرانیان است. همینجاست که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که  با ایرانیان دشمنی دیرینه داشتند ، لب به ستایش کوروش کبیر می گشاییند. در این زمان بود که گزینفون(شاگرد سقراط ،  دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کوروشنامه در مدح او مینویسد. به گفته ی گزینوفون کوروش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند. کوروش با نیروی مدیریتش و مَنش اهوراییش توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان و رود سند و رود جیحون آغاز میشد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه میرسید و در شمال سراسر کرانه های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل میشد و در جنوب غرب به مصر میرسید.که بعدها سایر پادشاهان هخامنشی این فرمانروایی را آنقدر گسترش دادند تا تقریبا تمام جهان شناخته شده آن روزگار را شامل شد.

کوروش کبیر به روایت کتب مقدس

تورات:در تورات ، کتاب مقدس یهودیان ، کوروش به عنوان ناجی قوم یهود به دفعات ذکر شده است . و این افتخاری برای ما ایرانیان است.

در تورات فصلی است که به دانیال نبی(Daniel )( که مرقد مطهرشان در شوش است ) نسبت داده شده و آن را سفر دانیال می نامند. در  ایام اسارت بنی اسرائیل ٬ بلا و بیچارگی در آنها افتاده بود ٬ شهرهایشان خراب و قومیت آنان متزلزل گردید و معبد مقدسی که مورد تکریم آنها بود بدست بابلیان افتاد . یهود از این واقعه بی اندازه غمگین و نا امید شده و نمی دانستند چه وقت ٬ چگونه و به دست چه کسی از این شب سیاه اسارت رها می شود. چنین بر می آید که در آن روزهای سیاه ٬ دانیال پیغمبر ظهور می نماید و با پیش بینی ها  ٬ تعبیر خواب  و غیبگویی های عجیب خود به پادشاهان بابل نزدیک می شود . سلاطین او را به دربار خود راه داده گرامی داشتند و بالا دست غیبگویان و ساحران نشاندند .
رویای دانیال که حاوی خبر آزادی یهود است بدین صورت است که:در سال سوم از جلوس پادشاه "بیلش فر" من در شهر "سوس هیرا" از نواحی عیلام در کنار رود" اولائی" بودم برای بار دوم رویایی به نظر من رسید . در این رویا دیدم که قوچی در کنار رود ایستاده و دو شاخ بلند دارد ٬ این دو شاخ یکی بطرف پشت او خم شده بود ٬ قوچ با دو شاخ خود غرب و شرق و جنوب را شخم می کرد و می کند . هیچ حیوانی نبود که در برابر او ایستادگی کند . بنابراین هرچه می خواست می کرد . در همین حال که من در فکر انجام کار این قوچ بودم متوجه شدم که یک بز کوهی از طرف مغرب در حالی که زمین را با شاخ خود می کند پیش می آید ٬ میان پیشانی این بز یک شاخ بزرگ و عجیب کاملا پیدا بود . کم کم بز کوهی به قوچ دو شاخ نزدیک شد و سپس خشمناک بر او تاخت و در این حمله دو شاخ او را شکست و قوچ  دو شاخ در برابر او از مقاومت عاجز ماند . کسی هم نبود که قوچ را از چنگالش رهایی دهد . (( سفر دانیال ۸-۱ ))
آنگاه همین کتاب از قول دانیال می گوید : جبرئیل بر او نازل شد و رویای دانیال را بدین نحو تفسیر کرد که : قوچ ذوالقرنین نماینده اتحاد دو گروه ماد و پارس است . یک نفر پادشاه قوی بر این دو کشور حکمرانی می کند . بطوری که هیچ دولتی قادر به مقاومت در برابر او نخواهد بود . اما بز کوهی یک شاخ که بعد از قوچ پیدا شده مقصود از آن ممکلت یونان است و شاخ برجسته میان پیشانی او دلالت بر اولین پادشاه آن سرزمین می کند . (( ۱۹-۲۲ ))
به روایت تورات ٬ این  پیش گوئی دو کشور ماد و پارس را با دو شاخ مجسم می کند و وقتی که این دو یکی و متحد شدند شخصیت آن دو کشور به یک قوچ دو شاخ( قوچ ذوالقرنین )نماینده شده است . آن بز کوهی تک شاخ که این قوچ را مقهور خواهد کرد به اسکندر تعبیر شده و اوست که بالاخره توانست سالها پس از کوروش آخرین پادشاه هخامنشی را شکست دهد. چیزی که لازم به تذکر است این است که کلمه قرن در زبان عربی و عبری هر دو یکی است و وصف این قوچ که به زبان عربی ذوالقرنین(صاحب دو شاخ) می شود در زبان عبری به لوقرانیم آمده که همان معنای ذوالقرنین را می دهد. در رویای دانیال به یهود بشارت داده شده که پایان دوره اسارت و بردگی و آغاز زندگی آزاد و آبرومند آنان روزی خواهد بود که شخصیت ذوالقرنین پدیدار شود یعنی دو کشور ماد و پارس با هم متحد شده با بابل به دشمنی برخاسته و یهودیان را آزادی بخشد . چند سال پس از پیشگوئی دانیال ٬ این پادشاه که ایرانیان او را کوروش ٬ یونانیان سایرس و یهودیان خوروش می نامند ظهور کرد . دو کشور ماد و پارس را متحد ساخت و بعد به بابل هجوم برد و بدون زد و خورد به آن شهر وارد شد ٬ آنان را به کنعان (فلسطین امروزی) باز گرداند و معبد مقدس را بنا کرد.
در تورات باز غیر از سفر دانیال در دو سفر دیگر(  یشعاه ٬  یرمیاه ) نیز پیشگوئی هایی هست که در سفر اول نام کوروش عینا آ مده است (در صورت عبری "خوروش" ). داستانهای دیگری غیر از داستان فتح بابل در مورد کوروش در تورات آمده است که در متن آنها به قوم وحشی "گوگ و ماگوگ"(در عربی یاجوج و ماجوج) اشاره شده است ٬ که علاقمندان می توانند برای مطالعه آنها به تورات مراجعه کنند. از کوروش در کتب آسمانی و تاریخی همواره به نیکی یادشده است .ضمنا یادآور می شویم که یادی از اسکندر مقدونی در  تورات نیست.

حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد منسوب به کوروش - به شاخهای ذوالقرنین (The Two Horn ) توجه کنید.

حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد(Pasargade) که حدود یک و نیم قرن پیش توسط باستانشناسان غربی کشف شد ظاهرا  وجه تقدس کوروش را در نظر مردم آن زمان یادآور می شود. در بالای این اثر به سه زبان زنده آن دوران نوشته شده بود " من کوروش پادشاه ایرانم ..." که امروز کاملا از بین رفته اما اسنادِ آن موجود است . سبک هنری خاص این اثر مربوط به دوره قبل از تخت جمشید است . به شاخها( قرن ) دقت کنید که نمادهای عجیبی را در بر گرفته اند.

قرآن کریم:

بسم الله الرحمن الرحیم

و یسئلونک عن ذى القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا.

اگرچه نام  کوروش در قرآن(Qur'an) صراحتا برده نشده اما شواهد و قرائن تاریخی و مذهبی و منطقی بسیاری نشان از این حقیقت دارد که  ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است و این افتخاری دیگر برای ما ایرانیان رقم می زند. البته مسکوت ماندن این مسئله ریشه های تاریخی و سیاسی فراوان دارد. در قرون اولیه پس از اسلام ٬ بسیاری از دانشمندان ایرانی به اشتباه ذوالقرنین را " اسکندر" تفسیر کرده اند ٬ اما بعدها ثابت شد که ذوالقرنین قرآن ٬ بنا بر آیات خود قرآن ٬ قطعا اسکندر نیست. در قرن معاصر ٬ در زمان حکومت پهلوی ٬ به لحاظ اسلام ستیزی ٬  و پس از انقلاب اسلامی به دلیل آریایی گریزی این مسئله پوشیده ماند!  (بالاخره از ماست که بر ماست!)

 مفسران عصر جدید از جمله  مولانا ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد ( ۱۹۵۸-۱۸۸۸) وزیر فرهنگ سابق کشور هند و از نزدیکان گاندی در تفسیر معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستانی پاریزی رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرده : « ذوالقرنین یا کوروش کبیر» ) ٬ مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه ، و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقای دکتر فریدون بدره ای در کتاب « کوروش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق » و بسیاری دیگر ٬ هر یک به نوعی درباره ذوالقرنین تحقیقات علمی به انجام رسانیده اند که یکی بودن ذوالقرنین قرآن کریم و کوروش از آنها نتیجه گیری می شود.

در سوره کهف آیات ۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضی اعمال ذوالقرنین و ویژگیهای شخصیت وی اشاره شده است . سبب نزول سوره کهف این بود که مخالفان حضرت محمد(ص) از قبیله قریش  ٬ سه نفر را نزد قبیله یهودی نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. این سه نفر به سوى "نجران" حرکت کرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند.

یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور که ما مى‏دانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگوست. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند که اول از او از احوال جوانانى بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟ دوم از او بپرسید داستان موسى که خدایش دستور داد از یک عالم پیروى کن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم که بود؟ موسى چگونه از او پیروى کرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟ سوم اینکه از او از سرگذشت‏شخصى بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید. او که بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟

فرستادگان قریش به مکه بازگشتند و نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مى‏کند که اخبار آسمان‏ها برایش مى‏آید ، ما از او چند پرسش مى‏کنیم ، اگر جواب داد ، مى‏دانیم که راستگو است، وگرنه مى‏فهمیم که دروغ مى‏گوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مى‏خواهد بپرسید! خداوند در پاسخ به سوالاتی که یهودیان از کتاب مقدس خود به قریش آموخته بودند ، سوره کهف را بر خاتم انبیا حضرت محمد(ص) نازل کرد که شامل سه داستان اصحاب کهف ، همراهی موسی و خضر ،  و داستان ذوالقرنین است. در قرآن از ذوالقرنین به نیکی یاد شده است و داستان او در قرآن شامل چند بخش اصلی است:

مُلک حق در روی زمین به حکم خدا: و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مى‏کنند، در پاسخ ایشان بگو به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى‏کنم. ما او را در روى زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. ذو القرنین از این امکانات استفاده کرد و راه سفر را در پیش گرفت.

 سفر به غرب دنیا:  تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گل‏آلود فرو مى‏رود و در آنجا مردمى را دید که ترکیبی از انسان‏هاى نیک و بد بودند. گفتیم اى ذو القرنین، آیا مى‏خواهى مردمان بدشان را مجازات کنى ، یا روش نیکویى در مورد آن‏ها انتخاب مى‏نمایى؟ ذو القرنین گفت: ما کسى را که ستم ورزیده مجازات خواهیم کرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را مجازاتى شدیدتر خواهد نمود. و اما کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر از استحقاقش خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.

سفر به شرق دنیا: سپس بار دیگر از وسایلى که در اختیار داشت به درستی استفاده کرد و به طرف مشرق حرکت نمود. همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیک به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر جمعیتى طلوع مى‏کند که برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچ‏گونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.(ظاهرا این قوم ابتدایی صحرانشین فن ساخت لباس و خانه نداشتند)آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امکانات و فعالیت‏هاى او آگاه بودیم. 

 سفر به طرف کوه‏هاى یاجوج و ماجوج: باز از وسایل مهمى که در اختیار داشت استفاده کرد و به قصد سفر حرکت نمود. همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه ، قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى‏فهمیدند(خیلى ساده لوح بودند)آن گروه - وقتى ذو القرنین را با آن شوکت و توانایى دیدند - به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند، آیا حاضرى خراجی از ما بگیرى و میان ما و آن‏ها سدى ایجاد نمایى؟! ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امکاناتى که پروردگارم در اختیارم گذاشته ، از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمى‏خواهم! فقط مرا با نیروى انسانى کمک کنید تا میان شما و آن‏ها سد محکمى ایجاد نمایم!

ساختن سد : در ابتداى کار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آن‏ها را روى هم بچینید تا اینکه کاملا میان دو کوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید.آنان چنین کردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید. اکنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!(ساخت چنین سدی در آن زمان از فن آوری بسیار بالایی برخوردار بوده است) و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد کرد،پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور کرده یا راه نفوذ و حفره‏اى در آن ایجاد کنند. ذو القرنین در پایان کار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است! گمان نکنید این یک سد جاودانى و ابدى است، بلکه آن زمان که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى‏کوبد و به یک سرزمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت.

با توجه به تفاسیر این آیات توسط دانشمندان برجسته علوم قرآنی ، علت نزول آیات در جدال قریش و پیامبر(ص) و در نظر داشتن روایات توراتی و آشنایی یهود با کوروش ، و قیاس تاریخی شخصیت کوروش با دیگر فرمانروایان(مثلا اسکندر مقدونی)چنین بر می آید که ذوالقرنین قرآن همان ذوالقرنین تورات یعنی کوروش کبیر شاهنشاه ایران می باشد. که در زیر اختصارا به این مقایسه ها می پردازیم:

از آیات قوق چنین برداشت میشود که اول ذی القرنین مردى مؤمن به خداوند و روز قیامت و متدین به دین حق بوده است. در قرآن مستقیما به نبوت او اشاره نشده است پس در نبوت او شک است. اما احادیثی در دست است که به نوعی ختی تایید نبوت ذوالقرنین نیز هست. از امام محمد باقر(ع) روایت است که خداوند هیچ پیامبری را به سلطنت مبعوث نگردانید به جز چهارکس پس از زمان نوح: اول ایشان ذوالقرنین است و دیگر داوود و سلیمان و یوسف. از تاریخ نیز چنین بر می آید که کوروش فردی موحد و خداپرست  و انسان دوست بوده است. ذوالقرنین قرآن اگر بر قومی مسلط می شد به عدالت با آنان رفتار می کرد و کوروش هم همینطور . بنا به قول هرودوت مورخ شهیر یونانی « کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند نکشند ، طوریکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتی بر پادشاهان اسیر از جمله کروزوس پادشاه تجاوزگر  لیدیه رحم اورد و او را بخشید و از ملتزمان رکاب خویش قرار داد . کوروش پادشاهی سخی و کریم و ملایم بود و حرص مال اندوزی نداشت.اما این موارد از نظر تاریخی در مورد اسکندر صدق نمی کند و غیرممکن است که در قرآن کریم از فردی خورشیدپرست و خونریز به نیکی یاد شود.

دوم- به تصریح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنین به سمت غرب بوده است. و حال آنکه مسیر لشکر کشی اسکندر از غرب به شرق بوده است.

سوم ذوالقرنین پس از لشکر کشی به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشی کرده است که از نقطه نظر تاریخی با لشکر کشی کوروش به مکران و سیستان و حدود و حوالی بلخ انطباق دارد و ظن قوی این است که کوروش در این سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ایرانیان ، سند را هند می نامیده اند و از این جهت در کتیبه داریوش ، نام هند نیز در میان نامهای ممالک بیست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است.

چهارم ذوالقرنین قرآن با قومی وحشی یاجوج و ماجوج  مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی « سکا » انطباق دارد. در اینجا کوروش اقوام وحشی را عقب راند و در معبر « داریال » ( تنگه داریول ) که معبری بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدی و تجاوز می کردند ، سدی با آهن و مس می سازد و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا نهاده است.

این سد در منابع قدیمی ارمنی "بهاک گورائی" (Վահակ Գորայի) یا "کابان گورائی" خوانده شده است که به معنای "دربند کوروش" یا "گذرگاه کوروش" هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند. رود کورا (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کورا شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سایرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده نام کوروش است. این دلایل برای اثبات اینکه این سد را کوروش ساخته است کافی به نظر می رسند.

The Cyrus tomb-passargade

 آرامگاه کوروش در پاسارگاد: اولین بنایی که در بدو ورود به محوطه تاریخی حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه می شویم بنایی موسوم به آرامگاه(tomb) کوروش کبیر میباشد ، این بنا ساخته شده از قطعات سنگهای بزرگ سفید آهکی است که روی هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را که متشکل از شش ردیف پلکان مرتفع است و همچون هرم خودنمایی می کند را ایجاد می کنند.قطعات سنگها را با بست های آهنی دم چلچله ای ( خاص هنر هخامنشی ) وصل کرده اند و از هیچ گونه ملاتی جهت اتصال سنگها به هم استفاده نکرده اند .

مردمان قدیم ایران بسیاری از ساختمان های مهم و عظیم سنگی که ساختن آنرا از عهده بشر خارج می دانسته اند و از زمان ساختمان و بانی آن نیز اطلاعی نداشتند بحضرت سلیمان پیغمبر نسبت داده اند باین تصور که چون دیوان در بند حضرت سلیمان بوده اند برای او این کاخهای عظیم سنگی را  ساخته اند ، کما اینکه در همین پاسارگاد بنای مرتفعی سنگی روی تپه را بنام "تخت سلیمان" می نامند و آثار سنگی مشرق شیراز را بهیمن نام می خوانند و در آذربایجان نیز خرابه قصر اشکانیان را به "تخت سلیمان" نامیده اند و در نتیجه بنای مقبره سنگی کوروش در سالیان گذشته به "قبر مادر سلیمان" یا "مشهد ام البنی" شهرت داشت و عقایدی مثل "در آن خانه نتواند نگریدن ، گویند که طلسمی ساخته اند که هر که در آن خانه نگرد کور شود" . شاید از  روی همین اشتهار قدیمی تصور "دیولافوا" سرچشمه گرفته باشد که مقبره کوروش را از آن ماندانا( مادر کوروش) دانسته است. اما امروزه با توجه به قرائن تاریخی و همچنین سایر آثار باستانی کشف شده در  اطراف این مقبره ،  این بنا را مقبره کوروش می دانند.

منابع :

۱)ذو القرنین در قرآن http://www.hawzah.net/Per/K/Zolqarnein/Index.htm

۲)مقالات پژوهشی تاریخ ایران-کورش محسنی    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=ariapars.persianblog.com&postid=5350846

۳)http://sharifnews.com/?2704

۴)http://rahrah.mihanblog.com

۵)http://farskaj.org/passargade_copy(1).htm

۶)http://www.cais-soas.com

۷)

اشاره ای به آئین مهر پرستی  

مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر(میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزشمندی خورشید در این دین برخی آن‌را خورشید پرستی دانسته‌اند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است.

در زمان هخامنشی مهر همپایه اهورامزدا و آناهیتا بوده‌است. هرودوت میگوید مهر از ایزدان به نام ایرانی بوده‌است و به نام او سوگند یاد می‌کردندو شاه ایران تنها در جشن مهرگان مست میشده‌است. دین مهر ۸ هزار سال قدمت دارد.

براساس شواهد اشکانیشاهان اشکانی به آیین مهر اعتقاد داشتند و در زمان آنها بود که این آیین جهانی شد. آنان نیز به مهر سوگند یاد می‌کردند.

همچنین شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمی‌رساند. در نقش رستم هم میترا دیده می‌شود همچنین بر بالای دو طاق کوچک وبزرگ در کرمانشاه موسوم به طاق بستان دو فرشته میتراوجود دارند.

تاریخچه مهر پرستی در اروپا

این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدتی پیش از آن به اروپا راه یافت. این دین در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده‌است.

نمادهای آئین مهر پرستی  

گردونه مهر یا گردونه خورشید که به چلیپای شکسته یا همان صلیب شکسته نیز مشهور است ، نماد و نشانواره بسیار کهنسالی ست که آن را به قوم آریا و سرزمین ایران نسبت می دهند ، هرچند که یافته های باستان شناسی در زمینه ی پیشینه ی گردونه ی مهر بسیار اندک و تفسیر پیرامون آن بسیار دشوار است ، اما از همین یافته های نادر باستان شناسی می توان چنین برداشت کرد که گردونه ی مهر نمادی مختص ایرانیان باستان بوده و به احتمال قریب به یقین ، این نشانواره از نمادهای آیین مهری یا میتراییسم بوده است .                                               

 آیینی که پیش از ظهور زرتشت در ایران رواج داشته و پس از تولد دین زرتشت نیز همچنان موقعیت خود را حفظ نمود و در دین زرتشتی نیز نفوذ یافت و بعدها ( حدوداً در سده یکم پیش از میلاد ) به غرب آسیای صغیر گسترش یافت . خصوصاً ورود آیین مهر به روم و اروپا کاملاً محسوس است ، چنانکه دستاوردهای باستان شناسی در این زمینه این امر را تأکید می کنند . البته این در حالی ست که پس از قدرت یافتن مسیحیت در اروپا و رقابت سرسختانه ی دین مسیحیت با آیین مهر پرستی ، سرانجام مسیحیت در اواخر قرن چهارم میلادی بر دین میتراییسم چیره شده و در این میان آثار باستانی مهری بسیاری توسط مسیحیان نابود شده و یا تغییر شکل یافتند .                      

گرامی داشت نماد گردونه ی مهر ، ریشه ای بس کهن دارد . گروهی از محققان بر این باورند که این نشانواره نمادی از خورشید است که به مرور تغییر شکل داده شده . گروهی نیز بر این باورند که در جامعه های آغازین ، مردم به نماد چلیپا چون مظهر آتش ، احترام می گذاشتند و این نماد ، نقشی از ابزار ابتدایی برای بدست آوردن آتش بود . ذکر یک تاریخ و مفهوم دقیق و حتی ذکر یک تاریخ حدودی پیرامون زمان پیدایش گردونه ی مهر بسیار دشوار و دور از دست است .

این امر دلایل گوناگون دارد . یافته های باستان شناسی پیرامون گردونه ی مهر ، هر چند که اصالت آن را به سرزمین ایران نسبت می دهند اما در بسیاری از نقاط جهان و با قدمتی بسیار دور نیز مشاهده می شوند .

در بسیاری از تمدن های باستانی کهن ، این نماد مشهود است و نیز در سرزمین های بسیار دور نیز مشاهده شده . علاوه بر آن یکی از دلایل آنکه مفهوم گردونه ی مهر به درستی در متون و لوح های باستانی ذکر نشده آن است که آیین مهر ، آیینی بسیار راز آمیز بوده و پیروان آن ، مفاهیم آیینی را به صورت یک راز به نسل های بعدی منتقل می کردند .

 از این رو نه تنها مفهوم گردونه ی مهر ، بلکه بسیاری از آداب و رسوم و باورهای مهری ( میترایی ) نیز در پرده ای از ابهام نهفته است و معدود اطلاعاتی که امروزه در دست است از تفسیر تصاویر به جای مانده بر مهرابه های میترایی و مختصر متون قدیمی به جای مانده استخراج شده . این در حالی ست که بسیاری از مسیحیان و مخالفان آیین مهر در اروپا ، علاوه بر تخریب و نابودی آثار مهری ، متون مهری کاذب و دروغینی نیز بر جای گذاشتند تا وجهه ی دین مهری را در نزد عوام و آیندگان خدشه دار جلوه کنند .

آنچه در میان تفاسیر مختلف پیرامون معنا و مفهوم گردونه ی مهر مورد توجه می نماید علاوه بر مفهوم نماد خورشید ، مهر و آتش ، اشاره ی این گردونه به آخشیج های چهارگانه است که ممکن است نشانواره ی گردونه ی مهر به معنای آن باشد .

نویسنده حمید

ویلاگhttp://narvaan.blogsky.com/category/cat-1/

آیین میتراییسم و روزهای هفته:

دین میترا که از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح بین آریایی ها به عنوان خداوند پیمان ( در اوستا به نام ایزد پیمان است ) رواج داشت و در سال 66 میلادی در دیدار[ تیرداد ] شاه به    [ نرو ]  شناسانده شد و سال 325 میلادی دین رسمی امپراطوری روم بود.

در سده ی یکم میلادی ٬ در زمان پادشاهی اشکانیان از راه استان ارمنستان و ساتراپ (استان) یونتش ( استانی که در حاشیه دریای سیاه بود ) به وسیله ی مهردینان ایرانی و بازرگانان به اروپا رفته و با اندیشه های افلاطون در هم آمیخت.

نام های روزهای هفته با تغییرات گویش و نوشتاری از میتراییسم تا به امروز دیده میشود:

 

دوشنبه ( مه شید ) از خدای ماه ٬ یا موون و در انگلیسی Monday   و فونتاک در آلمانی.

سه شنبه ( بهرام شید ) روز تی و بس و در انگلیسی Tuesday و در آلمانی ینستاک.

چهارشنبه ( تیرشید) روز دین و در انگلیسی Wednesday و در آلمانی میتوخ.

پنج شنبه ( برجیس شید ) روز تور و در انگلیسی Thursday و در آلمانی ( دردونر) یا دونرستاه .

آدینه ( ناهیدشید ) روز اریر (خدای باروری ) و در انگلیسی Friday و در آلمانی فری تاک .

شنبه ( کیوان شید) روز کیوان ( ساتورن ) و در انگلیسی Saturday و در آلمانی سام تاگ.

یکشنبه ( مهرشید ) روز خورشید و در انگلیسی Sunday و در آلمانی سن تاگ ٬ که به وسیله کنستانتین در سال 321 میلادی روز خورشید ( مهر ) تعطیل هفتگی شد.

 

مهرابه های بسیاری در آلمان ٬ فرانسه و روسیه یا اتفاقی یا به هنگام بازسازی کلیساها کشف شده که گویای مهرپرستی در جای جای گیتی است.

نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

"نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . . . . .

   نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

       علیرضا خاکسار 

    یزدان پناه باد – دیر زیوشنی شاد باد (در پناه یزدان باشیم- تا دیر زمان به شادی زیست نمائیم )

      اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در  1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .

          پیام اهورائی اشوزرتـشـت در گاتـها به شکل معجزه آسایی در میان نیایشها ، سروده ها ، تفسیرها و مطالب گرانبهای اوستا که به وسیله موبدان دین برای درک مردمان زمانه گردآوری و حفظ میشد چون گوهری گرانمایه و نگینی بی بدیل پس از هزاران سال رهبری کار آمد اندیشه ، مذهب و شکوه شاهنشـاهی مقتدر ایرانـی در جهان با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب بسیار در هجوم دیوسیرتان و انیران از آسیب زمانه و گزند بدخواهان و بدکنشان در امان ماندو بی گزند پهنه اندیشه و زمان را شکافت و بدست ما رسیدو همچنان آوای دل انگیزش در جان جهـان جاری وجاودان واندیشه پر شکوه یکتـا پرستی ایرانیان پاینده و پایدار است و با یک جهان بینی منطقی وروشن و با یک فلسفه قوی و پویا در اوج اقتدار بر بلندای اندیشه بشریت به نظاره جهـان و مردمان آن نشسته و تحسین اندیشمندان را  برانگیخته و جان و روح حقیقت جویان را مجذوب خویش ساخته و زمینه را برای یک زندگی خوش ،سالم و پر از آسایش برای مردمان در کنار پرستش اهورا مزدا و احترام به آفریده های سودمند اهورائی فراهم آورده است .

          یک زرتشتی با جهان بینی که از اشو زرتشت آموخته میداند که در این جهان وظیفه ای سنگین را به دوش می کشد و باید همواره آماده نبرد با بدی ها باشد و ضمن دوری جستن از دروغ و گناه و اندیشه های بد پاسدار ارزشها ، نیکی ها و آفریده های سودمند بوده و ضمن گسترش راستی ، شادی و انجام نیکی ودستگیری نیازمندان و یاری درماندگان همواره ارتباط خود را  با  اهورا مزدا  حفظ نماید .

          نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد  با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش  اهورا مزدا  می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش  اهورا مزدا   بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا  از  بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .

          در خصوص آشنایی با نمـاز و نیـایش  در آئین زرتـشتـی باید به موارد خاصی اشاره کرد و به دانسته های دسته بندی شده جداگانه ای توجه نمود . نیایشها در آئین زرتـشتـی از پیچیدگی های ظریف زیبایی برخوردار بوده و با یک فلسفه خـاص و منطقی قـوی با یکدیگر در آمیخته تا زمینه را برای پاکی انسان و اندیشیدن ژرف به اهورا مزدا  فراهم آورد .

          در ارتباط با توضیـح فلسفه و ارتبـاط جزئیات در نیـایشها ژرف نـگری و پاسخگویی فقط از عهده موبدان و اندیشمندان قدرتمندی که در خصوص  اوستـا و زیر و بم مطالب مذهبی مرتبط با کلام مقدس گاتـها و همچنین فرهنگ دینی زرتـشتـی اطلاعات کاملی در اختیار دارند ساخته بوده و توضیحات ارزشمند ایشان را طلب میکند . در اینجا مطالب صرفاً  تداعی کننده ظاهری نمـاز و نیـا یش می باشد و  پرداختن به فلسفه این آئین ها  بر عهده                                     

 موبدان اندیشمندی که همواره نگهبان دین بوده اند گذاشته می شود تا گوهر منطق و راز زیبائیهای نهفته در مراسم نمـاز و نیـایش را بیان کنند . در خصوص آداب نیایش مطالب را باید به چند دسته تقسیم کرد :

1 . کتاب  مقدس « خرده اوستـا »

2 . نـور  ،  روشنـایـی   و    آتـش

3 . روش خواندن  نمـاز و نیـایش

4 . اشکال خواندن نمازهای گروهی

5 . مـاه  ، روز   و  گـاه   نیــایش

6 . کشتی و سدره ، لباس نیـایش

7 . پـاکـی   تـن  و  اشـو یی روان

« خرده اوستـا »

          خرده اوستـا کتاب کوچک و مقدسی است که شامل قطعاتی چون دعاها ، نیایشها و نمازهایی از اوستـای بزرگ است که بهدینان زرتـشتـی همواره در زندگی روزمره جهت انجام تکالیف مذهبی به آن نیاز دارند . این کتاب ارزشمند توسط موبـد موبـدان آذرپاد مهراسپندان  در زمان شاهنشاهی شاهپور دوم ساسانی از قسمتهای مختلف اوستای بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی عامه مردم از جمله سدره پوشی ، ازدواج ، گرامیداشت درگذشتگان ، برگزاری جشنها و همچنین خواندن نماز و نیایشهای روزانه که مورد استفاده قرار میگرفت تهیه و استخراج شد و به شکل کتاب کوچکی که مورد استفاده همگان باشد دسته بندی گردیدکه شامل سروده های مقدس اشم وهو ، یتااهو ، سروش باج ، اوستای کشتی ، تندرستی ، پیمان دین ، ستایش یکتا خداوند ، صدویک نام خدا و نیایشهای خورشید نیایش ، مهـرنیایش ، ماه نیایش ، آتـش نیایش و نمازهای گاه هاون ، گاه رفتون ، ازیرن گاه ، ایوه سریترم گاه و اشهـن گاه و قطعاتی همچون  اورمـزد یـشت ، هفتـن یشت ، اردیبهشـت یشت ، سروش یشت هادخت ، سروش یشت سر شب ، ورهـرام یشت ، آبـزور ، آفرینگان دهمان ، کرده سـروش ، همازور دهمان و آفرینگان گهنبار ، آفرینگان پنجه ، همازور ، فروردینگان و پتت و  . . . می باشد . همانگونه که گفته شد هر کدام از این نیایشها به گونه ای ویژه توسط زرتـشتیـان در مراسم ، جشـن ها و یا  نمـازها و نیـایشهای روزانـه مـورد استفاده قرار می گیرد .

نور ، روشنایی و آتـش 

          « آتـش»  زیبـا ترین پرتو خداوند با  تنـی مینـوی ، که انسـان  قادر به درک آن با حواس بشری خود میباشد . پـاک ، روشـن ، زندگی بخش در تمـام اشکال خود ، چه کوچک و چه بـزرگ ، چه در زمین و چه در اوج آسمـان و قلب خورشید . فرایندی پاک و فروزان  ، زنده و روشن از گـذر ماده که به سوی مینـو می شتابد و تن پوش گیتی را می سوزاند تا چشم بر مینـو بگشـاید . یـار و یـاور  انسان و یـادآور  او ،که او نیز باید خویشتن را همچون آتش به اشویی یعنی همان منتهای خواسته  اهورائی  برساند تا روزی بتواند با سر بلندی همچون آتـش    پـاک سر به آسمان بساید و گیتی را با همه دلبستگیهای دلفریبش ترک گفته و حتی خویشتن را از بند جهان دوم یعنی گیتی مینـوی (1) نیز برهاند و از دام و دانه او نیز رها گشته و رو بسوی مینوی مقدس اهورائی نماید و در آن جای گیرد . با رسیدن به انسانیت که اوج خواسته  اهـورا مـزدا  از انسانی ست که او را آفریده سپاسگذاری ، قدرشناسی و لیاقت خود را  به  اهـورا مـزدا نشان دهد و ثابت نماید که قدرت درک حقیقت راستین هستی را داشته و لایق پاداش و رسیدن به مینوی مقدس اهورائی بوده است . در اینجاست که باز میتوان ژرف بینی آریایی را در اندیشه پیام آور  اهـورا مـزدا  به وضوح مشاهده کرد و از اینکه اشـو زرتـشت اینچنین مدبرانه اندیشه های انسانی را رهبری کرده و اینچنین هنرمندانه ژرفنای ماهیت گیتی و مینو را دریافته و او نیز همانندهنجار حاکم بر هستی که در آن کل کائنات گرمی آتـش و نور و روشنایی ستارگان را نقطه پرگار زندگی خویش قرار داده اند ، آتـش این پرتو  پاک خداوندی را پرستش سوی و نماد نیایش های خود ساخته و در جان آتش پاکی مینوی اهورایی را احساس کرده بی اختیار اندیشه پاک حقیقت جوی به سوی او کشیده میشود تا از این چشمه شراب هزاران ساله جامی آتشین را به کام اندیشه تشنه خویش بکشاند و از گرمی این شراب عارفانه در راز و نیازهای عاشقانه به درک هستی و حقیقت محض دست یابد .

          یک زرتـشتـی همواره به سوی روشنایی ایستاده و نماز خود را به درگاه  اهورا مزدا  تقدیم میکند ، چنانکه برای خواندن نماز لزوماً به سمت آتش نمی ایستد بلکه رو به سمت روشنایی خورشید یا مـاه  نموده و از روشنایی آنها جهت پرستش سوی برای خواندن نماز و سپاس و ستایش  اهورا مزدا  استفاده میکند و در صورت نبودن خورشید به طرف نور و روشنایی آتش می ایستد .

روش خواندن نمـاز و نیـایش

نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :

  • خوانـدن با صدای بلنـد

  • خواندن به صورت زمزمه یا واج

  • خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود .

ستایشهایی که به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند . ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش واجب نیست صورت میگیرد . نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .

اشکال خواندن نمازهای گروهی

خواندن نماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در ستایش بر سه گونه میباشد :

  • موبـد قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران آن را تکرار میکنند .

  • گروهی یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند .

  • ضمن خواندن اوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه میکنند .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و  . . . انجام میشود .

مـاه ، روز  و  گـاه نیــایش

          در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی و  تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام  اورمـزد  آغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزدان  دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره  و  وهیشتواش  نامیده می شود .

          توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روز  و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای  مخصوص به خود خوانده میشود:   هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .

·      گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .

·      گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .

·      گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .

·      ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .

·      گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است  . برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .

   زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود . 

          در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیک  پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .

          بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس  در گاه هاون و همچنین  یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .

          در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش  با هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و  آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند . 

          اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه  قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .

          ماه نیایش را  فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه  میتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شب  آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .

          خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شده  است ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روز  اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )

کشتـی و  سـدره  لباس نیـایش

          سدره پیراهنی است گشاد با آستینی کوتاه و بدون یقه که از 9 تکه پارچه که در گذشته از جنس پشم ، پنبه و یا  ابریشم دوخته می شد ، اما در حال حاضر سدره معمولاً از پنبه تهیه میشود . سدره در جلو از گریبان به پایین چاکی دارد که تا به سینه میرسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قرار گرفته که به عقیده زرتشتیان مومن و معتقد کیسه کرفه نامیده میشود و معتقدند که کنشهای نیک و سودمندی که در زندگی روزمره از آنها سر میزند در آن جای گرفته و ذخیره میگردد . سدره لباس ویژه پاکی است که نشان بندگی  اهـورا مـزدا  است و یک زرتـشتـی موظف است در تمام لحظات بجز مواقع خاص آنرا به تن داشته باشد .

          سدره پوشی معمولا در بین 7 تا 15 سالگی طی مراسمی که توسط موبد انجام میشود صورت می گیرد و پس از آن فرد رسماً در جامعه مذهبی پذیرفته میشود و همواره باید کشتی و سدره را به تن داشته باشد و نمـازهای روزانه را بجای آورد . کسی را میتوان زرتـشتـی مومن و  واقعـی بشمار آورد که سدره پوشیده و کشتی بسته باشد.

          کشتی بندی است باریک و بلند که از 72 نخ پشم گوسفند توسط زن موبد بافته میشود . این 72 نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده رشته است تقسیم میکنند و به هم می بافند . عدد هفتاد ودو کنایه از هفتاد و دو فصل یسنا است و عدد دوازده اشاره به دوازده ماه سال و عدد شش اشاره به شش گهنباردارد ، سه دور بستن کشتی به دور کمر و بر روی سدره اشاره به سه بنیاد آئینی دین اشو زرتـشت یعنی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک دارد و پیوسته آنرا  یادآوری می کند .

          کشتی را باید همواره پیش از خوردن غذا یا پس از آن و همچنین قبل از خواب و بعد از بیدار شدن  و پیش از رفتن به آتـشکده و  آتـش ورهـرام (2)  و خواندن اوستـا و نمـازهای روزانه نـو کـرد .در ضمن برای پاکی تن باید پس از استحمام کشتـی نـو شود .  برای کشتی نو کردن شخص باید پس از شستن دست و روی ، به هنگام خواندن سروش باج وقتی به « نمس چایا آرمی تش ایجاچا » میرسد کشتی را باز کرده و پس از اتمام سروش باج به خواندن اوستـای کشتـی بپردازد و در حین سرودن اوستـای کشتـی به ترتیب زیر دوباره کشتی را بر روی سدره به کمر ببندد که این کار همواره باید در حال ایستاده انجام شود .

          ابتدا دو سر کشتی را در دست گرفته و ضمن خواندن اوستای کشتی پس از رسیدن به جمله « شکست اهریمن باد» باید با دست راست سه بار بر روی دست چپ زد ، سپس در ادامه وقتی« مس و وه وفیروزگر باد » خوانده میشود باید وسط کشتی را پیدا کرد وکشتـی را بوسید و پس از « خشنوتره  اهورهه مزدا » دوم بهنگام خواندن  اشـم وهو  کشتـی بدور کمر میزان می شود . در  ادامه  سرایش  اوستای کشتی در  یتااهووئریو  اول در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست راست گره اول زده میشود و عیناً در  یتـااهووئریو  دوم در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست چپ گره دوم زده میشود . خواندن اوستا ادامه پیدا کرده و در هنگام خواندن  اشم وهو در « استی اشتا» گره اول با دست راست در پشت سر زده میشود و در « استی اشتا» دوم ، گره دوم با دست چپ در پشت سر زده میشود . مابقی اوستای کشتی تا به آخر خوانده میشود و بدین شکل کشتی نو کردن به پایان می رسد . 

          نیایش کشتی دارای دو قسمت پازند میباشد که بخش  اوستـایی آن در میانه  قرار گرفته است . در ادامه مطالب مرتبط با لباس نمـاز باید اضافه کرد که به هنگام خواندن نیایش سر باید پوشیده باشد و چنانچه نمازگزار تا سه گام نزدیک آتـش ایستاده باشد باید دهان خود را نیز با پارچه ای بنام  پـنام  بپوشاند . 

پـاکی تن و اشـویی روان

          کلیه مطالبی که باید در خصوص آشنایی با چگونگی خوانـدن نمـاز و نیـایش در کیش زرتـشتـی مورد توجه قرار گیرد از نظر گذشت و مفاهیم و اشکال ظاهری مراسم بیان شد . در آخر بطور خلاصه می توان اینگونه عنوان کردکه یک زرتشتی پس از مراسم سدره پوشی بطور رسمی به جمع زرتشتیان می پیوندد و از آن پس همیشه با پاکی تن که با خواندن اشم وهو ،  یتااهو وسروش باج به هنگام استحمام و کشتی نو کردن پس از آن حاصل میشود باید نمازهای روزانه خود را بجای آورد و از بر آمدن خورشید در بامداد که از خواب بر می خیزد ، پس از شستن دست و روی با سری پوشیده در مکانی که تا هفت قدم از هر سوی پاک میباشد رو به سوی روشنایی  ایستاده و ضمن گذاشتن خوشبوهایی همچون چوب صندل ، کندر و اگربتی و . . .  بر آپریگون (مجمر آتش ) با نو کردن کشتی نماز خود را آغاز میکند و در ادامه با خواندن نیایشهایی از کتاب خرده اوستا  همچون اشم وهو ، یتااهو  و دیگر نیایشها به سپاس و ستایش  اهـورا مـزدا  و آفریده های نیک و سودمند اهورایی می پردازد و در پایان پس ازخواندن تندرستی ، پیمان دین و ستایش یکتا خداوند با خواندن  بـرسـاد نماز و نیایش خود را با ذکر نام ماه ، روز و گـاه مورد نظر به  درگاه  اهـورا مـزدا  تقدیم میکند . این عمل در طی شبانه روز  پنج مرتبه تکرار میشود .

          در حال حاضر کسانی که خواندن خرده اوستا را بطور صحیح فرا نگرفته اند و یا زمان کافی برای نیایش در اختیار ندارند ، ضمن پاکی تن و اشویی روان با خواندن 3 تا 7 مرتبه اشم وهو  و  یتااهو با سری پوشیده ، رو به سوی روشنایی یا آتـش ، نمـازهای بایستـه خود را بجای می آورند . ضمنـاً برای جایگزینی خوانـدن دیگر قسمتهای خرده اوستا جدولی وجود دارد که بر اساس آن با خواندن تعداد مشخصی اشم وهو  و  یتااهو و در پایان ، برساد همانند خواندن همان نیایشها بهره لازم برای نمازگزار حاصل می گردد .

          یک زرتـشتـی در کنار نیایشهای روزانه در طی سال با برگزاری جشن های ماهیانه و داد و دهش در شش چهره گهنبار و برپایی نوروز و جشن سده و رفتن به آتـشکده و  آتـش ورهرام ،  شاه ورهرام ایزد (3) و زیارتگاههای دیگر در روزهای ویژه وگرامیداشت در گذشتگان در پرسه های همگانی ، تلاش میکند تا  پـاکی تن و اشـویی روان خویش را همواره حفظ نماید و نیکی و پـاکی را در جهان گسترش دهد ، چنانکه هر زرتـشتـی پیوسته این آیه از گاتـها  را  با خود زمزمه میکند :« ات  چا  توئی  وام  خیاما  یوئی  ایم  فرشم  کرنئون  اهوم  مزدائوس  چا  اهورا  ئونگهو  آ  مویسترا  برنا  اشا  چا  هیت  هترا   منائو   بوت  یترا  چیس  تیش  انگهت  م  اتا . »

          ای  اهـورا مـزدا  ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند.
                                                                                           اهنود گات –  یسنا  هات 30 بند 9

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

پـاورقی :

1 . گیتی مینـوی : در بندهش بزرگ ، فرایند هستی یافتن جهان هنرمندانه و به گونه ای زیبـا توصیف میشود که آفریدگاربزرگ  اهـورا مـزدا  سر آغاز آفرینش خود را مینـو قرار داد تا جایـگاه فـروزه های نیـکـش یعنی امشاسپندان باشد . با آفرینش مینـو  راز هستی شکل گرفت و  اهـورا مـزدا  برای آفرینش گیتی در ابتدا به آن شکل مینـوی داد و به آفرینش گیتی مینوی پرداخت و سپس به این گیتی مینوی که پس زمینه جهان مادی بود هستی گیتی ای بخشید و بدین گونه گیتی را آفرید و آنرا جایگاه زندگی در اوج آزادی و انتخاب وهمچنین تلاش پیوسته انسـان برای شرکت جستن در نبردنهایی و پیروزی بر دروغ و پلیدی قرار داد .

          گیتی مینوی را که پس زمینه و سرآغاز آفرینش گیتی بوده را جایگاه روان انسـان در گذار از جهان مادی به سوی مینـوی اهـورائی قرار داد و ارتباط تنگاتنگی مابین گیتی گیتی ای و گیتی مینوی برقرار کرد ( برخی از انسانها و روان درگذشتگان در شرایط خاص توانایی گذشتن و بازگشتن از مرزهای این دو محیط را دارا میباشند برای نمونه میتوان به داستان سفر موبد ارداویراف اشاره کرد .) اهـورا مـزدا  گیتی مینوی را جایگاه درنگ و بازگشتن روان برای تکامل و رسیدن به اشویی تا زمان دل کندن از دلبستگیهای انسانی و آمادگی برای ورود به جایگاه پر فروغ اهورائی ( انارام ، انغر روشنگاه خدا ) وهمپرسگی با  اهـورا مـزدا در روز واپسین قرار داد .

          انسان اندیشمند و آگاه باید با درک حقیقت راستین ، هدف بزرگ خود را رسیدن به مینوی اهورائی قرار داده وبرای رسیدن به فروزه های پاک اهـورائی تلاش کند تا در روز واپسین لیاقت همپرسگی با  اهـورا مـزدا را دارا باشد و به آفریدگار خویش بپیوندد .

 

فرخنده باد جشن فروردینگان!

فَروَردینگان یکی از جشن‌های اصیل ایرانی است.

در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند. در ایران قدیم، به مناسبت‌های گوناگون جشنی برگزار می‌شد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار می‌آمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود. در باورهای ایرانی، برخی از این جشن‌ها، جشن‌های واجب بود، مانند گاهنبارها که جشن‌های سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشن‌های مستحب، مانند جشن‌های برابری نام روز و ماه. در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم می‌کردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام می‌شد، جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کرده‌اند، مانند جشن فروردینگان (۱۹ فرودین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵). روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز می‌گویند. فروردین به معنای «فروهرها» و ماه فروردین اصلاً ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست. فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحث‌انگیزترین آنهاست. هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شده است: روان، جان (اساس زندگی)، فروشی («خود» آسمانی او)، وجدان و تن. فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تأثیر نمی‌گذارد و فقط وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج می‌برد. به عبارت دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی می‌ماند. روان پس از مرگ به فروشی خود می‌پیوندد. از آنجا که فروهرها یکسره پاکند، از یاوران نیروهای اهورایی به شمار می‌آیند و اهورامزدا را در نبرد با اهریمن یاری می‌کنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف ایستاده‌اند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی می‌شوند که با زور در آن وارد شده بود. در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارائه شده است. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونث‌ساز «تی» ساخته شده است. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبان‌های باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایران‌شناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفته‌اند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» می‌پندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا می‌کنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، می‌توان ارتباط فروهرها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان می‌شود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقول‌تر به نظر می‌رسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایران‌شناس بزرگ،است که این واژه را از بن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» می‌گیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته می‌شد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش می‌کردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهرها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو می‌دانستند که در آسمان زندگی می‌کنند. از این‌رو، بسیار چست و چالاک‌اند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم می‌کردند. عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریایی‌هاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام «پیتارا» (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) می‌نامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدن‌های هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق می‌کند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملاً رنگ دینی به خود گرفت. در اوستا، قدیمی‌ترین ذکری که از فروشی‌ها شده است، در یسنای هفت‌هات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشی‌ها داریم به نام «فروردین یشت» که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستاست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم می‌خورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شده است. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمده است. «همه فروشی‌های نیرومند، مقدس و نیک راستان را می‌ستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت 13، بند 145). در مصائب و سختی‌ها و ناخوشی‌ها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده می‌شود، مثلاً فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی،‌ فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد. فروشی‌ها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد،‌ امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاری‌رسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بی‌هوشی به سر می‌برد، محافظت می‌کنند. همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت می‌کنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفه‌ها به وجود خواهند آمد. فروشی‌ها در هنگام جنگ به یاری می‌شتابند و هنگام صلح کمک می‌دهند. فروشی‌ها نیز چون ایزدان مورد احترام بوده‌اند. از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان می‌گیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان می‌شوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان می‌زایند.» (فروردین یشت، بند 15). هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشی‌ها را ستایش و نیایش کنند. جشن مربوط به فروشی‌ها از آخرین گاهانبار شروع می‌شد. در دوران باستان، همسپثمیدیه (پهلوی: هماسپسمان) جشن فروهرها بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می‌شد. بعدها همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشن‌های نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خورده است، چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود می‌آیند و به خانه‌های سابق خویش می‌روند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بوی‌های خوش در آتش نهند و روان‌ها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روان‌ها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشی‌ها با رضایت خاطر به جای‌های خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روان‌ها را بدرود می‌گویند. در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گسترده‌تر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می‌شد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالاً از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می‌گذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه،‌ انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبت‌های مختلف تغییر می‌کند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدره‌پوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتما به آن اضافه می‌شود. معمولاً برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بسته‌بندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع می‌کنند. در جشن فرودگ، هفت موبد وارد می‌شوند و می‌نشینند. لرک‌ها را در چادرشب‌هایی می‌ریزند و جلو موبدان می‌گذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی می‌کنند،‌ بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک می‌کنند. سپس، موبدیاران چادرشب‌ها را به کمر می‌بندند و لرک را بین مردم تقسیم می‌کنند. اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان،‌ فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است. در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار می‌شود، اما در تهران به دلیل مشغله‌های روزانه مردم، همه نمی‌توانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از این‌رو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمی‌شود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه می‌رود. فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.

نویسنده کیانژاد وبلاگ:

جمهوری اسلامی ایران علل و عوامل پیدایش

نویسنده : مهدی زارع

عوامل مختلفی برای انقراض حکومت پهلوی و پیدایش جمهوری اسلامی ذکر شده است شاید بسیاری از عوامل نیاز به گذشت زمان دارد تا گفته شوند اما مهمترین عواملی که تا کنون ذکر شده است را میتوان این چنین بر شمرد.

۱: برخي نقش شعار حقوق بشر كارتر را عامل اساسی میدانند. در  زمانی که جنش مردم ایران در حال شکل گیری بود امریکا با نفوذ خود در ایران مانع از سرکوب مردم میشد و کم کم جنش پراکنده مردم ایران متمرکز شد زمانی شاه به خود آمد که شاید دیگر دیر شده بود امریکا از قدرت یافتن بیشتر حکومت پهلوی میترسید حکومتی که قدرت منطقه خاور میانه بود و میرفت تا به یک قدرت نظامی جهانی تبدیل شود در این زمان کارتر با شعارهای بشر دوستانه خود سعی در حمایت از انقلاب مردم ایران داشت ،

۲: بروز مرض سرطان در شاه. شخصیت اول مملکت که تا قبل از آن در باورهای شخصی خود . خود را فردی خاص و مورد توجه ائمه و خدا میدانست با بروز سرطان این باور خود را از دست داد و دچار دوگانگی شخصیتی شد و در روزهایی که بحران به اوج خود رسیده و نیاز به یک فرد مقتدر بود دیگر شاه کفایت لازم را نداشت

 ۳: اقدامات سريع شاه در مدرنيزاسيون ايران در چند سال پایانی حکومت پهلوی از عوامل دیگر زمینه ساز باید بدانیم شاه ایران که آرزوی پیشرفت و قدرت ایران را در سر داشت و در زمان حکومت خود به هر در میزد آوردن مستشاران خارجی خریدن تکنولوژی و امتیازهایی که به امریکا میداد طرح اصلاح اراضی و ... موارد دیگر همه از این آرزو منشا میگرفت اما هرگز شاه سعی نکرد مردم را برای پیشرفت اماده کند شاید اکثریت مردم ایران که قشری سنتی و کارگر بودن این تکنو لوژی را با این سرعت نتوانستن بپذیرند و ان را با غرب زدگی و تهی شدن فرهنگی یکی میدانستند

۴:عدم توجه به میدان جنگ رسانه . از دیگر عوامل میتوان عدم توجه شاه به رسانه ها بود رسانه هایی که کم کم سعی در چهره کردن خمینی داشتن رسانه هایی همچون بی بی سی که با حرکت هدفمند خود نظرها را به سمت آیت الله خمینی جلب میکردند

۵: از دیگر عوامل سرکوب حزب توده باید دانست حزبی که قدرت و نفوذ سیاسی زیادی داشت شاه با سرکوب این حزب قدرت این حزب را بر علیه خود بسیج کرد

۶:عدم توجه به مذهب مردم . شاه به دلیل گسستن از فرهنگ خودی و رو آوردن به فرهنگ بیگانه سعی در شبیه سازی فرهنگی داشت و این با اعقاید و دستورات علمای اسلام متضاد بود این عامل را میتوان در پررنگ کردن نقش خمینی ماثر دانست  

منابع:

خاطرات شاه

 نویسنده :مهدی زارع

مسئولان جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون

دولت (قوه مجریه)

وزارتخانه‌ها

ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران

  • قانون اساسی
  • رهبری
  • مجلس خبرگان رهبری
  • مجمع تشخیص مصلحت نظام
  • قوای سه گانه
  • نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
  • حکومت جمهوری اسلامی ایران

    جمهوری اسلامی ایران
    Coat of arms of Iran.svg

    سیاست و حکومت ایران


     نمایشبحثویرایش 

    جمهوری اسلامی ایران نام رسمی نظام حکومتی ایران است. برای تشکیل این حکومت در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ یک همه پرسی برگزار شد که ۹۸.۲٪ درصد شرکت کنندگان در همه پرسی با رای آری این نظام را تایید کردند.[۱]

    جمهوری اسلامی نوعی نظام حکومتی است که علاوه بر ایران در سه کشور افغانستان، پاکستان و موریتانی نیز به عنوان نظام حاکم شناخته می‌شود. البته شایان ذکر است که بر پایه قانون اساسی هر یک از این کشورها، سازوکار اداره حکومت با یکدیگر تفاوت‌هایی دارد؛ مهم‌ترین تفاوت موجود در نحوه حکومت جمهوری اسلامی ایران با دیگر نظام‌های مشابه، وجود مقام ولایت مطلقه فقیه در راس هرم حکومت این کشور است

    آنچه را که مورخان بعد از انقراض این سلسله خواهند نوشت

    آنچه که مسلم است این است که معمولا حاکمان در زمان حکومت سعی در تحریف تاریخ به نفع خود میباشند اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ وقت برای کسی نوشته نشده است حکومت جمهوری اسلامی هم از این قضیه مستثنی نیست امیدوارم در آیند تاریخ از اینان به نیکی یاد کند

    دکتر محمد مصدق یک میهن پرست واقعی کسی که تمام عمر برای ایران زیست

    دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.
    میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
    محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد. 
    مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". 
    مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. 
    مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.  دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود. 
    دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم  و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."
    بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.
    در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.
    با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.
    با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.
    با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
    در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.
    پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.
    دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
    دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.
    در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( 1328 ).
    بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
    در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.
    بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
    انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. 
    دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا میکند. 
    یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. 
    مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.
    در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. 
    سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید. 
    بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال یافت. 
    در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.
    در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. 
    در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. 
    در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
    در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
    در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.
    یادش گرامی

    سلسه پهلوی و تاریخ معاصر

    آخرین سلسله نظام شاهنشاهی ایران، سلسلۀ پهلوی بود كه رضاخان میرپنج آن را بنیان نهاد و خود 16 سال سلطنت كرد.
       رضاخان در 24 اسفندماه 1255ش در قصبۀ آلاشت از توابع سواد كوه مازندران متولد شد. اندكی پس از تولد، پدرش درگذشت و قیومیت او را عمویش سرهنگ نصرالله‌خان به عهده گرفت. رضاخان از پانزده سالگی  درجات نظامی را یكی پس از دیگری پشت سر نهاد، به‌طوری كه در سال 1297ش به درجۀ سرتیپی و در 1299ش به درجۀ میرپنجی رسید.
      عامل سیاسی كودتا، سیدضیاء‌الدین طباطبائی و عامل اجرائی و نظامی آن رضاخان بود. رضاخان و نیروهایش روز سوم حوت 1299ش وارد تهران شدند و حكومت نظامی اعلام كردند و تمام وزارت‌خانه‌ها و پست تلگراف را تعطیل نمودند. احمدشاه به‌ خواست كودتاچیان سیدضیاء‌الدین را به صدرات منصوب كرد و به رضاخان منصب سرداری داد. رضاخان در 1300ش وزیر جنگ شد. بعد از اعتراضات معتمد‌التجار و مدرس كه از نمایندگان مجلس بودند رضاخان استعفا داد اما امنیت شهر با قتل‌های مرموز مختل شد و همین باعث استرداد رضاخان شد.
      احمدشاه در سال 1302ش سردار سپه را به رئیس‌الوزرایی منصوب كرد و خود راهی اروپا شد از آن‌جا كه در آن زمان دولت عثمانی از سلطنت به جمهوری تغییر یافته بود، در ایران نیز نظامیان به تحریك سردار سپه خواستار دولت جمهوری شدند لذا طرح جمهوریت تقدیم مجلس شد. اما با بروز تظاهرات به رهبری روحانیون، انصراف از جمهوریت توسط رضاخان اعلام شد. احمدشاه بعد از شنیدن این خبر، رضاخان را خلع كرد اما به علت تهدید نظامیان بار دیگر رضاخان روی كار آمد.
      در سال 1304ش احمدشاه قصد بازگشت به كشور را داشت، اما به دلیل تظاهرات در تهران به علت كمیابی نان منصرف شد. در این اثنا رضاخان به منظور یكسره كردن كار قاجار عده‌ای از درباریان را به اتهام كمبود نان خلع كرد.
      در اواخر مهر تظاهرات علیه قاجاریه شكل گرفت و روز نهم آبان مجلس شورای ملی جلسه علنی تشكیل داد و انقراض سلسله قاجاریه را اعلام نمود. حکومت به طور موقت به رضاخان واگذار شد و تعیین حکومت قطعی به نظر موسسان موکول گردید. سرانجام مجلس موسسان در روز 22 آذرماه سال 1304ش پادشاهی ایران را به رضاخان و اعقاب ذكور وی تفویض نمود.
      رضاخان دولت را از حیث اداری و مالی برای اجرای طرح‌های زیر ساختی توسعه آماده كرد. راه­های شوسه، آسفالته، راه آهن و نظام آموزشی جدید به تقلید از نظام‌های اروپایی شكل گرفت. دانشگاه تهران تاسیس شد و شماری از دانشجویان برای تحصیلات به خارج از كشور فرستاده شدند و برای صنعتی شدن كشور به كمك متخصصان به‌ویژه آلمانی‌ها گام‌های مهمی برداشته شد. اما بی‌توجهی به ویژگی‌های اجتماعی و فرهنگی در كشور، نارضایتی مردم عدم موفقیت طرح‌ها را رقم زد. شاه در سال 1305ش فرمان لغو كاپیتولاسیون را صادر كرد.
      اولین عكس العمل روحانیت نسبت به شاه توسط شیخ محمد بافقی در فروردین 1306ش، زمانی صورت گرفت كه بانوان درباری بدون حجاب از حرم حضرت معصومه (س) خارج شدند. روز بعد شاه با تجهیزات نظامی وارد قم شد و دستور ضرب و شتم روحانیون را صادر كرد. دومین اعتصاب روحانیت در اعتراض به اجرای قانون نظام اجباری بود كه طی مذاكرات دولت با علمای قم و پذیرفته شدن تقاضاهای آن‌ها مبنی بر تجدیدنظر در قانون نظام اجباری، علما متفرق شدند.
      در سال 1307 سیدحسن مدرس دستگیر و سرانجام در 316 توسط عمال دولت به قتل رسید. همزمان با دستگیری سید حسن مدرس قانون لباس متحدالشكل به اجرا درآمد و پوشیدن لباس روحانیت فقط با جواز دولتی امكان‌پذیر بود. در این میان خلع سلاح عشایر علت دیگر برای جنبش علیه حكومت پهلوی شد.
      طی اشغال ایران توسط متفقین در 25 شهریور 1320ش، رضاخان مجبور به كناره‌گیری از سلطنت شد و به جزیرۀ مورس تبعید گردید. بدین ترتیب محمدرضا پهلوی به سلطنت رسید.
      در انتخابات دورۀ چهاردهم مجلس شورای ملی به مردم فرصت داده شد تا به هر كسی كه می‌خواهند، رأی بدهند. در نتیجه این آزادی، افرادی چون دكتر محمد مصدق انتخاب شدند. دكتر مصدق در مجلس طرحی راجع به نفت به تصویب رساند مبنی بر این كه هیچ یك از مقامات كشور حق مذاكره یا بستن قرارداد نفت با هیچ كشور خارجی را ندارد. در این موقع هیئتی از روسیه وارد ایران شدند تا امتیاز نفت شمال را بدست آورند، اما بی‌نتیجه برگشتند.
      بعد از اتمام جنگ جهانی دوم (1324ش) نیروهای شوروی خاك ایران را ترك نكردند و به اختلافات گروهی در ایران دامن زدند. در آذرماه همان سال آمریكا و انگلیس از شوروی خواستند كه ایران را ترك كند، اما تا آذرماه 1325 كه فرمان پیشروی ارتش به آذربایجان صادر شد و آخرین مواضع فرقۀ دمكرات در تبریز از بین رفت، شوروی هم‌چنان به حمایت گروه‌های سیاسی مشغول بود.
      شاه بعد از این‌كه در دانشگاه تهران مورد هدف گلوله قرار گرفت، انحلال حزب توده را اعلام كرد و آیة‌الله كاشانی را به خرم‌آباد تبعید نمود. در شهریور 1328 نخستین جبهۀ ملی ایران به رهبری دكتر مصدق تشكیل شد. رزم‌آرا با مخالفت‌هایی كه نسبت به ملی‌شدن صنعت نفت داشت در اسفند 1329 توسط خلیل طهماسبی از فداییان اسلام به قتل رسید و كمیسیون خاص نفت به ریاست مصدق، ملی‌شدن صنعت نفت را تصویب كرد. مصدق در اردیبهشت 1330 به نخست‌وزیری منصوب شد. او برنامۀ كار خود را بر دو اصل استوار ساخت:
      1- اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت
      2- اصلاح قانون انتخابات
      از آن‌جا كه شاه وزارت جنگ را بنا به درخواست مصدق به او نداد، مصدق استعفا كرد. اما با تظاهرات مردم در 30 تیر كه خواستار بازگشت مصدق بودند، بار دیگر او با اختیارات بیشتری از قبیل وزارت جنگ به مقام نخست‌وزیری برگزیده شد و عدۀ زیادی از امرای ارتش را باز نشسته نمود. سپس روابط سیاسی با انگلستان را قطع كرد و همین امر باعث شد تا انگلستان و آمریكا درصدد ساقط كردن دولت وی برآیند. سرانجام شاه در 22 مرداد 1332 مصدق را عزل كرد.
      به دنبال آن اولین پیشنهاد دهندۀ ملی شدن صنعت نفت، دكتر حسین فاطمی تیرباران شد و آمریكا و انگلستان مذاكرات خود را در مورد مسئله نفت از سر گرفتند و بعد از 4 ماه مذاكره، اعلامیۀ موافقت در مورد واگذاری نفت به كنسرسیوم بین‌المللی صادر گردید. در شهریور 1334 بعد از این‌كه حسین علاء (نخست‌وزیر وقت) مورد حمله فدائیان قرار گرفت، شاه فرمان دستگیری و مجازات فدائیان را صادر كرد و در 27 شهریور فدائیان از جمله نواب صفوی،‌ خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر و سیدمحمد واحدی تیرباران شدند.
      مسائلی از قبیل به رسمیت شناختن اسرائیل توسط شاه در سال 1336، تقلب در انتخابات دورۀ بیستم 1339، عدم رضایت دانشجویان دانشگاه از مسائل جاری سیاسی و رویۀ شاه در كلیه شئون مملكت، باعث راه‌اندازی تظاهرات شدید علیه شاه شد. مقام نخست‌وزیری به علی امینی،  امینی اوضاع آشفته كشور را ناشی از فساد دانست و برای مبارزه با آن اقدام نمود.   بعد از جلب توجه آمریكا شاه به ایران بازگشت و امینی را بركنار و امیر اسدالله علم را جایگزین كرد. نباید فراموش کرد که شاه ایران سیاست دوستی با آمریکا را برای باز سازی ایران در پیش گرفته بود سیاستی که باعث افزایش قدرت نظامی و سیاسی ایران در منطقه شده بود و ایران را به عنوان جاندارم منطقه معرفی کرده بود.
      در شهریور 1341ش هیئت وزیران علم، لایحه جدید انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تصویب كرد و به زنان حق انتخاب رأی داد. در آن لایحه قید اسلام از شرایط انتخابات حذف و به جای سوگند به قرآن، سوگند به كتاب‌های آسمانی قید شده بود كه این تصویب‌نامه به شدت مورد اعتراض علما و روحانیون قرار گرفت و شاه و علم مجبور به لغو آن شدند.
      شاه اصول شش‌ گانه‌ای را به نام اصلاحات اجتماعی به رفراندوم گذاشت اما این بار خمینی حكم به تحریم رفراندوم داد.
       خمینی عید نوروز 1342 را به مناسبت شهادت امام جعفر صادق به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر  اعلام نمود و در مدرسه فیضیه عزاداری مفصلی برگزار شد. اما مدرسه مورد حمله مأمورین امنیتی قرار گرفت و  تعدادی كشته و زخمی شدند. سپس شاه دستور دستگیری خمینی را صادر كرد. حمله شاه به مدرسه فیضیه به خاطر پاسداشت فرهنگ ایران باستان بود او مخالف خراب کردن عید مردم بود اما با برگذاری مراسم عزا مخالفت نکرد تا این که در آن مراسم روح ال.. خمینی خطبه ایی شدیداللحن به شاه احراز نمود که منجر به حمله به مدرسه گردید در بامداد 15 خرداد 1342ش خمینی دستگیر شد. اما با روی‌ كار آمدن حسنعلی منصور در اسفند 1342 ایشان آزاد شد. بعد از تصویب لایحۀ مصونیت مستشاران آمریكایی، خمینی نطق كوبنده‌ای علیه شاه و آمریكا و اسرائیل ایراد نمود كه در نتیجه آن در 13 آبان 1343 بازداشت و به تركیه تبعید شد  شاه در سال 1348 فرح پهلوی را نایب‌السلطنه قرار داد و در سال 1353 تشكیل حزب رستاخیز را به دبیركلی امیرعباس­هویداد اعلام كرد و مردم مجبور به عضویت در آن حزب شدند، همین امر نارضایتی مردم را افزون‌تر ساخت و آن‌ها به مخالفت‌های خود علیه رژیم پهلوی ادامه دادند. بزرگترین تظاهرات علیه رژیم شاه در روز 29 بهمن سال 1356 در تبریز رخ داد و در پی آن مردم اصفهان تظاهرات كردند و در روز 17 شهریور حكومت نظامی اعلام شد، اما مردم در میدان ژاله اجتماع كرده و مورد حلمه مأموران قرار گرفتند، كه تعداد زیادی كشته شدند. این روز در تاریخ انقلاب ایران به جمعه سیاه معروف شد.
      در اواخر حكومت پهلوی دیگر كسی مقام نخست وزیری را نمی‌پذیرفت، تا این‌كه شاهپور بختیار انتخاب شد. شاه در 26 دی 1357 ایران را ترك و به مصر رفت و روز 12 بهمن همان سال خمینی وارد تهران شد و با سخنرانی در بهشت زهرا سلطنت پهلوی را غیرقانونی خواند. سرانجام در 22 بهمن 1357ش آخرین سلسله سلطنتی ایران منقرض شد و محمدرضا پهلوی آخرین شاه ایران در سوم مرداد سال 1359 در مصر درگذشت. مهمترین گروه ها در براندازی سلسله پهلوی به شرح زیر میباشد
    ۱.حزب توده
    ۲.حزب کارگر
    ۳. مجاهدین خلق
    ۴.نهضت آزادی
    ۵. نهضت ملی
    ۶.روحانیون
    و ........
    اما سخنرانی خمینی در تاریخ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ کار را بر تمامی احزاب سخت و روحانیون را برمسند قدرت نشاند و دوران نظام جمهوری اسلامی ایران آغاز که تاریخ رسمی شروع آن را مورخان ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ میدانند
     
     
     منابع:
    1)دائرةالمعارف تشیع، زیر نظر: احمد صدر سید جوادی، کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی، حسن یوسفی اشکوری؛ تهران، نشر محبی، چاپ اول، 1386، ج3
    2) دائرةالمعارف بزرگ اسلامی،زیرنظر: کاظم موسوی بجنوردی؛ تهر ان سازمان انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،چاپ اول 1384، ج14
     
     

    رضا شاه کبير

    رضا شاه کبير

    رضا شاه که از بزرگترين شاهان ايران شمرده مي شود با لياقت و رشادت به رفع مشکلات کشور پرداخت.

    در دوره شانزده ساله سلطنت او شورش ها و آشوب هاي داخلي فرو نشست. ارتش پس از يکي دو قرن بي نظمي سامان منظمي يافت. در آبادي کشور کوشش بسيار بکار رفت. راهها و بناهاي بسيار ساخته شد. راه آهن سرتاسري ايران از بندر شاهپور در خليج فارس تا بندر شاه در کنار درياي خزر کشيده شد. کارآموزش و پرورش ترقي کرد. تا چند سال گروهي از جوانان ايراني براي آموختن دانش و فن به اروپا و امريکا فرستاده شدند. دانشگاه تهران بنياد شد. تأسيس بانک ملي اعتبار اقتصادي کشور را بالا برد.

    خلاصه آنکه در زمان سلطنت اين پادشاه، با سرپرستي و رسيدگي و دقت و لياقت او که بي مانند بود، ايران رو به آبادي رفت و از هرجهت ترقي و پيشرفت بسيار کرد.

    در وضع اجتماعي کشور نيز بهبود و پيشرفت شايان حاصل شد. زنان که تا اين زمان هيچ حقي در جامعه نداشتند آزاد شدند و در دبيرستان ها و دانشگاه به آموختن دانش و ادب پرداختند و در کارهاي اجتماعي شرکت يافتند.

    اين دوران آغاز جنبش ملي و کوشش ايرانیان براي پيشرفت در راه تمدن و ترقي بود. دخالت بيگانگان در کارهاي کشور از ميان رفت و ايرانيان به لياقت خود اميدوار شدند و از هرحيث کوشش براي جبران عقب ماندگي هاي دو سه قرن اخير آغاز شد.

    در اواخر سلطنت رضا شاه باز در اروپا جنگ بزرگي در گرفت که به جنگ جهاني دوم معروف است. دولت آلمان با همکاري ايتاليا به لهستان و فرانسه و روسيه حمله کرده و کشورهاي انگليس و فرانسه و روسيه وچندين کشور ديگر اروپا همدست شدند و با آلمان و ايتاليا به جنگ پرداختند و دولت امريکاي شمالي هم به ايشان پيوست.

    دولت ايران در اين جنگ نيز خواست بي طرف بماند. اما دولت هاي روس و انگليس و امريکا که "متفقين" خوانده مي شدند در سوم شهريور سال 1320 براي آنکه از راه ايران اسلحه و آذوقه به روسيه برسانند بهانه‌اي تراشيدند و سپاهيان ايشان از شمال و جنوب به ايران تاختند و ايران را اشغال کردند.

    رضا شاه ناچار از سلطنت استعفا کرد و فرزند او، محمد رضا پهلوي، که وليعهد ايران بود به جاي او برتخت نشست. رضا شاه پس از استعفا به توسط نيروي نظامي انگلستان به افريقا تبعيد گرديد و در سال 1323 در ژوهانسبورک درگذشت، جنازه رضا شاه کبير چند سال بعد به ايران منتقل گرديد و در شهر ري به خاک سپرده شد.

    جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار

    رابطه ایران با روسیه در دوره قاجار خصوصاً در زمان زمامداری فتحعلی‌شاه خصمانه و حالت درگیری همیشگی داشت. در زمان فتحعلی شاه دو دوره جنگ های طولانی بین ایران و روسیه در می‌‌گیرد و طی این جنگ ها دولت انگلستان با توطئه و دسیسه افکنی کوشش می‌‌کند از آشوب و درگیری به وجود آمده در ایران به نفع خود و در رسیدن به مقاصد خود بهره جوید و دولت ایران را همیشه در تعهدات بلاعمل سرگردان و منتظر نگه دارد و سرانجام نیز با همکاری و هماهنگی به نفع روسیه دو عهدنامه ننگین بر ایران تحمیل کند.

    فهرست مندرجات

    ۱ علت جنگ های ایران و روسیه
    ۲ دوره اول جنگ های ایران و روسیه: (۱۲۲۸- ۱۲۱۸ ه. ق)
    ۳ جنگ اچمازین (۱۲۱۹ ه. ق)
    ۴ جنگ سال های ۱۲۲۲-۱۲۲۰ و قتل سیسیانف
    ۵ علت شکست سیسیانف در جریان تسخیر گیلان
    ۶ جنگ اصلاندوز (۱۲۲۸ ه. ق)
    ۷ عهدنامه گلستان
    ۸ دوره دوم جنگ های ایران و روسیه ۱۲۴۳- ۱۲۴۱ه. ق
    ۹ جنگ گنجه
    ۱۰ پیشرفت قوای روس به سوی پایتخت در جنگ دوم
    ۱۱ عهدنامه ترکمانچای
    ۱۲ منابع 
     

     علت جنگ های ایران و روسیه
    هدف اصلی روسیه دسترسی به دریای آزاد بود، علت دیگر دست اندازی روس ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند و همچنین قفقاز مرکزی و جنوبی که جزیی از خاک ایران محسوب می‌‌شد و ساکنان آن هواخواه ایران بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه، شیروان، تالش، باکو علاوه بر مسلمان بودن، طرفدار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس ها می‌‌شد. گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود. گرجستان ناحیه حاصلخیز سبز و خرمی است که در دامنه کوه‌های قفقاز و در سواحل راست دریای سیاه واقع شده است. مردمی از نژاد آریایی از زمان های بسیار قدیم و شاید از نخستین روزهای هجرت نژاد آریایی ایرانی به نواحی امروزی در آنجا سکنی دارند و از نخستین روزهای تاریخ ایران نامشان در اسناد تاریخی ما آمده است (گرجستان در زمان آقامحمدخان به تصرف ایران درآمده بود) اما پس از ملحق شدن به روسیه فتحعلی شاه در بازگرداندن آن به تلاش های بسیاری کرد.

     دوره اول جنگ های ایران و روسیه: (۱۲۲۸- ۱۲۱۸ ه. ق)
    به سال ۱۲۱۵ ه. ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود پاول سیسیانف را مامور تصرف قفقاز کرد. سیسیاتف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او تهمورث به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد. علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و عثمانی مبنی بر به تصرف درآوردن گرجستان بود.

    گنجه به سال ۱۲۱۸ ه. ق توسط سردار روسیه ژنرال پاول سیسیانف تصرف شد. به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت ارامنه و مایوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد.

     جنگ اچمازین (۱۲۱۹ ه. ق)
    عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان برای سرکوب محمدخان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس ها شده بود به آن شهر لشکر کشید. سیسیانف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمازین مرکز خلیفه ارامنه ایروان شتافت. فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله باران کرد چون از عهده آن ها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد. در این بین محمدخان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسیه را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد. سیسیانف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع الثانی ۱۲۱۹ در اچمازین برادر وی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما چون نیروی کمکی که از جانب فتحعلی شاه برای عباس میرزا ارسال شده بود سیسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و او ناچار عقب نشینی کرد و این جنگ به پیروزی ایران منتهی شد حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمدخان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد.

    جنگ سال های ۱۲۲۲-۱۲۲۰ و قتل سیسیانف
    پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد. در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال پاول سیسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد. علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها علت اصلی این نابسامانی بود. عدم مساعدت و همکاری ها و هماهنگی های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه شاه ایران (فتحعلی شاه) به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد. مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر کردن گیلان را هی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت رو به رو شدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند.

     علت شکست سیسیانف در جریان تسخیر گیلان
    نبود بندر و لنگرهای خوب در گیلان باعث شد کشتی های بزرگ روسیه نتوانند تا ساحل پیشروی کنند و نیروی خود را در بندر انزلی پیاده کنند. در کنار این مسئله ایستادگی مردم گیلان نسبت به ارتش روسیه و همین طور نبود علوفه، آذوقه و لوازم لشکری برای سپاه روسیه باعث شد روسیه نتواند به موفقیت دست پیدا کند.

     جنگ اصلاندوز (۱۲۲۸ ه. ق)
    با قتل سیسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران هم‌زمان است با فعالیت های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران). گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکست خورد و برگشت. عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان علیه روس ها شورش کرد و جمع زیادی از روس ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان های متصرفه در تصرف آن ها بماند و نیز ایران به آن ها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. عباس میرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. در این میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.

     عهدنامه گلستان
    نوشتار اصلی را بخوانید: عهدنامه گلستان
    شکست ایران در جنگ اصلاندوز و شورش های محلی، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سر گور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سرگوراوزلی، نماینده روس یرملوف و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده فصل امضا شد.

    عهدنامه گلستان یکی از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی است که اولیای ایران از شدت بی خبری با یک دولت اروپایی بسته اند. این عهدنامه سبب شد که روس ها در بدترین شرایط جنگ فرانسه بودند، از گرفتاری های ایران آسوده شده و همچنین سرزمین های جدیدی به متصرفات خود درآورند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار مرزهای طبیعی ایران تغییر کند و تمام نواحی شمال رود ارس از دست ایران خارج شود.

    دوره دوم جنگ های ایران و روسیه ۱۲۴۳- ۱۲۴۱ه. ق
    مشخص نبودن مرزهای بین ایران و روسیه و شورش ها و ناامنی هایی که بسیاری از حاکمان و ساکنان مرزی برپا کرده بودند (از جمله حسین خان قاجار حاکم ایروان) از علل اصلی شروع دوباره جنگ های ایران و روسیه بود.علت شورش حسین خان قاجار پس از انعقاد صلح بین ایران و روسیه (عهدنامه گلستان) این است که حسین خان قاجار چون نمی‌خواست مالیات به دولت ایران بپردازد و برای اینکه عباس میرزا به این منظور او را سرکوب نکند مایل به روشن کردن آتش جنگ بین ایران و روسیه و گرفتار شدن ولیعهد ایران بود. دست اندازی روس ها به قلمرو ایران و قسمت ارس (از جمله گوگچه و قپان) و نارضایتی بسیاری از حاکمان سرزمین های ایرانی که به تصرف روس ها درآمده بودند از جمله ابراهیم خان جوانشیر حاکم شوشی و نگرانی های دولت ایران از جهت از دست دادن سرزمین های وسیع، ظلم و ستم پی در پی روس ها به مسلمانان قفقاز و تقاضای کمک از دولت ایران به ایشان از عوامل اصلی شروع دوباره آتش جنگ بود.

    جنگ گنجه
    فتحعلی شاه، عباس میرزا را به فرماندهی سپاه ایران منصوب و راهی نواحی تصرف شده کرد چون روس ها مهیای جنگ نبودند غافلگیر شدند و سپاهیان ایرانی تمامی ولایات از دست رفته از جمله باکو، دربند، شوشی، داغستان، ایروان و تالش را به تصرف درآوردند. پس از این واقعه پاسکوویچ از سرداران معروف روسیه از جنگ های روس و عثمانی فارغ شد و فرماندهی سپاه روس در قفقاز را عهده دار شد ویرملوف به خاطر عدم کامیابی در جنگ از طرف تزار روسیه احضار شد. پاسکوویچ درصدد برآمد تمامی نواحی متصرف شده توسط ایرانیان را بازپس گیرد. ابتدا قره باغ و سپس ایروان را تصرف کرد و در جبهه‌های طالش و لنکران قوای ایران را شکست داد لذا با شتاب خود را به گنجه رساند. عباس میرزا نیز با ۳۰ هزار سپاهی عازم گنجه شد. در این نبرد که به جنگ گنجه معروف شد عنقریب بود که گوی پیروزی نصیب ایرانیان شود اما به علت خیانت آصف‌الدوله صدراعظم جدید ایران در اعزام نیرو به سپاه ایران، در سپاه ایران بی نظمی به وجود آمد و تلاش های عباس میرزا در نظم بخشیدن به امور فایده‌ای حاصل نکرد و ناچار به عقب نشینی پرداخت و در نتیجه این عمل تلاش های ایرانیان در کسب فتوحات در خطر افتاد و باعث پیروزی کامل پاسکوویچ و سپاهیانش شد.

     پیشرفت قوای روس به سوی پایتخت در جنگ دوم
    پس از تصرف گنجه و وارد آمدن تلفات سنگین به سپاه ایران سرانجام معابر ارس به دست روس ها افتاد. کشتی های جنگی روسیه در سواحل روسیه با ترکمانان و ایلات یموت سازش کردند و حتی آنها را به طغیان علیه دولت ایران وادار کردند. عباس میرزا نیز آخرین نیرو های خود را در سردار آباد متمرکز و به سال ۱۲۴۳ (ه.ق) با قوای روسیه به نبردی سخت پرداخت اما نرسیدن آذوقه و جیره و مواجب سپاهیان از تهران باعث تضعیف و متزلزل کردن روحیه سربازان ایرانی شد و سردارآباد به تصرف سردار روس درآمد و قوای ایران به کلی از ساحل چپ رود ارس به داخل آذربایجان رانده شدند. پاسکوویچ در تعقیب سپاه وارد آذربایجان شد و پایتخت ایران را مورد تهدید نظامی قرار داد. پس از آن عباس میرزا دسته‌های متفرق سپاه خود را به خوبی تمرکز داد و حفظ تبریز را به آصف‌الدوله سپرد اما با خیانت آصف الدوله تبریز توسط ارتش روسیه تصرف شد. سپاه روسیه بدون مقاومت مردم وارد شهر شده و ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف درآوردند. با تصرف تبریز نیرو های ارتش روسیه تا ده خوارقان پیش رفتند. در این هنگام بود که عباس میرزا فتحعلی خان رشتی را نزد پاسکوویچ فرستاد و از وی تقاضای صلح کرد.

     عهدنامه ترکمانچای
    نوشتار اصلی را بخوانید: عهدنامه ترکمانچای
    شرایطی که پاسکوویچ برای عقد مصالحه جدید پیشنهاد کرد بسیار سنگین بود اما سفیر انگلستان (مک دونالد) در تهران که بیشتر از فتحعلی شاه از پیشروی سپاه روسیه می‌‌ترسید، در عقاید خود پافشاری کرد و شاه را به قبول شرایط صلح وداشت. این قرارداد در اثر بی لیاقتی فتحعلی شاه و نرساندن وسایل لازم برای سپاه ایران در جنگ های دوم ایران و روسیه صورت گرفت و ارتش ایران از روسیه شکست خورد و تسلیم شد. پس از وساطت سفیر انگلیس مجلسی در قریه ترکمانچای (اردوگاه پاسکوویچ) مرکب از عباس میرزا، آصف الدوله و حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی تشکیل شد و عهدنامه‌ای در ۱۶ فصل و یک قرارداد تجاری الحاقی در ۹ فصل نوشته شد و در تاریخ ۵ شعبان ۱۲۴۳ هجری به امضای نمایندگان ایران و روسیه رسید. روس ها با در دست داشتن امتیازات پیمان ترکمانچای، شمال ایران را قبضه کرده و اعتبار بین المللی ایران را کاملاً مخدوش ساخته بودند. خزانه مملکت تهی و صحنه سیاست کشور خالی از رجال و رهبران آزموده و خدوم وطن خواه و ملی و ضداستعمار بود، در واقع ایران در پرتگاه سقوط و تجزیه واقع شده بود و فقط این شخصیت فوق العاده امیر کبیر بود که توانست کشور را نجات داده، به فریاد کشور و ملت برسد، چون در غیر این صورت ایران، پس از تجزیه به طور کامل تحت استعمار قرار می‌‌گرفت. بعد از این واقعه دیگر میان روس و ایران حوادث مهم و برخوردهای دامنه داری رخ نداد، مگر در مورد آشوراده و چند پیشامد کوچک دیگر که هر یک دلیل خاصی دارد.

     

    تحلیلی بر قرارداد گمرکی ایران و روسیه در دوره قاجار

    مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید.1
    هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 2

    سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل

    بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 3
    این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود.4 بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
    تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید.
    این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

    انگلستان

    اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 5
    تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 6
    ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود.7 بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود.8 دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 9
    پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید.10 با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 11

    فرانسه

    تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند.12 برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
    فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین»13 به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» 14 میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد.15 روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 16

    روسیه تزاری

    سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست.17 جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت.
    شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند.18 بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
    انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود.19 این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 20
    ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود.21 این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور.22
    شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد.23 رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد24و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 25

    خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه

    سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
    با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند.26 این خطوط عبارتند از :
    1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
    2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
    3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
    درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد27
    سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند.
    سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود.28 این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود.29 با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت.30 انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.

    پی نوشت ها:

    1 . صدراعظمهاي سلسل? قاجاريه، پرويز افشار ، ص 7.
    2 . اطلاعات سياسي 0 اقتصادي ، ايرج وامقي، مقال? «امين السلطان و موازن? مثبت» ، شماره 68-67 ، ص 57.
    3 . تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، مدني، ص 15.
    4 . تاريخ معاصر ايران، پيتر اَوري، ترجم? محمد رفيعي مهرآبادي، ج 1 ، ص 5.
    5 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمد علي مهميد، ص 126.
    6 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمدعلي مهميد ، ص 126.
    7 . همان، ص 128.
    8 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه ، نائبيان ، ص 116.
    9 . همان، ص 169.
    10 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد، ص 163.
    11 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان ، ص 272.
    12 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد ، ص128.
    13 . Finkenstein (1807 م/1185 شمسی)
    14 . Tilsitم / شمسي ) .1807)
    15 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، ص 132.
    16 . تاريخ روابط خارجي ايران، مهدوي، ص 216.
    17 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 44.
    18 .تاریخ معاصر ایران ،آوری ،ج1،ص58.
    19 . تاريخ کامل ايران ، رازي ، ص 496.
    20 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 70.
    21 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، حافظ فرمانفرمائيان، ترجم? اسماعيل شاکري، ص 34 ، 1352.
    22 . روابط ايران به دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 293.
    23 . همان، ص 263.
    24 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 264.
    25 . به موجب قرارداد 1921 دولت شوروي سابق از کلي? حقوق و امتيازاتي که در دوران تزارها به زور از ايران گرفته شده بود صرف نظر کرد و متعهد شد به سياست تجاوزکارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند به سرنوشت خود مسلّط گردد. هم چنين، شوروي سابق کليه قروض ايران (يازده ميليون لير? انگليسي) را بخشيد، امتياز خطوط آهن و راههاي شوسه و تأسيسات بندري و گمرک هاي شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) صرفنظر کرد. بانک استقراضي و خطوط تلگرافي و جزير? آشوراده و ساير جزيره هاي مجاور استرآباد به ايران مسترد شد و ايران در درياي خزر حق بجر پيمايي آزاد پيدا کرد. در مقابل ايران نيز تعهداتي را در مقابل رژين جديدالتأسيس شوروي بر عهده گرفت؛ ر.ک همان ، ص 290 و «سياست خارجي ايران در دوران پهلوي » (1357-1300) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 10 ، تهران، نشر البرز ، چاپ اول ، 1373.
    26 . در ميان تعدادي از نويسندگان تاريخ ديپلماسي ايران، مي توان به حافظ فرمانفرمائيان اشاره کرد که در سياست خارجي قاجار به اصول سه گانه مذکور در بالا معتقد مي باشد.
    27 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، جليل نائبيان ، ص 493-292.
    28 . همان، ص 297.
    29 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، فرمانفرمائيان ، ص 38.
    30 . همان، ص 43 و 42.

    مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید.1
    هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 2

    سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل

    بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 3
    این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود.4 بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
    تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید.
    این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

    انگلستان

    اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 5
    تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 6
    ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود.7 بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود.8 دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 9
    پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید.10 با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 11

    فرانسه

    تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند.12 برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
    فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین»13 به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» 14 میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد.15 روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 16

    روسیه تزاری

    سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست.17 جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت.
    شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند.18 بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
    انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود.19 این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 20
    ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود.21 این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور.22
    شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد.23 رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد24و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 25

    خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه

    سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
    با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند.26 این خطوط عبارتند از :
    1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
    2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
    3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
    درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد27
    سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند.
    سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود.28 این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود.29 با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت.30 انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.

    پی نوشت ها:

    1 . صدراعظمهاي سلسل? قاجاريه، پرويز افشار ، ص 7.
    2 . اطلاعات سياسي 0 اقتصادي ، ايرج وامقي، مقال? «امين السلطان و موازن? مثبت» ، شماره 68-67 ، ص 57.
    3 . تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، مدني، ص 15.
    4 . تاريخ معاصر ايران، پيتر اَوري، ترجم? محمد رفيعي مهرآبادي، ج 1 ، ص 5.
    5 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمد علي مهميد، ص 126.
    6 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمدعلي مهميد ، ص 126.
    7 . همان، ص 128.
    8 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه ، نائبيان ، ص 116.
    9 . همان، ص 169.
    10 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد، ص 163.
    11 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان ، ص 272.
    12 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد ، ص128.
    13 . Finkenstein (1807 م/1185 شمسی)
    14 . Tilsitم / شمسي ) .1807)
    15 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، ص 132.
    16 . تاريخ روابط خارجي ايران، مهدوي، ص 216.
    17 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 44.
    18 .تاریخ معاصر ایران ،آوری ،ج1،ص58.
    19 . تاريخ کامل ايران ، رازي ، ص 496.
    20 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 70.
    21 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، حافظ فرمانفرمائيان، ترجم? اسماعيل شاکري، ص 34 ، 1352.
    22 . روابط ايران به دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 293.
    23 . همان، ص 263.
    24 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 264.
    25 . به موجب قرارداد 1921 دولت شوروي سابق از کلي? حقوق و امتيازاتي که در دوران تزارها به زور از ايران گرفته شده بود صرف نظر کرد و متعهد شد به سياست تجاوزکارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند به سرنوشت خود مسلّط گردد. هم چنين، شوروي سابق کليه قروض ايران (يازده ميليون لير? انگليسي) را بخشيد، امتياز خطوط آهن و راههاي شوسه و تأسيسات بندري و گمرک هاي شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) صرفنظر کرد. بانک استقراضي و خطوط تلگرافي و جزير? آشوراده و ساير جزيره هاي مجاور استرآباد به ايران مسترد شد و ايران در درياي خزر حق بجر پيمايي آزاد پيدا کرد. در مقابل ايران نيز تعهداتي را در مقابل رژين جديدالتأسيس شوروي بر عهده گرفت؛ ر.ک همان ، ص 290 و «سياست خارجي ايران در دوران پهلوي » (1357-1300) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 10 ، تهران، نشر البرز ، چاپ اول ، 1373.
    26 . در ميان تعدادي از نويسندگان تاريخ ديپلماسي ايران، مي توان به حافظ فرمانفرمائيان اشاره کرد که در سياست خارجي قاجار به اصول سه گانه مذکور در بالا معتقد مي باشد.
    27 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، جليل نائبيان ، ص 493-292.
    28 . همان، ص 297.
    29 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، فرمانفرمائيان ، ص 38.
    30 . همان، ص 43 و 42.

    مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید.1
    هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 2

    سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل

    بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 3
    این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود.4 بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
    تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید.
    این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

    انگلستان

    اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 5
    تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 6
    ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود.7 بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود.8 دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 9
    پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید.10 با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 11

    فرانسه

    تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند.12 برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
    فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین»13 به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» 14 میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد.15 روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 16

    روسیه تزاری

    سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست.17 جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت.
    شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند.18 بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
    انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود.19 این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 20
    ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود.21 این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور.22
    شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد.23 رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد24و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 25

    خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه

    سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
    با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند.26 این خطوط عبارتند از :
    1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
    2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
    3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
    درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد27
    سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند.
    سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود.28 این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود.29 با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت.30 انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.

    پی نوشت ها:

    1 . صدراعظمهاي سلسل? قاجاريه، پرويز افشار ، ص 7.
    2 . اطلاعات سياسي 0 اقتصادي ، ايرج وامقي، مقال? «امين السلطان و موازن? مثبت» ، شماره 68-67 ، ص 57.
    3 . تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، مدني، ص 15.
    4 . تاريخ معاصر ايران، پيتر اَوري، ترجم? محمد رفيعي مهرآبادي، ج 1 ، ص 5.
    5 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمد علي مهميد، ص 126.
    6 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، محمدعلي مهميد ، ص 126.
    7 . همان، ص 128.
    8 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه ، نائبيان ، ص 116.
    9 . همان، ص 169.
    10 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد، ص 163.
    11 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان ، ص 272.
    12 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، مهميد ، ص128.
    13 . Finkenstein (1807 م/1185 شمسی)
    14 . Tilsitم / شمسي ) .1807)
    15 . پژوهشي در تاريخ ديپلماسي ايران، ص 132.
    16 . تاريخ روابط خارجي ايران، مهدوي، ص 216.
    17 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 44.
    18 .تاریخ معاصر ایران ،آوری ،ج1،ص58.
    19 . تاريخ کامل ايران ، رازي ، ص 496.
    20 . سياست اروپا در ايران، محمود افشار يزدي، ص 70.
    21 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، حافظ فرمانفرمائيان، ترجم? اسماعيل شاکري، ص 34 ، 1352.
    22 . روابط ايران به دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 293.
    23 . همان، ص 263.
    24 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، نائبيان، ص 264.
    25 . به موجب قرارداد 1921 دولت شوروي سابق از کلي? حقوق و امتيازاتي که در دوران تزارها به زور از ايران گرفته شده بود صرف نظر کرد و متعهد شد به سياست تجاوزکارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند به سرنوشت خود مسلّط گردد. هم چنين، شوروي سابق کليه قروض ايران (يازده ميليون لير? انگليسي) را بخشيد، امتياز خطوط آهن و راههاي شوسه و تأسيسات بندري و گمرک هاي شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت کنسولي (کاپيتولاسيون) صرفنظر کرد. بانک استقراضي و خطوط تلگرافي و جزير? آشوراده و ساير جزيره هاي مجاور استرآباد به ايران مسترد شد و ايران در درياي خزر حق بجر پيمايي آزاد پيدا کرد. در مقابل ايران نيز تعهداتي را در مقابل رژين جديدالتأسيس شوروي بر عهده گرفت؛ ر.ک همان ، ص 290 و «سياست خارجي ايران در دوران پهلوي » (1357-1300) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 10 ، تهران، نشر البرز ، چاپ اول ، 1373.
    26 . در ميان تعدادي از نويسندگان تاريخ ديپلماسي ايران، مي توان به حافظ فرمانفرمائيان اشاره کرد که در سياست خارجي قاجار به اصول سه گانه مذکور در بالا معتقد مي باشد.
    27 . روابط ايران با دول خارجي در دوران قاجاريه، جليل نائبيان ، ص 493-292.
    28 . همان، ص 297.
    29 . تحليل تاريخي سياست خارجي ايران از آغاز تا امروز، فرمانفرمائيان ، ص 38.
    30 . همان، ص 43 و 42.

    قرارداد گمرکی ایران و روسیه در سال 1319 ق/ 1901 م به دنبال اخذ وام های پیاپی از روسیه تزاری توسط مظفرالدین شاه منعقد شد؛ بدین صورت که روس ها یکی از شرایط پرداخت قرضه دوم خود به ایران را عقد قرارداد گمرکی جدیدی بین دو کشور عنوان کردند. این قرارداد که در راستای سیاست سلطه جویانه استعمار اقتصادی روسیه تنظیم شد، سرنوشت اقتصادی ایران را به طور چشم گیری به آن دولت سپرد. به نظر می رسد هدف اصلی روس ها از این امتیاز نیز به مانند سایر امتیازات اقتصادی که در دوره قاجار از ایران کسب نمودند مقاصد سیاسی بود، زیرا با از بین بردن استقلال اقتصادی ایران توانستند هر چه بیشتر وابسته به خود سازند، در این مقاله، این موضوع بررسی شده است.


    کلید واژه ها: قرارداد گمرکی، ایران، روسیه تزاری، قاجار و استعمار.

    مقدمه

    روسیه تزاری در اوایل قرن نوزدهم در پی غلبه نظامی بر ایران با تحمیل معاهده ی گلستان و سپس ترکمانچای برای اولین بار استقلال گمرکی ایران را از بین برد و ایران را مجبور کرد تا شرایط پیشنهادی آنها را در امور گمرکات و سایر امور تجاری بین دو کشور بپذیرد. در اوایل قرن بیستم نیز با افزایش نفوذ اقتصادی روس ها در ایران، این کشور به فکر انعقاد قرارداد گمرکی جدیدی با ایران افتاد با این تفاوت که اگر چه روس ها در معاهدات قبلی تعهدات متقابلی را در امور گمرکی و تجاری پذیرفته بودند، اما قرارداد جدیدی را طوری تنظیم کردند تا هر چه بیشتر سلطه ی اقتصادی خود را بر ایران افزایش داده و ایران را از این نظر کاملا وابسته و مطیع خود سازند و بدین وسیله اهداف سیاسی خود را راحت تر پیگیری کنند.

    روند انعقاد قرارداد گمرکی

    گمرکات ایران از زمان صفویه تا سال 1317ق/ 1899م به صورت مقاطعه اداره می شد و هیچ گاه قواعد و مقررات ثابت و معینی برای دریافت حقوق گمرکی وجود نداشت، بلکه معمولا شخص مقاطعه کار آنطور که می خواست عمل می کرد (1) امین الدوله در دوران صدارت کوتاهش تصمیم گرفت برای سر و سامان دادن به امور گمرکی چند نفر متخصص از اروپا استخدام کند. به همین منظور، سه نفر بلژیکی را به عنوان اینکه از یک کشور بی طرف هستند استخدام کرد. این سه نفر بعد از برکناری امین الدوله به ایران رسیدند و روسها آنها را نیز «مثل امین السلطان نوکر مخصوص خودشان کردند».(2) با رسیدن بلژیکی ها به ایران در سال 1317ق/ 1899م اصول اجاره در دو ولایت کرمانشاه و آذربایجان منسوخ گردید؛ اداره ی آنها به بلژیکی سپرده شد و مستقیما زیر نظر دولت قرار گرفت.
    چون نتیجه کار، مساعده و خوب بود، سال بعد اصول اجاره گمرک در تمام ایران منسوخ و اداره گمرکات به نوز(3) بلژیکی واگذار شد. عایدات گمرکی در همان سال 60 درصد افزایش یافت.(4) نوز هم که ابتدا رئیس گمرکات تهران بود، چند ماه بعد به ریاست کل گمرکات ایران منصوب شد و پس از مدتی هم وزیر کل گمرکات ایران گردید.(5)
    با تلاش نوز مقدمات قرارداد گمرکی جدیدی بین ایران و روسیه فراهم شد تا اینکه روسها یکی از شرایط پرداخت قرضه دوم به ایران را در سال 1319ق/1901 م عقد پیمان جدید بازرگانی عنوان کردند.(6) قرارداد گمرکی ایران و روس در سال 1319ق/1901 م در تهران امضا شد و سال بعد، یعنی زمانی که مظفرالدین شاه در روسیه بود، تصدیق(7) و در سال 1321ق/ 1903 م به اجرا گذاشته شد.(8)
    عبدالله مستوفی در مورد عملکرد نوز در گمرکات و همچنین نقش او در قرارداد گمرکی بین ایران و روس و انگلیس می نویسد:
    آمار گمرکی به او فهماند که می تواند در این کار خود دل بایع و مشتری، هر دو را به دست آورد؛ یعنی هم بر درآمد عمومی گمرک ایران بیفزاید و هم تجارت دولتین روس و انگلیس را در این کشور پیشرفت و آنها را حامی خود قرار دهد و میخ استقلال آینده خود را قرص کند. پس از قدری مذاکره با دولت ایران و سفارتین و تهیه زمینه مناسب برای این قصد، از طرف دولت ایران مأمور بستن قرارداد گمرکی با دولتین شد و تعرفه جدید، جانشین فصل گمرکی عهد نامه ترکمانچای گشت.(9)
    در ارتباط با نقش عوامل داخلی در انعقاد این قرارداد می توان به امین السلطان، صدر اعظم مظفرالدین شاه اشاره کرد. امین السلطان که بیشترین امتیازات توسط او به بیگانگان واگذار شد، فردی منفعت طلب و خودخواه بود که به منظور حفظ مقام و موقعیت خود و غلبه بر رقبای سیاسی اش می کوشید تا به هر نحو ممکن موجبات رضایت دربار قاجار و دولتین روس و انگلیس را فراهم سازد. در یکی از منابع درباره او آمده است:
    این مرد، یگانه آرزو و خواسته اش این بود که به سرکار باشد و به مردم سروری فروشد و دستش به گرفتن و دادن باز باشد، و همه هوش و زیرکی خود را در این راه به کار می برد و برای نگهداری خود در سر کار، گردن به خواهش های بیگانگان می گذاشت.(10)
    حاج سیاح در خاطرات خود درباره امین السلطان می نویسد زمانی یکی از علما به او گفت:« میرزا علی اصغر خان! ایرانیان را خیلی ارزان فروختی، من حساب کرده ام هر فرد ایرانی بدولت خارجه بپانزده قران فروخته شده!» امین السلطان در جوابش گفته بود:« خیلی گران فروخته ام؛ ایرانیان نفری دو قران بیشتر نمی ارزند!»(11)
    در واقع، امین السلطان بود که با اخذ وام های کلان و مکرر از روسها زمینه انعقاد قرارداد گمرکی ایران و روسیه را مهیا کرد. روسها یکی از شرایط پرداخت قرضه دوم خود به ایران را در سال 1319ق/1901 م عقد پیمان جدید بازرگانی عنوان نمودند. کسروی عنوان می کند که مذاکرات قرارداد گمرکی ایران و روس از زمان امین الدوله آغاز شده بود و یکی از علل بر افتادن امین الدوله از صدارت نیز مخالفت با این قرارداد بوده است.
    وی در ادامه می افزاید:
    همسایه شمالی از سست نهادی شاه، و از ناپاکی امین السلطان و ناآگاهی توده، فرصت یافته، خواست خود را با دست بلژیکیان و دیگران پیش می برده.(12)
    بدین ترتیب می توان گفت که امین السلطان در آخرین ماههای صدارتش در دوره مظفرالدین شاه ضربه جبران ناپذیر دیگری بر پیکره اقتصادی و سیاسی جامعه ایران وارد آورد.
    قرارداد گمرکی ایران و روس با تلاش های آرگیرو پولو(13) وزیر مختار روس در تهران و زمینه سازی های نوز بلژیکی وزیر گمرکات ایران، در زمان صدارت امین السلطان در سال 1319ق/1901 م بین دو کشور منعقد شد. این قرارداد، هفت ماده داشت که خلاصه مواد آن به شرح ذیل است:
    1- تعیین میزان دریافت حقوق گمرکی از مال التجاره اتباع روس و ایران و حذف شدن تعرفه های پیش بینی شده در معاهده ترکمانچای؛
    2- تعلق گرفتن حقوق گمرکی به مال التجاره خارج شده از روسیه در موقع ورود به ایران و تغییر آن از صدی پنج به صدی یک و نیم درصد؛
    3- موقوف و متروک شدن حقوق صادره صدی پنج در خروج مال التجاره و متعه در ایران به استثنای موارد خاص؛
    4- تعهد دولت ایران برای جلوگیری از دریافت حقوق راه داری به منظور حفظ و نگهداری راه ها؛
    5- تأسیس گمرک خانه در بخش های مهم راه های ارتباطی برای دریافت حقوق مساوی از مال التجاره ها و همچنین محافظت از کالاهای تجار؛
    6- دریافت حقوق کالای ورودی به روس به پول معمول آن کشور؛
    7- تعهد دولت ایران برای اجرای کامل مفاد قرارداد در تمام نقاط سرحدی ایران.(14)
    در فصل پنجم این قرارداد عنوان شده بود که اداره گمرک باید یک «نظام نامه عمومی با رضایت سفارت روس» تهیه کند. از آنجا که مدتی بعد انگلستان چنین قراردادی را با ایران امضا کرد، این نظام نامه با رضایت دولتین روس و انگلیس نوشته شد. مواد این نظام نامه همچنان که در فصل پنجم قرارداد گمرکی هم ذکر شده بود فقط در راستای منافع دولتین و جلب رضایت آنها بود و توجهی به منافع و حیثیت دولت ایران نشده بود.

    تحلیل و بررسی پیامدهای قرارداد گمرکی ایران و روس

    قرارداد گمرکی ایران و روسیه حلقه های سلطه همه جانبه روسیه را بر ایران تکمیل می کرد؛ روس ها که قبلا با تشکیل بریگاد قزاق و بانک استقراضی، نیروی اجرایی و سرمایه لازم را برای توسعه نفوذ خود در ایران فراهم کرده بودند، اکنون با این قرارداد نیز سلطه اقتصادی- سیاسی بر ایران پیدا می کردند. روسیه تزاری در همه امتیازاتی که از ایران می گرفت در پی اهداف سیاسی بود و رویای سلطه بر خلیج فارس را که از زمان پترکبیر شروع شده بود، در سر می پروراند.
    روزنامه «بیرژویه و دموستی»(15)، چاپ سن پطرزبورگ در سال 1322ق/1904 م در برابر تلاش های نفوذ نوشت:« تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ امکان ندارد، زیرا ایران و آب های ساحلی آن باید در حمایت مادی و معنوی روسیه باقی بماند».
    یکی دیگر از روزنامه های روسی نیز نوشت: «بگذارید انگلستان بداند که ما هندوستان را نمی خواهیم، بلکه تنها خلیج فارس را می خواهیم».(16)
    این سخنان به خوبی نمایانگر مقاصد روسها از اقدامات اقتصادی خود در ایران است.
    بعد از اجرای قرارداد گمرکی 1321ق/ 1903 م تجارت روسیه با ایران روندی صعودی در پیش گرفت. این قرارداد طوری تنظیم شده بود که کاملا منافع روس ها را تامین می کرد و در اندک مدتی باعث شد که روسها بیش از نیمی از تجارت خراجی ایران را به خود اختصاص دهند. کالاهایی مانند چای، قند، شکر، نفت سفید و منسوجات پنبه ای با عوارض ناچیز و در برخی گمرکی کالاهایی که عمدتا به روسیه صادر می شد، نظیر پنبه و برنج، یا کاهش یافت و یا حذف شد.(17) تسهیلاتی که برای کالاهای روسی در نظر گرفته شد موجب رونق کالاهای این کشور در ایران در برابر کالاهای وارداتی از دیگر کشورهای غربی شد.(18)
    در بین کالاهایی که روسیه به ایران صادر می کرد قند مقام اول را داشت. در سال 1328ق/1910 م، 84 درصد از قند مصرفی ایران از روسیه وارد می شد که از لحاظ ارزش معادل 7/43 درصد از صادرات روسیه به ایران بود. منسوجات، دومین کالای صادراتی روسها به ایران بود که پس از انگلستان مقام اول را داشت. کالاهایی مانند چای، نفت و آهن نیز در رده های بعدی قرار داشت.(19)
    نفت از جمله کالاهایی بود که تا قبل از سال 1330 ق/ 1912 م تماماً از روسیه وارد می شد، ولی با استخراج نفت از چاههای نفت ایران که از سال مزبور شروع شد، میزان واردات نفت از روسیه به سرعت تنزل پیدا کرد.(20) وضعیت کالاهای صادراتی ایران از این هم بدتر بود. پنبه که از اوایل قرن بیستم مهم ترین محصول صادراتی ایران بود و چیزی حدود یک پنجم از صادرات ایران را در بر می گرفت، تقریبا تمام آن به روسیه صادر و مقدار ناچیزی به هند و عثمانی فروخته می شد.
    در سال 1325-1326ق/1908 م مجموع پنبه صادراتی ایران 45/088/202قران بود که 42/934/449 قران آن به روسیه صادر شده بود. میوه و خشکبار ایران نیز که دومین صادرات ایران بود، چهار پنجم آن به روسیه صادر می شد. صادرات برنج نیز تماماً منحصر به روسیه بود چنان که از 24/000/438 قران برنج صادراتی ایران در سال مزبور 23/770/760 قران آن به روسیه صادر شده است.(21)
    در حالی که در سال 1313ق/ 1895 م روسها 15 درصد از واردات ایران را در اختیار داشتند، این رقم در سال 1323ق/1905 م، یعنی ده سال بعد، چیزی حدود 55 درصد برآورد شده است. در سال 1328ق/1910 م مجموع تجارت خارجی ایران حدود 860/000/000 قران بوده 56 درصد آن، یعنی 482/000/000 قران مربوط به تجارت با روسیه است.(22) در سال 1328-1329ق/1910-1911 نزدیک به 70 درصد از صادرات ایران به روسیه بود. (23) لیتن رقم مجموع تجارت ایران را با روسیه در سال 1318-1319ق/1901-1902 م 202/175/625 قران ذکر کرده است که این مبلغ در سال 1330-1331ق/1912-1913 م به 629/857/900 قران افزایش می یابد و 62 درصد از تجارت ایران را در بر می گیرد.(24) البته قرارداد گمرکی تنها عامل این همه رونق داد و ستد روسیه با ایران نبوده، بلکه عواملی مانند فعالیتهای بانک استقراضی، نزدیکی روسیه به بازارها و مراکز پر جمعیت ایران، سهولت حمل و نقل و احداث جاده های شوسه توسط روس ها در مناطق شمالی ایران در این افزایش بازرگانی موثر بوده است.
    حاج سیاح پس از بررسی اوضاع گیلان نتیجه سلطه اقتصادی روسها را این گونه می نویسد:
    مال التجاره ایران که از آنجا (گیلان) حمل می شود، پنبه و ابریشم و خشکبار و پوست بره و گوسفند و فروش برنج و ماهی است، و مال التجاره روسیه از آنجا همه حوایج ایران. این تجارت به این ترتیب در اندک زمان، صنایع ایران را نابود و اهل ایران را پریشان و گرسنه خواهد کرد. راست بگویم سیل نفتی است که از راه روسیه به ایران جاری است، و من یک خط راه تا تهران را می بینم، سوای خطوطی که به آذربایجان و خمسه و خراسان و غیرهاست. این سیل، ثروت ایران را خواهد برد و این هزاران هزار خروار قند و شکر، دندان ایرانیان بیچاره را کند خواهد کرد و این اشیا شکستنی شیشه و بلور، سر ایشان را خواهد شکست و بالاخره با کبریت تجارت، خرمن های کاغذ و البسه که به ایران می ریزد، آتش خواهد گرفت. ایرانی غافل از اینکه چه می کند، گمان می کند که خدا روسها را خلق کرده کار کنند، ایشان راحت برند.(25)
    یکی از عوارض قرارداد گمرکی ایران و روسیه سرازیر شدن کالاهای ارزان قیمت روسی به ایران بود که صنایع تازه تاسیس داخلی توانایی رقابت با آنها را نداشتند.
    قرارداد مزبور طوری تنظیم شده بود که تعرفه گمرکی کالاهای تولیدی و صنعتی ایران که به روسیه صادر می شد افزایش می یافت، ولی حقوق گمرکی کالاهای وارده از روسیه، به خصوص کالاهای مصرفی، فوق العاده کاهش می یافت.(26)
    روسها به این امر هم بسنده نکردند، بلکه برای متوقف ساختن کارخانه های ایران، بعضی از محصولات تولیدی خود را در ایران پایین تر از قیمت تمام شده در روسیه عرضه می کردند. به عنوان مثال، روس ها برای ورشکست کردن کارخانه قند کهریزک، قند روسیه را در ایران به بهایی بسیار کمتر از بازارهای روسیه به فروش می رساندند. سرانجام «قند روسی در ایران ارزان تر از روسیه» به فروش می رسید، «در قماش هم همین معامله را مجری می داشتند».(27)
    بدین ترتیب اگر سرمایه داران داخلی موانع فراوان داخل را پشت سر می گذاشتند و به تاسیس کارخانه یا کارگاهی اقدام می کردند دچار دسیسه و کارشکنی های خارجیان، به خصوص روس و انگلیس می شدند. به جرأت می توان گفت که تقریبا تمامی کارخانه ها و کارگاههایی که توسط سرمایه داران داخلی یا حتی توسط خارجیانی غیر از این دو کشور تاسیس می شد، یا در میانه راه متوقف می شد و یا در اندک مدتی ورشکستگی و تعطیلی انتظارش را می کشید از جمله کارخانه هایی که به وسیله روسها متوقف شد عبارت است از:
    کارخانه ریسمان بافی که توسط محمود خان ناصرالملک از مسکو خریداری شده بود، کارخانه های بلورسازی که توسط بلژیکی ها و امین الضرب ساخته شد، کارخانه چینی سازی امین الضرب در تهران و کارخانه حاجی عباسعلی و حاجی رضا در تبریز، کارخانه ابریشم تابی در رشت، کارخانه قند کهریزک تهران و کارخانه ریسمان ریسی که در سال 1312ق/1894 م توسط مرتضی قلی خان صنیع الدوله احداث شد.(28) بدین ترتیب قرارداد گمرکی ایران و روسیه را می توان یکی از علل انحطاط صنایع نوپای ایران دانست.
    درباره نقش قرارداد گمرکی در انحطاط صنایع و اقتصاد ایران آمده است:
    این تعرفه جدید طوری پیش بینی شده بوده مال التجاره خارجی را در کشور ترویج کرده، کارخانه های جدید الولاده و دستکاری های سابق داخله را محکوم بزوال می کرد، ولی در هر حال بر عایدی گمرک می افزود.(29)
    کسروی نیز می نویسد:
    این پیمان و تعرفه یکسره به زیان ایران و نتیجه آن این بایستی بود که اندکی افزار سازی و پارچه بافی و مانند اینها که ایرانیان می داشتند از میان رود و کار داد و ستد و بازرگانی از رونق افتد و کشاورزی و گله داری نیز آسیب ببیند.(30)
    منبع دیگری نیز در ارتباط با قرارداد گمرکی ایران و روس می نویسد:
    سالی میلیون ها ضرر تجارتی و صناعتی به ایران وارد آورد، گمرکات در مقابل قروض روس مرهون و بر حسب ایمای روس بریاست بلژیکان اداره گردید و گویا تجارت ایران کاملا بقبضه روس در آمد.(31)
    با توجه به وضعیت واردات و صادرات ایران در اوایل قرن بیستم و ترکیب این اقلام این عقیده وجود دارد که ایران به الگوی استعمار کلاسیک نزدیک شد. در حالی که در سال 1274ق/1857 م، 27 درصد صادرات ایران را منسوجات تشکیل می داد، این رقم در اوایل قرن بیستم به حدود یک درصد رسید. صادرات پنبه و تریاک بود. در سال 1274ق/1857 م حجم صادرات ایران از این اقلام 4 درصد بود، این رقم در اوایل قرن بیستم به 32 درصد رسید. واردات عمده ایران در اوایل قرن بیستم منسوجات ماشینی قند و شکر، چای، فلزات و ظرف های فلزی و شیشه ای بود. در دهه ی 1850 میلادی برابر با 1266 ق 32 درصد از صادرات ایران به کالاهای صنعتی اختصاص داشت این رقم رد سال های 1329-1331ق/1911-1913 م به 13 درصد کاهش یافت که 12 درصد آن را فرش تشکیل می داد. با این حساب می توان گفت که ایران در اواخر عصر قاجار به کشور حاشیه ای عرضه کننده مواد خام در نظام بین الملل تبدیل شد که در حد بالایی توسط کشور نیمه حاشیه ای به نام روسیه به استثمار در می آمد. ایران در اواخر عصر قاجار به وضوح در تعریف والرشتاین(32) از کشورهای حاشیه ای قرار می گیرد:
    حاشیه اقتصاد جهانی، عبارت است از آن بخش جغرافیایی که در آن عمدتاً اجناس نامرغوب تولید می شود، اما در عین حال بخش جدایی ناپذیر نظام جهانی تقسیم کار است، زیرا کالایی که در این بخش تولید می شود در مصرف روزمره اهمیت زیادی دارد.(33)
    قرارداد گمرکی ایران و روس با ضرر و زیانی که متوجه بازرگانان و صنایع داخلی نمود، موجب اعتراض ها و نارضایتی هایی شد که قشرهایی از مردم ایران را در مبارزه برای انقلاب مشروطه مصمم تر ساخت. با توجه به زمان اجرایی این معاهده که از سال 1321ق/1903 م شروع شد، این قرارداد را می توان از عوامل تحریک و بیداری مردم ایران در انقلاب مشروطه دانست. نوز و زیردستانش که از چند ماه قبل از انعقاد قرارداد گمرکی ایران و روس، گمرکات ایران را به دست گرفته بودند، چنان در جهت منافع روس ها حرکت می کردند که موجبات نارضایتی و خشم مردم ایران را فراهم نمودند.(34) از سوی دیگر، ایرانیان بر این عقیده بودند که نوز و همکارانش زمینه انعقاد قرارداد گمرکی جدیدی را فراهم نمودند، و اصولاً روس ها آنها را آورده بودند تا این کار را برایشان انجام دهند و ترقی سریع و رسیدن او به مقام وزیر گمرکات ایران نیز به همین دلیل بود.(35) از این رو، ایرانیان در پی بهانه ای بودند تا موجبات اخراج بلژیک ها را از ایران فراهم آورند. این بهانه با عکسی که در سال 1322ق/1904 م از نوز در لباس روحانیت به دست آمد، فراهم شد. با آنکه عکس، مربوط به دو سال قبل بود، ولی مردم که در این زمان از قرارداد «گمرک و کارکنان بلژیکی آن سخت آزرده بودند» به دستاویز اینکه نوز«به اسلام استهزا و به علما توهین کرده» به ناله و نکوهش برخاستند و خواهان اخراج او از ایران شدند.(36)
    مستوفی نیز با اشاره به بزرگ نمایی این موضوع توسط ناراضیان و بهره برداری از آن برای اعتراض به قرارداد گمرکی می نویسد:
    مردم که از صندوق نوز خیلی عصبانی بودند، آب و تاب زیاد به این لباس پوشی آخوندی این مسیو دادند، سرهای فکور و علمای اهل فکر هم تا توانستند این موضوع را بزرگ کردند.(37)
    منابع خراجی نیز بر این عقیده اند که کنترل گمرکات ایران توسط بلژیکی ها برای ملیون ایران تحقیر آمیز بود و چون روسها بلژیکی ها را تأیید می کردند، همه آنها مورد تنفر بودند.(38)
    همچنان که در اوایل قرن نوزدهم دیگر کشورها به تبعیت از عهد نامه های گلستان و ترکمانچای روابط تجاری خو را با ایران تنظیم کردند، قرارداد گمرکی ایران و روس در اوایل قرن بیستم نیز مبنایی برای بقیه کشورها قرار گرفت. طبق معمول، رقیب سنتی روسها، یعنی انگلستان اولین کشوری بود که خواهان انعقاد قراردادی مشابه با قرارداد روسها شد. جالب اینکه در روزی که خبر قرارداد گمرکی ایران و روس در روزنامه های روسیه منتشر شد در همان روز، هیئت مخصوصی از طرف ادوارد هفتم (39) پادشاه انگلستان، در قصر تهران نشان زانوبند را به شاهنشاه ایران تسلیم می کرد.(40)
    انگلیسی ها اعتقاد داشتند با انعقاد قرارداد گمرکی ایران و روسیه به شدت سطح مبادلات بازرگانی آنها با ایران آسیب خواهد دید. و در عوض، روسها تجارت خارجی ایران را قبضه خواهندکرد.(41) به همین دلیل هم پس از اینکه از مفاد قرارداد گمرکی باخبر شدند به شدت کارگزاران ایرانی قرارداد، خصوصاً امین السلطان را سرزنش کردند و سرانجام با وعده و وعید توانستند تنها با فاصله چند ماه آنها نیز در سال 1320ق/1903 م قرارداد مشابهی را با قاجارها به امضا برسانند. نکته جالب توجه سرعت عمل انگلیسی ها در اخذ این امتیاز بازرگانی بود؛ بدین صورت که هنوز پنج روز به موعد بهره برداری از قرارداد گمرکی جدید توسط رقیب استعماری شان باقی مانده بود که آنها نیز موفق به انعقاد قرارداد گمرکی جدید با ایران شدند. دو دولت استعماری پس از اینکه امتیاز مشابه بازرگانی را به دست آوردند، به طور مشترک، نظام نامه گمرکی جدید- را بنابر فصل پنجم قرارداد گمرکی- برای اجرای این قرارداد تهیه کردند و این دو برای تحکیم سلطه استعماری خود بر ایران در کنار هم قرار گرفتند.(42)
    در واقع از سالهای آغازین قرن بیستم انگلیسی ها به طور جدی بر‌آن شدند تا اختلافات و رقابت های استعماری خود را با روسیه به طور مسالمت آمیز و دوستانه حل و فصل نمایند. ایران یکی از مهم ترین مناطقی بود که می بایست انگلیسی ها در مورد آن با روس ها به تفاهم می رسیدند. علت در پیش گرفتن این سیاست هم خطر بزرگ تری به نام آلمان بود که منافع استعماری بریتانیا را تهدید می کرد. بدین ترتیب زمینه های قرارداد 1907 م که طی آن ایران به مناطق نفوذ روس و انگلیس تقسیم شد، در حال تارک بود. پس می توان گفت که قرارداد گمرکی، مانند نقطه عطفی بود که بعد از آن دو قدرت استعماری به جای رقابت با هم، سیاست رفاقت و همکاری را برای سلطه هر چه بیشتر بر ایران در پیش گرفتند.
    روسها این چنین در اوایل دو قرن متوالی نه تنها استقلال گمرکی ایران را از بین بردند، بلکه سرنوشت تجارت خارجی ایران را با دیگر کشورها مشخص کردند. با این تفاوت که اگر روسها در عهدنامه تجاری ترکمانچای تعهدات متقابلی را در برابر ایران پذیرفتند، در قرارداد جدید هیچ گونه حقوقی برای ایران قایل نبودند و کاملا به طور یک جانبه شرایط خود را تحمیل کردند.
    رضا صفی نیا در کتاب استقلال گرمکی ایران در رابطه با مضرات قرارداد گمرکی ایران و روس می نویسد:
    قرارداد گمرکی ایران و روس مضار بزرگی را دارا بوده حتی می توان گفت که این قرارداد از عهد نامه های گلستان و ترکمانچای به مراتب بدتر بود. در گلستان و ترکمانچای با اینکه ایران مغلوب شده بود معهذا این طور دسته بسته تسلیم نگردیده بود و به طوری که نوشته ایم در عهد نامه های سابق تعهدات ایران در باب گمرک، تعهد متساوی و متقابل بود، ولی قرارداد گمرکی 1902م کاملا یک طرفی و فقط به نفع روسیه بود. قرارداد جدید از سه لحاظ برای ایران مضر و کمر شکن بود:
    اولاً: از لحاظ سیاسی، اختیارات ایران را در امور گمرک خود سلب می نمود؛ دولت ایران نه می توانست تعرفه خود را تغییر دهد و نه حقوق صادرات و واردات را کم یا زیاد نماید و نه نظام نامه گمرکی خود را بدون رضایت سفارت روس بنویسد. بنابراین هر هفت فصل قرارداد به منزله هفت قید و بندی بود که به سر وگردن و دست و پای ایران بسته می شد و ایران را در موقعی قرار می داد که می توان گفت از موقع دولت تحت الحمایه، حتی مستعمرات هم بدتر بود.
    ثانیاً: از لحاظ اقتصادی، انعقاد این قرارداد موجب زوال پاره صنایع ایران گردید، زیرا دولت روسیه فقط درصدد جلب مواد خام ایران بود، مانند پشم و پنبه و کنف و پوست دباغی نشده و غیره، ولی مصنوعات و منسوجات ایرانی را یا از ورود به روسیه ممنوع کرده یا تابع حقوق سنگین قرار داده بود[...].
    ثالثاً: از لحاظ مالی،[...] در تعرفه جدید اولاً- به طوری که ملاحظه شد-34 قلم از واردات که چند قلم آن هم از واردات عمده محسوب می شد از ادای حقوق گمرکی معاف شده بودند. ثانیاً حقوق معینه برای امتعه وارده از روسیه بسیار نازل بود مخصوصاً حقوق واردات عمده به ایران از قبیل قند و منسوجات و نفت و شکر و غیره[...] تعرفه جدید را اگر تعرفه (اختناق اقتصادی ایران) نام دهیم تصور می کنیم راه اغراق نپیموده ایم زیرا که صفت ممیزه آن ترویج تجارت و فلاحت روسیه در ایران و جلوگیری از تجارت ایران در روسیه و از بین رفتن آنها مستلزم تصرف بازار ایران به وسیله صناعت و تجارت روسیه تزاری.(43)
    مقاصد سیاسی و اقتصادی روسها از قرارداد گمرکی ایران و روس را می توان در دستورالعمل وزارت خارجه روسیه به وزیر مختار این کشور، اشپایر(44) مشاهده کرد. این دستورالعمل که یک سال پس از اجرای قرارداد گمرکی، یعنی در سال 1322ق/1904 م نوشته شده، بدین شرح است:
    حفظ تمامیت و تجاوز ناپذیری قلمرو شاه، بی آنکه خواسته باشیم چیزی بر متصرفات ارضی خود بیفزاییم، بی آنکه برتری و استیلای دولت سومی را جایز شماریم ... به عبارتی دیگر، وظیفه ما آن است که ایران را از نظر سیاسی در دست خود مبدل به آلتی کنیم مطیع و سودمند، یعنی به حد کافی قوی، و از نظر اقتصادی حفظ بازار بزرگ ایران برای خودمان تا بتوانیم کار و سرمایه روسی را در آنجا آزادانه به کاربریم. نتایج سیاسی و اقتصادی که قبلاً گرفته ایم و ارتباط نزدیک و تاثیر متقابلی که آنها نسبت به هم دارند زمینه استواری را فراهم خواهد ساخت که باید بر روی آن کار و کوشش ثمر بخش خود را در ایران توسعه دهیم.(45)
    در واقع، روسها در این زمان به این نتیجه رسیده بودند که «یک همسایه ضعیف و ورشکسته» به یک کشور ضمیمه شده ارجحیت دارد.(46) با کمترین هزینه و مسئولیت همه آن منافعی را که در یک کشور ضمیمه شده می توان بدان دست یافت در ایران به ظاهر مستقل به دست می آوردند.
    مورگان شوستر(47) در رابطه با این قرارداد و نقش مسیو نوز در انعقاد آن می نویسد:
    مسیو نوز با اینکه مستخدم دولت ایران بود، تحت حمایت دولت روس بلکه یکی از مأمورین و گماشتگان آن دولت به شمار می رفت، چنان که سایر هموطنانش (که) مستخدم در ایران (هستند) هم دارای همین شرافت می باشند. یک شاهد روس دوستی مسیونوز این است که ترفه جاریه را به قسمی ترتیب داده بود که به بکلی بر خلاف صرفه و صلاح و مضر به فواید ایران است و به حدی منافع و اغراض روس مفید می باشد که در نظر کسانی که برای آنها ترتیب داده بود (یعنی ایرانیان) از منحوس ترین و بی حاصل ترین معرفه های عالم به شمار می رفت.(48)

    نتیجه

    روسها با قرارداد گمرکی 1321ق/1903 م ایران را از لحاظ اقتصادی به کشوری کاملاً ورشکسته و وابسته تبدیل کردند. ایران به تولید کننده مواد خام و اولیه مورد نیاز روسها تبدیل شد و در عوض واردکننده کالاهای مصرفی و تولیدات صنعتی روسیه بود. بعد از انعقاد این قرارداد نزدیک به دو سوم از تجارت خارجی ایران به انحصار روسها درآمد. روسیه تزاری قصد داشت با نابود کردن اقتصاد ایران، هر چه بیشتر این کشور را از لحاظ اقتصادی به خود وابسته سازد و به دنبال آن از لحاظ سیاسی نیز ایران به صورت تحت الحمایه روسیه در می آمد. انتخاب این روش نیز به این دلیل بود که روسها با کنار گذاشتن شیوه خشونت آمیز گذشته خود یا دست کم کاهش آن، از احساس تنفر و کینه ایرانیان نسبت به خود می کاستند و از سوی دیگر خطر رویارویی با انگلستان را نیز از میان بر می داشتند.

    پی نوشت‌ها:

    1. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص392.
    2. میرزا علی خان امین الدوله، خاطرات سیاسی امین الدوله، ص256.
    3 .Naus.
    4. مروین انتنر، روابط بازرگانی روس و ایران، ترجمه احمد توکلی، ص 91.
    5. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص393.
    6. فیروز کاظم زاده،روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ص344.
    7. میرزا ابراهیم شیبانی(صدیق الممالک)، منتخب التواریخ، ص396.
    8. محمد علی جمال زاده، گنج شایگان، ص38.
    9. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج2، ص51.
    10. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص18.
    11. حاج سیاح، خاطرات سیاح یا دوره خوف و وحشت، ص511.
    12. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص43.
    13. Argyropoulo
    14. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص403-400.
    15. Birzheuye Vedomosti (به معنای اخبار مردم)
    16. فیروز کاظم زاده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ص381.
    17. پیتر آوری و دیگران،«تاریخ ایران دوره افشار، قاجار و زند»، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج7، ص496.
    18. میرزا ابراهیم شیبانی، منتخب التواریخ، ص396-400.
    19. میخائیل پاولویچ و تریا. س. ایرانسکی، انقلاب مشروطیت ایران و ریشه های اجتماعی و اقتصادی آن، ترجمه محمد باقر هوشیار، ص31.
    20. محمد علی جمال زاده، گنج شایگان، ص14.
    21. همان، ص16-24.
    22. پیتر آوری و دیگران، «تاریخ ایران دوره افشار، زند و قاجار»، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص496.
    23. چارلز عیسوی، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، ص229.
    24. ویلیهم لیتن، ایران از نفوذ مسالمت آمیز تا تحت الحمایگی، ترجمه مریم میر احمدی، ص96.
    25. حاج سیاح، خاطرات سیاح یا دوره خوف و وحشت، ص210-211.
    26. چارلز عیسوی، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، ص226.
    27. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ص58.
    28. محمد علی جمال زاده، گنج شایگان، ص 93-96/ مهدی قلی هدایت، خاطرات و خطرات، ص 65.
    29. عبدالله مستوفی شرح زندگانی من، ص51.
    30. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص43.
    31.ناظم الاسلام کرمان، تاریخ بیداری ایرانیان، ص102.
    32. Wallerstein.
    33. جان فوران، مقاومت شکننده،ترجمه احمد تدین، ص180-183.
    34. ادوارد براون، انقلاب ترجمه و حواشی احمد پژوه، ص108-110.
    35. مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری، ص23.
    36. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص43-45.
    37. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ص63.
    38. مروین انتنر، روابط بازرگانی روس و ایران، ترجمه احمد توکلی، ص98.
    39.Edward VII
    40. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص405.
    41. پیتر آوری و دیگران، «تاریخ ایران دوره افشار، زند و قاجار»، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ج7، ص417.
    42. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، ص407-409.
    43. همان، ص403-404.
    44. Speyer.
    45. فیروز کاظم زاده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، ص439-440.
    46. همان، ص447.
    47. Morgan Shuster.
    48. مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن شوشتری، ص347.

    منابع:
    - امین الدوله، میرزا علی خان، خاطرات سیاسی امین الدوله، به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، تهران، شرکت سهامی کتابهای ایران، 1341.
    - انتنر، مروین ل، روابط بازرگانی روس و ایران، ترجمه احمد توکلی، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1369.
    - براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمه و حواشی احمد پژوه، تهران، معرفت، چ دوم، 1338.
    - پاولویچ، میخائیل وتریا. س. ایرانسکی، انقلاب مشروطیت ایران وریشه های اجتماعی و اقتصادی آن، ترجمه محمد باقر هوشیار، بی جا، رودکی، 1329.
    - آوری، پیتر و گاوین هنبلی وچارلز ملوین و...، تاریخ ایران دوره افشار، زند و قاجار،«تاریخ ایران کمبریج»، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، جامی، 1338.
    - تیموری، ابراهیم، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات ایران، تهران، اقبال و شرکاء، 1332.
    - جمال زاده، محمد علی، گنج شایگان، برلین، کاوه، 1335.
    - حاج سیاح، خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت، به کوشش حمید سیاح، به تصحیح سیف الله گلکار، بی جا، ابن سینا، 1346.
    - شوستر، مورگان، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری، تهران، صفی علیشاه، 1344.
    - شیبانی، میرزا ابراهیم (صدیق الممالک)، منتخب التواریخ، زیر نظر ایرج افشار، تهران، علمی، 1366.
    - عیسوی، چارلز، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، گستره، 1362.
    - فوران، جان، مقاومت شکننده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه احمد تدین، تهران، خدمات فرهنگی رسا، چ پنجم، 1383.
    - کاظم زاده، فیروز، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، کتاب های جیبی، 1354.
    - کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، امیرکبیر، چ هفتم، 1348.
    -کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، تهران، نگاه، چ دوم، 1384.
    - لیتن، ویلهم، ایران از نفوذ مسالمت آمیز تا تحت الحمایگی، ترجمه مریم میراحمدی، تهران، معین، 1367.
    - مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، بی تا.
    - هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، چ دوم، 1344.
    - صفی نیا، رضا، استقلال گمرکی ایران، بی جا، بیتا.
    منبع: فصلنامه علمی-تخصصی تاریخ در آینه پژوهش- ش 21

    قرار دادها ننگین دوره قاجار

    پیمان آخال:

    پیمان آخال یا پیمان آخال-تکه، قراردادی است که میان امپراتوری روسیه و ایران قاجار در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۱ ( ۱۲۹۹ه.ق/۱۲۶۰ه.ش) برای تعیین مرزهای دو کشور در مناطق ترکمن نشین شرق دریای خزر بسته شد. این پیمان به اشغال خوارزم به دست روسیه تزاری رسمیت بخشید. پس از شکست ۱۸۶۰ ایران قاجاری و نیز با گسترش حضور بریتانیا در مصر، در سال های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱، امپراتوری روسیه اشغال کامل خاک ایران در بخش شمالی فلات ایران را در پیش گرفت. نیروهای فرماندهان میخائیل اسکوبلف ، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن، به چنین کام یابی دست یافتند. ناصرالدین شاه قاجار بی خیال از موضوع، تنها وزیر خارجه اش میرزا سعید خان معتمن الملک را به دیدار ایوان زینوویف فرستاد تا پیمانی را در تهران امضاء کنند. با سرنهادن به این پیمان، ایران از ادعا درباره خاک خود در سرتاسر آسیای میانه : ترکستان و فرارود[نیازمند منبع] چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو ، سرخس ، عشق آباد و دورادور آن ها زیر فرمان الکساندر کومارف در آمد .

    معاهده پاریس:

    اعلان جنگ انگلستان یا بطور مشخص کمپانی هند شرقی علیه ایران، در واقع یکی از ترفندهای ماهرانه و ماجراجویانه سیاست خارجی انگلیس در آسیاست که به مدد آن، تا پیش از این نیز، تصرفات خود را در این قاره گسترش داده بود. در قرن ۱۶ م. هرات تحت کنترل صفويان ايران قرار گرفت. در دوران صفوی هرات مهم‌ترین شهر و مرکز خراسان محسوب می شد. شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی می‌کرد. هرات همواره مورد طمع ازبکان بود حتی چندبار این شهر به دست ازبکان افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر به صورت کوتاه مدت بود و آنها از دوره های فترت در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول استفاده کردند و هر بار برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است پس از سقوط صفویان هرات مدتی در اشغال طایفهٔ ابدالی بود و به دست نادر شاه افشار افتاد. پس از مرگ نادر افغان‌ها بر هرات مسلط شدند. در دوران معروف به بازی بزرگ ماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی هرات از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند. در ۱۲۴۹ ه.ق. عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از افغان‌ها شد. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ ه.ق. این شهر را گرفتند. با مداخلات بریتانیا در جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیا طی عهدنامه‌ای که در ۱۲۷۳ ه.ق. (۱۸۵۷ میلادی) در پاریس بین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. پس از جنگ هرات بسال ۱۲۴۹ ه‍ .ق. قسمت‌های از شرق هریرود به بعد (شامل هرات) به افغانستان ضميمه گرديد.

    عهدنامه گلستان:

    معاهده گلستان‎ ‎در سال‎) ‎‏۱۸۱۳‏‎ (‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎امضا شد‎. هم زمان با فعالیت‌های گاردان انگلیسی برای تقویت قوای نظامی ایران، به دنبال قتل تسی تسیانف،‎ ‎‎(Tsitsianof)‎‏ فرماندهی سپاه روسیه به عهده گوداوویچ ‏‎(Goudawitch)‎‏ افتاد. گوداوویچ در سال‎ ‎‏۱۲۲۳‏‎ ‎ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکت خورد و برگشت‎.‎ عباس میرزا ‎‎برای تنبیه سپاه روسیه از‎ ‎تبریز‎ ‎به‎ ‎نخجوان‎ ‎رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر‎ ‎ایروان‎ ‎و‎ ‎دریاچه ‏گوگچه‎ ‎سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان‎ ‎علیه روسها شورش کرد و جمع زیادی از روسها را به ‏اسیری گرفت و عازم تهران‏‎ ‎کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود‎ ‎هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روسها خواستار صلح با ایران‎ ‎شدند با این شرط که سرزمین‌های متصرفه در تصرف آنها باقی ‏بماند و نیز ایران‎ ‎به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به‎ ‎عثمانی‎ ‎را بدهد. دولت قاجاری ایران این ‏تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگور اوزلی به‏‎ ‎علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که ‏بین‎ ‎ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در‎ ‎سپاه ایران بودند از جنگ ‏با روسیه دست بردارند‎. جنگ به اصرار عباس میرزا ادامه یافت و سپاه ایران در محل‎ ‎اصلاندوز‎ ‎کنار‎ ‎رود ارس‎ ‎مقیم شدند. در این ‏هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت ‏اختلافاتی که بین‎ ‎سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت‎ ‎تبریز‎ ‎شدند. ‏


    یکی از عللی که موجب شکست قوای ایران شد این است که همواره دولت قاجار به یک دولت بیگانه اعتماد و ‏دل می‌بست و انتظار داشت آن دولت از سرزمین ایران حفاظت و مراقت بکند. گاهی به فرانسه اعتماد می‌کردند ‏گاهی به انگلیس و زمانی هم به روسیه. چون عباس میرزا در گذشته فتوحاتی کرده بود که انگلیس منافع خود ‏را در خطر می‌دید انگلیسی‌ها در صدد بودند که به نحوی جلوی طولانی شدن جنگ‌های روسیه و ایران را ‏بگیرند. بهمین دلیل با نیرنگ‌های گوناگون ضمن تهایج ایلات ایرانی آنها را به شورش واداشتند، از سوی دیگر اصرار ‏داشتند که ایران و روس قرارداد صلح با روسیه را امضا کند.‏ فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف‎ ‎مورد تهدید قرار داد. در این زمان ‏ترکمانان خراسان نیز سر به شورش گذاشتند. در این‎ ‎میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای ‏سرکوب نیروهای روسیه بود به‎ ‎علت اوضاع نا آرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. انگلیس‌ها از یک سو با ‏ایران قرار داد داشتند که در مواقع خطر سرباز‌های انگلیسی در لباس ایرانی با دشمن بجنگد. ولی پس از ‏ورود سرگور اوزلی و رابطه دوستی که با روس‌ها بوجود آورده بود و قراری که با روس‌ها بسته بود سربازان ‏خود را از جبهه‌ها فراخواند و ضعف قوای نظامی ایران، شورش‌های محلی و نا بسامانی در آذوقه و مهمات ‏فتحعلی شاه قاجار را مجبور به صلح با روس‌ها کرد.

    میرزا‎ ‎ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از‎ ‎تهران عازم روسیه شدند. ‏دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری‎ ‎و کشمکش با‎ ‎ناپلئون‎ ‎بناپارت بود از رسیدن سفیر ‏روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح‎ ‎در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به ‏وساطت و شفاعت (ناظر وفضول)‏‎ ‎سرگور اوزلی، نماینده روس ردیشچوف (ردیشخوف) در مقام فرماندهی ‏نیرو‌های گرجستان و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده ‏فصل و یک مقدمه امضا شد‏‎.‎

    تعداد زیادی از مردم ایران معتقدند عهدنامه گلستان یکی از شوم ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به‎ ‎امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی ‏است که اولیای ایران از شدت بی خبری با‎ ‎یک دولت اروپایی بسته‌اند. این عهدنامه سبب شد با وجود این که ‏روس‌ها در بدترین شرایط‎ ‎جنگی با فرانسه بودند، نه تنها از گرفتاری‌های ایران آسوده شده بلکه سرزمین ‏های‎ ‎جدیدی به متصرفات خود اضافه کنند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار‎ ‎مرزهای طبیعی ایران ‏تغییر کند و بسیاری از نواحی شمال رود ارس از دست ایران‎ ‎خارج شود‎.‎ از جمله مناطقی که از ایران جدا شد عبارت‌اند از: ‏
    • قره باغ
    • گنجه
    • خانات موشکی
    • شیروان
    • قوبا
    • دربند
    • باکو
    • هرجا از ولایات تالش را که بالفعل در ‏تصرف روسیه بود.
    • داغستان
    • گرجستان ‏
    ‎ سرزمین کنونی ایران، تنها بخشی از ناحیه‌ای است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین» یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناسانیده‎ ‎می‌شود‎.‎ ‎ گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قرارداد فوق از این قرار است‎:

    آران: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
    ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
    گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
    ‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
    اوستی شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
    چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
    اینگوش‎: ۳۶۰۰ ‎ک. م
    بلغارستان: ۱۲۵۰۰ ک.م؛

    + جمع ‏کل قفقاز: ۲۷۶.۲۰۰ کیلومتر مربع

    افغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
    بخش‌هایی از مکران: ۲۵۰۰۰۰ ک.م؛

    + جمع کل سرزمین‌های شرقی: ۹۷۵.۲۲۵ کیلومتر مربع

    ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
    ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
    تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
    ‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
    بخش‌های ضمیمه شده به‎ ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛

    + جمع کل سرزمین‌های ‏فرارودان: ۲۱۶.۱۷۲۰ کیلومتر‏‎ ‎مربع

    جمع کل همه سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی در دوران قاجاریه 3.413.000 ‏کیلومتر مربع است. یعنی حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع که در کل تاریخ ایران بی سابقه و در دیگر کشورها نیز کم سابقه است.

    عهدنامه ترکمنچای:

    پس از پیمان نامه گلستان دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به د لیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می‌دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمانچای داد.

    مفاد عهدنامه:

    • واگذاری خانات ایروان و نخجوان به دولت روسیه و تخلیه تالش و مغان از سپاه ایران.
    • پرداخت ده کرور تومان (پنج میلیون تومان) به طور اقساط از طرف ایران به روسیه به عنوان غرامت جنگی .
    • اجازه عبور و مرور آزاد به کشتی‌های تجاری روسی در دریای مازندران
    • رضایت به انعقاد یک عهدنامه تجاری بین ایران و روسیه و حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری به هر منطقه از مناطق ایران که روس‌ها لازم بدانند.
    • حمایت روسیه از ولیعهدی عباس میرزا و کوشش در به سلطنت رساندن وی پس از مرگ شاه .
    • استرداد اسرای طرفین .
    • اعطای حق قضاوت کنسولی به اتباع روسیه .
    علاوه بر امضای معاهده ترکمانچای زیر فشار روس‌ها یک عهد نامه تجاری نیز با آنان به امضا رسید که تمام بازار ایران را بدون هیچ مانعی در اختیار روس‌ها قرار می‌داد. نمایندگان ایران و روسیه عهدنامه ترکمانچای را منعقد کردند. این عهدنامه درزمان فتحعلی شاه قاجار با میانجیگری دولت انگلستان منعقد شد و به موجب آن ولایات ایروان و نخجوان به روسیه واگذارشد و حق کشتیرانی در دریای خزر مجدداً به کشتی‌های روسی واگذارشد. دولت روسیه نیز ولیعهدی عباس میرزا را به رسمیت شناخت و ازآن حمایت کرد. همچنین کلیه اتباع روسی براساس عهدنامه ترکمانچای از حق کاپیتولاسیون در ایران برخوردار شدند.
    لغو ترکمنچای:

    پس از اینکه انقلاب کمونیستی در شوروی به پیروزی رسید ، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد. دولت صمصام السلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در 18 شوال 1336 در مصوبه ای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می شد. دولت ایران چند روز بعد مصوبه ای برای لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای کشورهای دیگر نیز صادر کرد چرا که چند کشور دیگر نیز پیش از این بر اساس قرارداد هایی تحت عنوان دولت کامله الوداد از امتیاز کاپیتولاسیون مطابق قرار داد ترکمانچای برخوردار شده بودند.با لغو قرارداد ترکمانچای منطقا این بخش از این قراردادها نیز باید ملغی می شد. مصوبه دوم همانطور که انتظار می رفت توسط دولت بریتانیا رد شد.

    دیگر قراردادهای این دوران:

    • امتیازنامه رویتر با تبعه انگلستان
    • قرارداد دارسی با تبعه انگلستان
    • امتیاز خوشتاریا با تبعه روسیه
    • امتیاز انحصار توتون و تنباكوی ایران
    • قرارداد لاتاری
    • امتیاز كشتیرانی در رود كارون
    • استخراج معادن
    • قرارداد ۱۹۱۹ با انگلستان
    • قرارداد ایران و شوروی ۱۹۲۱ با شوروی

    احمد شاه قاجار

    روز نهم اسفند سالگرد مرگ آخرين شاه سلسله قاجار است .احمد شاه قاجار كه در 9 آبان 1304 از سلطنت خلع شده بود در سن 32 سالگي در پاريس به بيماري كليه درگذشت. هيچ يك از مقامات دولتي در مراسم تشييع وي شركت نكردند.احمد شاه قاجار هفتمين و آخرين پادشاه سلسله قاجار1 در 1275ش. در تبريز متولد شد. وي كه قبل از رسيدن به مقام سلطنت «احمدميرزا» خوانده مي‌شد، مانند پدرش محمدعلي شاه معلمان و مربيان روسي داشت. «اسمير نوف» معلم روسي او كه افسر ارتش روسيه بود در او نفوذ فراوان داشت.
    احمد ميرزا در10 سالگي وليعهد شد و در 13 سالگي متعاقب فتح تهران توسط مجاهدين مشروطه‌خواه و پناهنده ‌شدن پدرش به سفارت روسيه ـ تير 1288ـ به سلطنت رسيد. با اين حال تا 18 سالگي و رسيدن به سن قانوني نقشي در اداره كشور نداشت و «عضد‌الملك» بزرگ خاندان قاجار كه از سوي شورائي متشكل از علما و برخي نمايندگان مجلس اول و سران مجاهدين به نيابت سلطنت برگزيده شده بود، زمام امور را عهده‌‌دار بود.
    احمد ميرزا در ارديبهشت 1292 با دختري از سران قاجار ازدواج كرد. يك سال بعد با رسيدن به سن قانوني در تير 1293 تاجگذاري كرد و 17 سال پادشاه بود. در طول اين مدت مانند پدربزرگ و جد خود سفرهاي متعددي از طريق استقراض از بانك‌هاي خارجي به اروپا انجام داد. سفر اول وي كه در آبان 1298 آغاز شد، 7 ماه و سفر دوم وي كه در بهمن 1300 شروع شد 10 ماه به درازا كشيد. در سالهاي پادشاهي احمد شاه ايران شاهد حوادث متعددي بود. اعدام شيخ فضل‌الله نوري ـ مرداد 1288ـ فرار محمدعلي شاه از ايران ـ شهريور 1288ـ اولتيماتوم روسيه به ايران ـ ارديبهشت 1290 ـ به توپ بستن بارگاه امام رضا (ع) توسط نظاميان روسيه ـ فروردين 1291 ـ قيام مردم بوشهر عليه نظاميان انگليس ـ مرداد 1294 ـ قيام شيخ محمد خياباني ـ فروردين 1299ـ قيام ميرزا كوچك‌‌خان جنگلي ـ خرداد 1299 و كودتاي رضاخان پهلوي ـ اسفند 1299ـ مهمترين رويدادها و حوادث دوران 17 ساله پادشاهي احمد شاه قاجار بود. در صحنه بين‌المللي نيز وقوع جنگ اول جهاني ـ تير 1293 ـ انقلاب بلشويكي در روسيه ـ آبان 1296 ـ و تاسيس جامعه ملل ـ تير 1297 ـ مهمترين رخدادهاي خارجي دوران حكومت وي بود.
    سالهاي جنگ اول جهاني بحراني‌ترين سالهاي حكومت احمد شاه بود. با آنكه احمد شاه در نطق افتتاحيه مجلس سوم شوراي ملي دولت ايران را بيطرف خواند،2 در سالهاي جنگ، ايران به اشغال روسيه و انگليس و عثماني در آمد، سپس قرارداد 1919 به اين اشغالگري رسميت بخشيد و سبب تجزيه ايران شد. در اين سالها احمدشاه در ازاء دريافت حقوق از روسيه و انگليس در برابر طرحهاي آنان سكوت مي‌كرد و با روي كار آمدن رئيس‌الوزراهاي مورد نظر آنان در كشور مخالفت نمي‌نمود. 3 در سالهاي پاياني حكومت وي كودتاي مشترك رضاخان و سيدضياءالدين طباطبائي، به وقوع پيوست. سيدضياء پس از كودتا فرمان نخست‌وزيري خود را از احمدشاه دريافت كرد. اما كابينه وي 100 روز بيشتر دوام نيافت. پس از آن قوام‌السلطنه، مشيرالدوله، مستوفي‌الممالك و سپس رضاخان مامور تشكيل كابينه شدند. در دوران حكومت رضاخان مقدمات سلب قدرت از احمد شاه و انقراض سلسله قاجار فراهم شد و اين سلسله نهايتاً به موجب مصوبه‌اي كه در آبان 1304 در مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد، منقرض گرديد. 4 بدين ترتيب احمد شاه كه دو سال قبل از اين مصوبه و مقارن كودتاي رضاخان در اروپا بسر مي‌برد از سلطنت خلع و برادر و وليعهد او محمدحسن ميرزا به شكل موهن و تحقير‌آميزي از ايران خارج شدند.
    احمد شاه سه سال پس از خلع شدن از مقام سلطنت در 32 سالگي در يكي از بيمارستانهاي پاريس درگذشت. جنازه او طبق وصيتش به عراق حمل شد و در كربلا نزد مقبره پدرش به خاك سپرده شد. از مقامات دولتي ايران هيچ يك در مراسم تشييع جنازه او شركت نكردند.



    پي‌نوشت‌:
    1ـ پادشاهان سلسله قاجار به ترتيب عبارتند از : آقامحمدخان، فتحعلي شاه، محمد شاه، ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه و احمد شاه.
    2ـ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي، جلد هفتم، ص 67.
    3ـ همان، ص 68.
    4ـ به مقاله انقراض قاجاريه در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه شود.

    احمدشاه از کودکي تا سلطنت

    احمد شاه آخرين پادشاه سلسله قاجار مي باشد که با وي سلطنت قاجاريه به پايان مي رسد. او وارث سلطنت يکصد و بيست ساله قاجارها در ايران بود. سلطنتي که از آقا محمد خان تا محمد علي شاه را تجربه کرده و در واپسين سالهاي خود به کودکي 21 ساله به ارث رسيده بود. سلطنت کوتاه ولي پرماجراي محمد عليشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وي به سفارت روسيه در زرگنده که با موافقت انگليسيها صورت گرفت خاتمه پذيرفت و احمد ميرزا که يکسال پس از ترور ناصرالدين شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگي از سوي فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نايب السطنه اي قرار گرفت که وي را نيز فاتحان تهران بر گزيده بودند.

     

    برگزيده شدن احمد ميرزا به سلطنت باعث شد که وي از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ايران را ترک نمايند جدا شود و به کاخ سلطنتي عزيمت کند. البته اين جدايي توأم با گريه و بي تابي طرفين به ويژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدين خود دور شود.

     

    احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاري کرد ولي تاجگذاري وي مصادف با وقوع جنگ جهاني اول شد که جهان و ايران را عليرغم اعلام بي طرفي در کام خود فرو برد و بخشهايي از ايران علاوه بر قشون روس و انگليس توسط قشون عثماني نيز به تصرف در آمد.

     

    پايان جنگ جهاني اول نويد دهنده دوران خوبي براي خاور ميانه و ايران نبود. حفظ و نگهداري هندوستان، طمع به بازارهاي داخلي منطقه، دسترسي به نفت و مقابله با خطر بلشويسم، چهار محور فعاليت استعمار انگلستان در ايران و خاور ميانه را تشکيل مي داد.

     

    لرد کرزن (وزير خارجه وقت انگليس) در پي انعقاد قرارداد  1919 در ايران بود که با تحقق يافتن آن ايران آشکارا به مستعمره انگلستان تبديل مي شد. در نهايت با مخالفت مردم و عدم امضاي قرارداد از سوي احمد شاه، اين قرارداد ملغي گرديد و انگليسيها در پي اجراي طرح ديگري برآمدند که همان منافع سابق را براي انگلستان با کمترين هزينه و حداقل حساسيت بين المللي تأمين مي نمود. برقراري حکومتي مقتدر و روي کار آمدن ديکتاتوري نظامي طرحي بود که افرادي نظير لويد جرج نخست وزير انگليس، سر وينستون چرچيل و حکومت هند بريتانيا و سازمان اطلاعاتي انگلستان موسوم به اينتليجنس سرويس از آن حمايت مي نمودند. بدين ترتيب زمينه براي اجراي کودتاي سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي و در نهايت خلع قاجار فراهم آمد.

     

    احمد شاه در سال 1307 شمسي در حالي که هيچ گاه سلطنت پهلوي را به رسميت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصيتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گرديد.

     

    مجموعه حاضر منتخبي از عکسهاي احمد شاه  از کودکي تا سلطنت مي باشد که در نوع خود بسيار جذاب و ديدني است. اميدواريم که مورد توجه محققان حوزه تاريخ معاصر قرار بگيرد.



    احمد ميرزا در كودكي (نوزادي)

    احمد ميرزا در سن دوازده سالگي

    احمد شاه در دوران نوجواني


    احمد شاه در سنين كودكي پس از شكار پلنگ

    محمدعلي شاه و عده أي از درباريان در باغ شاه چند روز قبل از بمباران مجلس

    احمد شاه قاجار در ابتداي سلطنت


    احمد شاه قاجار در نوجواني به اتفاق عده أي از درباريان

    احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از همكلاسيها و معلمان خود

    احمد شاه قاجار و محمدحسن ميرزا وليعهد به اتفاق عده أي از رجال و مقامات مملكتي


    احمد شاه در لباس رسمي نظامي با شمشير

    احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در كاخ گلستان

    مراسم سلام احمد شاه قبل از رسيدن به سنين بلوغ


    احمد شاه قاجار در نوجواني با لباس شاهي

    احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباري

    احمدشاه قاجار، محمدحسن ميرزا وليعهد به هنگام بازديد از يك هواپيماي ملخ دار


    احمد شاه قاجار به همراه رجال درباري

    احمد شاه قاجار سوار بر اتومبيل در راه سفر به اروپا

    احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول


    احمد شاه و برادرانش به هنگام تشييع جنازه محمدعلي شاه در ايتاليا

    احمد شاه قاجار در اروپا

    انـقلاب مـشروطه

    انـقلاب مـشروطه

    انقلاب مشروطه‌ی ايرانيان Iranian Constitutional Revolution (همچنين به نام‌های انقلاب مشروطه‌ی ايرانیPersian Constitutional Revolution و انقلاب مشروطه‌ی ايرانConstitutional Revolution of Iran نيز خوانده می‌شود) بين سالهای 1905 و 1911 رخ داده است. انقلاب مشروطه؛ آغازی برای پايان دادن به جامعه‌ی ملوک الطوايفی بود و به استقرار پارلمان در ايران منجر شد.

    انقلاب مشروطه‌ی ايرانی، اولين واقعه از اين نوع در منطقه‌ی خاورميانه بود. انقلاب مشروطه، راهی را برای تحولات عظيم در ايران باز کرد که حرکت به سوی عصری مدرن را ندا می‌داد. در آن دوره، يک فضای بی‌سابقه برای مطرح شدن بحث‌های گوناگون در مطبوعات به وجود آمد. انقلاب مشروطه يک فرصت تازه و اميدی بی‌اندازه برای آينده‌ی ايران ايجاد کرد. بسياری از گروه‌های متمايز برای شکل دادن انقلاب مشروطه جنگيدند و تقريبا تمامی بخش‌ها و اقشار جامعه بخشی از اين تغيير را انجام دادند. نظم قديمی که ناصرالدين شاه برای نگه داشتن حکومت، برای مدتی طولانی برای آن تقلا می‌کرد، سرانجام خاتمه يافت و جای خود را به موسسات و نهادهای حقوقی و قانونی داد. شکل و شمايل جديدی در نظم سياسی و اجتماعی ايجاد شد.

    سيستمی که نظام شاهنشاهی (سلطنت مطلقه) را مقيد به قانون اساسی (مشروطه) می‌کرد، به وسيله‌ی مظفرالدين شاه تاييد شد. در سال 1925 با انقراض سلسله‌ی قاجاريه و برآمدن رضاشاه پهلوی و نشستن او بر تخت سلطنت، پايانی بر انقلاب مشروطه رقم خورد. بايد يادآوری کرد که جنبش (قانون‌خواهی) پايان نيافت و به وسيله‌ی جنبش مشروطه‌خواهی گيلان حرکت در مسير انقلاب مشروطه همچنان دنبال شد.

    پيشينه‌ی تاريخی

    در سال 1905، ايران هنوز زير سلطه‌ی خاندان قاجاريه اداره می‌شد، حکومتی که از سال 1781 بر ايران حکمرانی می‌کرد. در طول دوران حکومت قاجاريه، ايران رفته رفته به طعمه‌ای برای سياست‌های امپرياليستی بريتانيا و روسيه، در مسابقه‌ای بزرگ تبديل شد. اين رقابت بين‌المللی پی در پی سبب شد که دولت مرکزی تضعيف و دچار فساد شود. مديريت کشور عمدتا در دست افراد ذی نفوذ در مناطق بود که با دستگاه سلطنتی رابطه داشتند. در عمل، نتيجه‌ی اين اعتماد و تکيه‌ی دولت مرکزی به اين افرادِ صاحبِ نفوذ محلی؛ اين افراد برای امور مالياتی، قضاوتی و امنيتی اختيار دار شده بودند.

    اين نابسامانی‌ها و قدرت يافتن حکمرانان محلی چيزی بود که در دوران سلطنت مظفرالدين شاه (1907- 1896) تا زمانی که فرمان مشروطيت تاييد شود، بيشتر به چشم می‌آمد. در اين زمان، قدرت بيشتر در دست صدراعظم بود که به صورت غير متمرکز بر اوضاع مديريت می‌کرد. او (مظفرالدين شاه) همچنين چندين بار وام‌های گزافی از بريتانيا و روسيه گرفت، تا هزينه‌های ولخرجی‌های هنگفت خود و مخارج دولت مرکزی را پرداخت کند. با وجود برخی تلاش‌ها برای اصلاحاتی در خزانه‌داری مرکزی، پيوسته در دوران سلطنت او، خزانه به وسيله‌ی بريتانيا و روسيه تحليل می‌رفت. وضعيت افتضاح مالی او سبب شد که بسياری از امتيازات را به قدرت‌های خارجی اعطا کند، به عنوان مثال بنا به ماهيت امتياز انحصاری نفت دارسی؛ نفت، طی 60 سال با قيمت بسيار پايين به بريتانيا فروخته می‌شد.

    امتيازات يکی پس از ديگری واگذار می‌شدند و يک ليست بلندی را درست کرده بودند که از امتياز تسليحات نظامی تا توتون و تنباکو را شامل می‌شدند. طبقه‌ی اشراف، نيروهای متنفذ مذهبی و تحصيلکردگان ممتاز برآن شدند که قدرت سلطنت را محدود کنند و قاعده و قانونی در ارتباط با روابط خارجی‌شان ايجاد کنند، به ويژه در مورد روسيه که نفوذش به شدت افزايش می‌يافت.

    ريشه‌های انقلاب

    در طول دوران زمامداری مظفرالدين شاه، در اوايل دهه‌ی 1900، ايران به طور فزاينده، در رقـابت دو قدرت امپرياليستی بريتانيا و روسيه که به مثابه‌ی يک مـسابقه‌ی بزرگ شناخته می‌شد، قربانی می‌شد. اجزا اصلی و تاثير گذار جامعه‌ی ايران اعتقاد داشتند که تنها مسيری که می‌تواند کشور آنها را از تسلط کامل قدرت‌های خارجی حفظ کند، اينست که با تضعيف حکومت سلطنتی مقابله کنند و مانع از آن بشوند که بازيچه قدرت‌های خارجی شود. آن چيزی که احساس می‌شد، اين بود که بهترين راهی که چنين چيزی را انجام می‌دهد، اينست که نظام‌نامه‌های نوشتاری قوانين را گسترش بدهند، يا يک قانون اساسی (مشروطيت).

    اولين مخالفان

    قصور مظفرالدين شاه در پاسخ به معترضان به اعطای اين امتيازات به بيگانگان؛ از ناحيه‌ی دستگاه مذهبی، بازرگانان و ديگر طبقات اجتماعی تحتِ هدايتِ رهبران روحانی و کسبه و بازار، سرانجام به اين منتهی شد که آنها در ژانويه 1906برای احتراز از توقيف احتمالی، به تحصن در مساجد تهران و خارج از پايتخت اقدام کردند.

    ايجاد مشروطيت

    هنگامی‌که شاه در مورد وعده‌ی خود برای دادن مجوز تاسيس "خانه‌ی عدالت" (عدالت‌خانه) يا "مجلس شورا" دبه درآورد، حدود 10.000 نفر از مردم به هدايت بازرگانان در محوطه‌ی سفارت‌خانه‌ی بريتانيا در تهران بسط نشستند. در ماه اوت، شاه به ناچار وعده داد که ايجاد مجلس شورا را فرمان دهد.

    در 18 اوت 1906 هيئت قانون‌گذاری مقدماتی (که دار شورای عالی خوانده می‌شد) در مدرسه‌ی نظامی تهران شکل گرفت که آماده‌سازی برای مقدمات تشکيل اولين دوره‌ی مجلس شورا و تهيه‌ی پيش‌نويس قانون انتخابات در آنجا صورت گرفت. در طول زمان اين هيئت، مشيرالدوله به عنوان صدراعظم و رئيس کابينه سخن می‌گفت. نشست، با خطابه‌ی ملک‌المتکلمين پايان يافت.

    در هفتم ماه اکتبر سال 1906 مظفرالدين شاه در حالی‌که از فقدان سلامتی رنج می‌برد، اولين جلسه‌ی شورای ملی را افتتاح کرد. در اين زمان، مجلس خالی از نمايندگان ايالات بود. مظفرالدين شاه در 30 دسامبر 1906 فرمان مشروطيت را امضا کرد و پنج روز بعد نيز مرد.

    متمم قانون اساسی نيز در سال 1907 تهيه شد که در آن محدوديت‌هايی برای آزادی مطبوعات، سخنرانی‌ها و اجتماعات و امنيت فردی و مالی قرار داده شده بود.

    شکست مشروطيت

    محمدعلی شاه قاجار (1925- 1872) پس از مرگ مظفرالدين شاه، جانشين‌اش شد. محمد علی ميرزا تا آن زمان به عنوان نايب السلطنه بر تبريز حکم می‌راند، در 12 ژانويه 1907 بر تخت سلطنت جلوس کرد. وی قبل از آنکه حکومت را بدست بگيرد، سوگند خورد که به قانون اساسی و حقوق ملت متعهد و پايبند بماند، اما بلافاصله پس از آنکه شاه شد، تمام توجه خود را معطوف به ريشه‌کنی مشروطيت کرد. شاه چندين ماه را با تغييرات و بهم زدن ترکيب کابينه و همچنين ايجاد هيجانات و تنش‌های سياسی گذراند، تا چنين گمانی ايجاد کند که او در چارچوب مشروطه کار می‌کند.

    در فوريه‌ی 1908، سوء قصدی به جان محمدعلی شاه که در آن زمان جوان بود، به صورت پرتاب يک نارنجک به سمت کالسکه‌اش صورت گرفت. بدگمانی شاه بالا گرفت و در پی آن، شاه شروع به تصفيه‌ی برخی نزديکان درباری کرد. همزمان با اين رخداد، زپالسکیZapolski سفير روسيه و مرلينگ Marling سفير بريتانيا، پيشنهاد مصلحت‌انديشانه‌ای را توصيه کردند، اينکه دولتی تسليم نظر محمد علی شاه برگزيده شود.

    در سوم ژوئن شاه، رهبران حرکت مشروطه را باغ شاهنشاهی در خارج از تهران دعوت کرد. پس از گردآمدن تمامی رهبران مشروطه، شاه فرمان داد تا آنها را محبوس کنند، همه بجز يکی که نقشه‌ی فرار را انجام داد، محبوس شدند.

    در 24 ژوئن، محمد علی شاه به تيپ قزاق که تحت فرماندهی سرهنگ روسی، لياخوفLiakhov بود، دستور داد که ساختمان مجلس را به توپ ببندد، تا جايی که می‌تواند نمايندگان را بازداشت کند و نيز مجلس شورای ملی را تعطيل کند.

    حمله به مجلس به سرعت سبب شورش در تبريز شد، که آن (تبريز) بسرعت به محاصره‌ی نيروهای دولتی درآمد. پس از چهار ماه، شورش در رشت، قزوين، اصفهان، لار، شيراز، همدان، مشهد، استرآباد، بندرعباس و بوشهر جائی که مشروطه‌خواهان در آنجا کاملا پيروز بودند، ديده شد.

    در 17 فوريه 1909 نيروهای انقلابی، رشت را تسخير کردند و تا ماه مارس توانستند که کنترل جاده‌های اصلی رشت و قزوين را بدست بگيرند. تا 22 آوريل 1909 انقلابيون تحت رهبری ستارخان، سردار ملی در تبريز، توانستند با حمله‌شان حلقه‌ی محاصره را بشکنند. آنها بسياری از افراد رزمنده‌ی خود را طی نبرد با نيروهای دولتی از دست دادند. يک گزارشگر انگليسی به نام مور Moore و يک مبلغ مذهبی آمريکايی به نام هاوارد بَسکِرويل Howard Baskerville به خاطر اينکه موافق آنها در جنگاوری‌شان برای آزادی بودند، در کنار آنها جان خود را از دست دادند.

    رزمندگان انقلابی رشت که به وسيله‌ی ژنرال يپرمYeprim و سرتيپ موهیMohi فرماندهی می‌شدند، قزوين را تصرف کردند و به سمت تهران به پيشروی پرداختند. در 22 ژوئن 1909 قبيله‌ی بختياری که توسط صمصام السلطنه Samsam-ul-Saltaneh و حاج علی قلی خان بختياری (سردار اسعد) فرماندهی می‌شدند، به شهر قم رسيدند و در 8 جولای 1909 بر آن تسلط يافتند.

    در اينجا بود که روسيه و بريتانيا از اينکه کنترل خود بر ايران را از دست بدهند، به هراس افتادند و به هشدار به انقلابيون پرداختند که از تهران صرفنظر کنند و وارد تهران نشوند. روسيه نيروهايی را به گيلان و بادکوبه گسيل داشت که در 12 جولای 1909به قزوين رسيدند و به انقلابيون گيلانی اعلام کردند که خصومت خود را متوقف سازند.

    انقلابيون گيلانی اخطارها را ناديده گرفتند و به پيشروی به سمت تهران ادامه دادند و با نيروهای بختياری در نزديکی کرج (60 کيلومتر در غرب تهران) با همديگر تلاقی پيدا کردند. با بهره‌گيری از عنصر غافلگيری، اين نيروها از خطوط هواخواهان سلطنت عبور کردند و به داخل پايتخت وارد شدند.

    حدود 3.000 فرد نيرومند و مجهز جزو نيروهای تحت رهبری محمد ولی خان تنکابنی و سردار اسعد بودند که با روی باز و به گرمی از سوی مردم تهران پذيرا شدند، هرچند با پيشروی به عمق شهر، خيابان‌های تهران را خون فرا گرفته بود و نبرد خيابانی به خصوص در اطراف منطقه‌ی بازار وسعت داشت. در انتهای روز، روسهای سلطنت‌خواه که توسط تيپ قزاق هدايت می‌شدند، و به سمت زمين‌های محل رژه در تهران عقب‌نشينی کرده بودند، محاصره شده و به اجبار تسليم شدند.

    در 16 جولای 1909، پايتخت به طور کامل به کنترل نيروهای مشروطه‌خواه در آمد. در 8:30 دقيقه‌ی صبح روز 17 جولای 1909 محمد علی شاه به همراه تعدادی از حاميانش، زير نظر گارد محافظ که از سربازان روسی تشکيل يافته بود، به سفارت روسيه واقع در محله‌ی زرگنده پناهنده شد.

    در همان روز، مجلس شورای ملی جلسه‌ی فوق‌العاده‌ای تشکيل داد و محمد علی شاه را از مقام سلطنت معزول کرد و پسرش، احمد ميرزا را به عنوان جانشين او، و عضد الملک نيز نايب السلطنه تعيين شد. در 10 سپتامبر 1909 محمد علی شاه، سفارت روسيه را ترک کرد و به قصد روسيه جلای وطن کرد و تا آخر عمر به ايران باز نگشت.

    پيامدها

    طی ده سال از استقرار مجلس جديد، بارها بحران ايجاد شد. بسياری از آنها می‌توان از منظر ادامه‌ی کشاکش ميان مشروطه‌خواهان و هواخواهان سلطنت شاه ايران ديده شود، بسياری از آنها را نيز به پشتيبانی قدرت‌های خارجی بر عليه مجلس نسبت داد.

    به طور خلاصه (اين موارد هر کدام می‌تواند بسط داده شود)

    ايران سعی کرد، تا از طريق پايداری در مجلس با سياست‌های شاه که در جهت نفوذ روزافزون روسيه بود مقابله کند.

    مجلس مجددا خواستار کار و تلاش مورگان شوستر برای اصلاحات در امور خزانه‌داری و ماليات شد، چيزی که از ابتدا در تقابل با خواست شاه و روسيه بود که منتهی به اخراج او از مسووليت‌اش شده بود.

    روسها و قوای بختياری تغيير رويه دادند و مجلس را مجبور کردند که کار خود را موقتا تعطيل کند، هنگامی‌که مجلس طرح‌های مورد نظر آنها را به طور کامل دنبال نمی‌کرد.

    رضاشاه قدرت را به دست گرفت و از نيروی مجلس هرچه بيشتر کاست، او به طور موثری به وارد کردن افراد بی صلاحيت در نهادهای حکومتی مبادرت ورزيد.